IDM طراحی وساخت ایران
127 subscribers
28K photos
16.4K videos
584 files
411 links
طراحی و ساخت ایران
آموزش تکنیک های مهندسی
جامعه شناسی، اقتصاد، فرهنگ، هنر، بهداشت و درمان، حقوق شهروندی و رفاه
@designmanufacturing
Download Telegram
نفرت‌انگیزترین و زجرآورترین شکنجه
برای انسان‌ها این است که:
از فساد همه چیز آگاه باشد
و بر اصلاح هیچ چیز قادر نباشد...

#هرودوت

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
برگی از تاریخ؛ یادی از دو رویداد در ماه شهریور: پایانی و آغازی

کانون نویسندگان ایران: در سال ۱۳۶۰ ج. اسلامی با سرکوب و سانسور همه‌ی جانبه‌ی اقلیت‌های عقیدتی، قومی و زبانی و آغاز سرکوب همه‌جانبه و سیستماتیک احزاب، سازمان‌ها، اتحادیه‌ها، سندیکاها و همه‌ی تشکل‌های مستقل و آزادی‌خواه، و با به حاشیه‌ راندن و محروم‌کردن زنان از پایگاه‌های اجتماعی، پایه‌ی حاکمیت خود را تحکیم بخشید و برگی سیاه و خونین از سانسور و انحصارطلبی و تک‌صدایی در تاریخ معاصر به ثبت رساند.
کانون نویسندگان ایران که در سال ۱۳۵۶، پس از ۷ سال فترت، دوره‌ی دوم فعالیت‌های آزادی‌خواهانه‌ی خود را آغاز کرده بود تا سال ۱۳۶۰ در دفاع از آزادی بیان و اندیشه و قلم از هیچ کوششی دریغ نکرد و همواره صدای رسای آزادی‌خواهی بود. اما در خرداد ۱۳۶۰ مزدوران حکومت در پی تهدیدها و فشارهای روزافزون بر تمامی نهادها و سازمان‌های مستقل، با اعدام ستم‌گرانه و ضدانسانیِ سعید سلطان‌پور، عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، بار دیگر تیغ زهرآگینِ سانسور را در تنِ نحیف آزادی فرو کردند. در تیرماه همان سال خانه‌ی کانون نویسندگان ایران به حکم دادستانی لاک‌ومُهر شد و نشست‌ها ناگزیر به خانه‌ی اعضای کانون انتقال یافت. کانون در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۶۰ دو بیانیه‌ منتشر کرد. یکی از آن‌ها به دستگیری حسن حسام (عضو هیئت دبیران کانون) و زندانی‌شدن ابوالفضل قاسمی (یار صدیق دکتر مصدق) با طرح اتهامات جعلی اشاره داشت و از اعضای دستگیرشده‌ی کانون، علی کوچنانی و عنایت احسانی (نویسنده و وکیل دادگستری) و شهرنوش پارسی‌پور (داستان‌نویس)، یاد می‌کرد؛ هم‌چنین از زندانی‌شدن اکبر ملکیان (پژوهش‌گر) خبر می‌داد که یکی‌ دو هفته‌ی بعد اعدام شد.
بیانیه‌ی دوم نیز، با لحنی محکم و بی‌تخفیف، به همین موارد می‌پرداخت و گذشته از اعدام سعید سلطان‌پور به اعدام محسن فاضل و محمدرضا سعادتی، اسارت مجدد حسن حسام و زندانی شدن دکتر ملکی (نخستین سرپرست دانشگاه تهران پس از سقوط شاه) و شکراله پاک‌نژاد (زندانی و مبارز سیاسی سرشناسِ دوره‌ی پهلوی) اشاره داشت. بیانیه‌ی دوم اعتراض شدیداللحن کانون را به شکنجه‌ی معترضان، محاکمه‌های سریع و کشتار بی‌امان زندانیان سیاسی و بر باد دادن دستاوردهای جنبش انقلابیِ ایران اعلام می‌دارد و چنین پایان می‌یابد: «مردم مبارز ایران! مردم آزادی‌خواه جهان! جان این مبارزان و صدها و هزارها تن از فرزندان انقلابی گمنام ولی سرسخت و شکست‌ناپذیر میهن ما اکنون در خطر است. با مبارزات افشاگرانه‌ی خود مانع اعدام این زنان و مردان شجاع انقلابی ایران شوید. نگذارید […] خون این مبارزان راه آزادی را بر زمین بریزند. از زندانیان سیاسی ایران دفاع کنید».
این دو بیانیه‌ آخرین نشانه‌های فعالیت کانون نویسندگان ایران بود. پس از اعدام جنایت‌کارانه‌‌ی سعید سلطان‌پور، وسعت یافتن روزافزون سانسور در حوزه‌های گوناگون و سرکوبی که پیوسته شدیدتر می‌شد، رفته‌رفته نشست‌ها از نصاب افتاد و دوره‌ی دوم فعالیت رسمی کانون نویسندگان ایران پس از چهار سالِ پُر فراز و نشیب پایان یافت.
در اواخر دهه‌ی شصت (پس از زلزله‌ی رودبار) جمعی از کانونیان دوباره گرد آمدند تا چراغ دوره‌ی سوم کانون را روشن کنند. پیش‌نویس منشور تازه‌ی کانون در نشست جمع مشورتی ۱۸ شهریور ۱۳۷۵ در خانه‌ی منصور کوشان به تأیید و امضا ‌رسید. اما دقایقی پس از به سرانجام رسیدن این کار، مأموران امنیتی وارد خانه شدند و سیزده عضو حاضر در نشست ــ رضا براهنی، هوشنگ گلشیری، محمد مختاری، غفار حسینی، فرج سرکوهی، کاوه گوهرین، روشنک داریوش، محمد محمدعلی، فرزانه طاهری، منصور کوشان، کامران جمالی، محمد بهارلو و حسن اصغری ــ را چند ساعتی بازداشت و بازجویی کردند و هشدار دادند که جلسات کانون باید متوقف شود. درنهایت نیز پیش‌نویس امضاشده را همراه با دیگر اسناد کانون با خود بردند. در بازداشتگاه، سیاست جدید فرهنگی حکومت از زبان سعید امامی در این جمله به نویسندگان ابلاغ شد: «تا دیروز ما گرچه مخالف بودیم اجازه می‌دادیم که شما به کارتان ادامه دهید. از این به بعد حق تشکیل جلسه و صحبت از کانون نویسندگان را ندارید».
اما این بار، هیچ یک از فشارها ــ از احضار و بازجویی و حبس تا محروم‌کردن از انتشار و اشتغال ــ و حتی عملی‌کردن تهدیدهای «حذف فیزیکی» نتوانست کانون نویسندگان ایران را از فعالیت باز دارد یا، چنان‌که مأموران حکومت و برخی نویسندگان سست‌عنصر و متوهم می‌خواستند، آن را به نهادی وابسته بدل کند. و سرانجام، بند اول منشور کانون نویسندگان ایران که حکم خون بهای اعضای از دست رفته‌ی ما را دارد، هم‌چون درفش آزادی‌خواهی بر تارک کانون می‌درخشد.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مترسک را دار زدند
به جرم دوستی با پرنده که مبادا
تاراج مزرعه را به بوسه ای
فروخته باشد
راست میگفت سهراب:
اینجا قحطی عاطفه است...

#فریدون_مشیری

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
زنگ مدرسه کفر است!

مهرماه و «زنگ مدارس» برای همه ما یک خاطره نوستالوژی و ماندگار است. اما شاید کمتر کسی بداند که حدود ۱۴۰ سال پیش، همین زنگِ مدرسه مظهر کفر محسوب و حتی سبب تکفیر مدیر مدرسه و مجوزی برای قتل او بود.

🔻مرحوم «میرزاحسن خان تبریزی» مشهور به «میرزا حسن رشدیه»، فرزند حاج میرزا مهدی ‌تبریزی از مجتهدان بنام تبریزی و زاده محله چرنداب تبریز است که از او به عنوان بنیانگذار فرهنگ و آموزش نوین ایران یاد می‌شود.
وی پس از آموزش الفبا، حساب و هندسه، تاریخ و جغرافیا در بیروت و تدریس در تفلیس و ایروان و بازدید از مدارس جدید استانبول، اولین مدرسه به سبک جدید را در سال ۱۲۶۲ خورشیدی برای کودکان مسلمان قفقاز تاسیس و در سال ۱۲۶۶ نیز نخستین مدرسه نوین را در تبریز بنا نهاد و در این راه، انواع تهمت‌ها، آزارها و مرارت‌ها را بجان خرید.

🔻وی نخستین مدرسه نوین را در در محلهٔ #ششگلان تبریز در مسجد مصباح الملک تاسیس کرد که یکسال بیشتر دوام نیاورد و مکتب دارانی که دکان خود را کساد می‌دیدند رئیس‌السادات یکی از علمای بی‌علم آنروز را مجاب کردند تا رشدیه را تکفیر و فتوای انهدام مدرسه‌اش را صادر کند و بدین ترتیب عوام تحریک شده با چوب و چماق، میرزاحسن و معلمین و دانش‌آموزان مدرسه را مورد هجوم قرار دادند و وی ناچار شد شبانه به مشهد بگریزد.

🔻پس از شش ماه رشدیه دوباره به تبریز بازگشت و دومین مدرسه را در محله «بازار» تأسیس کرد که باز در اثر حمله دشمنان علم و دانایی و به آتش کشیده شدن مدرسه، ناچار شد از این شهر بگریزد.

🔻یکسال بعد سومین مدرسه‌اش را در محله «چرنداب» تبریز تاسیس کرد که این بار هم طلبه‌های علوم دینی مدرسهٔ صادقیه به تحریک مکتب‌داران به دبستان او هجوم برده و آن را غارت کرده و آتش زدند.

🔻اما میرزاحسن از پا ننشست و چهارمین مدرسه خود را در «محلهٔ نو» تبریز، برای کودکان تهیدست بنا نهاد که تعداد شاگردانش به بیش از ۳۰۰ نفر رسید. این بار مکتب‌داران ملا مهدی پدر رشدیه را تحت فشار گذاشتند تا مدرسه تعطیل شود. لاجرم ملا مهدی از پسرش خواست به مشهد برود و او چنین کرد.

🔻رشدیه یکسال بعد به تبریز بازگشت و پنجمین مدرسه را در «محلهٔ بازار» تاسیس کرد که این بار نیز در اثر هجوم اجامر و اوباش، تعدادی از دانش‌آموزان مجروح و یکی از معلمان کشته شد و او ناچار به مشهد گریخت و این بار مدرسه‌ای را در این شهر بنیان نهاد که این مدرسه نیز توسط کهنه‌پرستان مشهد به آتش کشیده شد و او را سخت کتک زدند.

🔻وی دوباره به زادگاه خود بازگشت و این بار ششمین دبستان را در محله «لیلی‌آباد» تبریز بنیان نهاد. سه سال بعد با سلاح کمری مورد سوءقصد قرار گرفته و از ناحیه پا مجروح و مدرسه‌اش هم تعطیل شد.

🔻رشدیه دست بردار نبود و اینبار با فروش املاک خود هفتمین مدرسه را در تبریز دایر و کلاس‌ها را با میز و صندلی و تخته سیاه تجهیز کرده و در فاصله دو کلاس‌، زمانی را برای استراحت و تفریح دانش‌آموزان و معلمین در نظر گرفت که به «زنگ تفریح» مشهور شد.
باتوجه به اینکه صدای زنگ شبیه صدای ناقوس کلیسا بود، این بار مکتب‌داران کهنه‌پرست، «صدای زنگِ مدرسه» را بهانه مخالفت با رشدیه قرار داده و او را به کفرورزی متهم و اعلام کردند که هرکس فرزندش را به این مدارس بفرستد کافر است و از این طریق عوام را علیه او تحریک کردند و او برای به صف کردن دانش آموزان و اعلام تعطیلی کلاس‌ها، ناچار شد به جای استفاده از زنگ، از یکی از دانش‌آموزان بخواهد تا با صدای بلند این بیت را بخواند: «هر آنکه در پی علم و دانایی است // بداند که وقت صف آرایی است».
این مدرسه نیز با نارنجک دست‌ساز مورد حمله قرار گرفت و رشدیه ناچار به قفقاز رفت.

🔻با دعوت میرزاعلی خان امین‌الدوله والی آذربایجان، رشدیه در سال ۱۲۳۶ به تبریز بازگشت و هشتمین مدرسه خود را که از سایر مدارس بزرگتر بود در محله ششکلان این شهر دایر کرد که آنهم با برکناری امین الدوله، به آتش کشیده شد.

🔻وی دوسال بعد از این حادثه در زمان امین‌الدوله، مدارس رشدیه را در تهران تاسیس کرد.
در این شهر هم «فریاد مقدس‌مآب‌ها بلند شد که آخرالزمان نزدیک شده جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الف و با را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آن‌ها یاد بدهند.»
پس از عزل امین الدوله، در پی اینگونه جوسازی‌ها، این مدارس هم تعطیل شد.

🔻پس از مدتی رشدیه تکفیر و با شایعه‌سازی به بابیگری و ضدیت با امام زمان و اهل بیت متهم شد.
ناگزیر به قم رفت و در آنجا مدرسه رشدیه را تأسیس و به آموزش کودکان فقیر و نابینایان پرداخت و سرانجام در سال ۱۳۲۳ در سن ۹۷ سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

🔻او در آخرین لحظات زندگیش وصیت کرد که «مرا در محلی به خاک بسپارید تا هر روز شاگردان مدارس از روی گورم عبور کنند و روحم شاد شود».

اکبر اعلمی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Video
#سازماندهی
قسمت سوم: حفظ امنیت
کاری از
#گروه_ژیان

حفظ امنیت عامل مهم پایداری یک جمع سازمانده است. اگر یکی از اعضای جمع سازمانده نکات امنیتی را رعایت نکند می‌تواند کل جمع را به خطر بیندازد. پس باید به صورت جمعی درباره‌ی حفظ امنیت خود صحبت کنید و بر سر قواعد توافق کنید. این قواعد می‌تواند بنا بر فعالیت هر جمع متفاوت باشد اما در هر شرایطی باید به این نکات توجه کرد:
آرشیو و مستندات فعالیت‌های خود را در گوشی و یا لپتاپ نگه‌داری نکنید. اگر نیاز به این مستندات دارید آن‌ها را در فضاهای آنلاین امن آپلود کنید و اگر اتفاقی افتاد آن‌ها را حذف و یا به جای امن دیگری منتقل کنید.
از تلفن و پیام کوتاه برای ارتباط و هماهنگی با یکدیگر استفاده نکنید.
از استفاده از سرویس‌هایی مثل تپسی و اسنپ برای رفتن به محل قرارهایتان جدا پرهیز کنید.
از شبکه‌های اجتماعی و ارتباطی امن و همچنین وی پی ان‌های امن استفاده کنید و چت‌هایتان در مورد کارهایتان را به صورت مرتب و روزانه دو طرفه حذف کنید.
اگر می خواهید عضو تازه‌ای به جمع خود اضافه کنید، حتما معیارهایی برای عضو‌گیری داشته باشید و اطلاعات گروه خود را طبقه بندی کنید.
از دادن اطلاعات حساس در مورد کارهایتان به دیگر جمع‌ها و دوستان‌تان بپرهیزید.
اگر ناچار شدید با کسی که نمی‌شناسید برای ارتباط و انتشار کارهایتان صحبت کنید، از هویت اصلی خود استفاده نکنید.
برای جلسات و یا حضور خیابانی جمعی و یا فردی خود یک داستان و توجیه دقیق و با جزییات داشته باشید و متعهد باشید که تحت هر شرایطی همان داستان را تعریف کنید.
در نهایت در نظر داشته باشید که تنشی که شرایط امنیتی ایجاد می‌کند می‌تواند باعث ایجاد یا تشدید اختلافاتی داخل گروه شود. به عبارت دیگر، این فقط تهدید بیرونی نیست که سبب فروپاشی جمع‌ها می‌شود. در ویدئوهای بعدی از ملاحظاتی می‌گوییم که به احساس تعلق و تعهد ما به جمع کمک می‌کند.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
نامه‌ی جامعه دفاع از حقوق بشر ایران _ اتریش و گروه پزشکان و کادر پزشکی مدافع حقوق بشر
در دفاع از زندانی سیاسی ۷۱ ساله و معلم بازنشسته و بیمار محبوس در زندان وکیل‌آباد مشهد، مهندس هاشم خواستار...

#هاشم_خواستار
#بیانیه_۱۴

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
تجمع  اعتراضی سراسری بازنشستگان شرکت مخابرات اردبیل، گیلان، کرمانشاه و شهرهای دیگر در دوشنبه های اعتراضی و در اعتراض به عدم اجرای آیین نامه استخدامی و رفاهی ۱۳۸۹ و سایر خواست ها.

دوشنبه ۳ مهر ۱۴۰۲
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#خمینی_آغازگر_جنگ

صحبت‌های یکی از فرماندهان جنگ و مدیر انتشارات کویر "محمدجواد مظفر" در خصوص اینکه خمینی مسبب آغاز جنگ ٨ ساله بود رو بشنوید.

میگه ما دچار این توهم پوچ بودیم که "امام یه چیزی می‌دونه که ما نمی‌دونیم. این یکی از بلاهایی بود که سر ما آمد."

سردار اعتراف می‌کند که جنگ ۸ساله را #خمینی با تحریک #شیعیان عراق و عصبی کردن صدام به راه انداخت‼️

🔸سردار #فتح_الله_جعفری می‌گوید دلالان اسلحه مانند رفیق‌دوست با خون رزمندگان کاسبی(دزدی) می‌کردند!

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جزئیات تازه‌ای از نحوه کشته شدن جان‌فدای راه‌آزادی امیرمهدی فرخی‌پور، نوجوان معترض در تهران
او پنجم مهر پارسال گلوله خورد و ششم مهر در بیمارستان درگذشت. امیرمهدی فرخی‌پور پیش از کشته شدن به خواهرش گفته بود از این که معترضان را می‌کشند، احساس بی قراری می‌کند و باید به معترضان در خیابان بپیوندد. فرین عاصمی با یک فرد نزدیک به خانواده او گفتگو کرده است.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
صدای زندانیان سیاسی باشیم.

اثری از هنرمند؛ مانا نیستانی

بسیاری از فرزندان این سرزمین به دلیل آن‌که کوشیدند تا انعکاس صدای فقر، رنج و دادخواهی باشند در زندان‌های جمهوری اسلامی به سر می‌برند.
آن‌ها مقابل جنایت سکوت نکردند تا مسیر رسیدن به آزادی بدون رهرو نماند.

ما نیز صدای آن‌ها باشیم.

#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجمع اعتراضی کارگران راه‌آهن مقابل استانداری کرمان

کارگران شرکت رضوان درود کرمان در اعتراض به عدم پرداخت معوقات دست به اعتصاب زده‌اند.

آنها طی چند ماه گذشته بارها دست به اعتصاب زدند اما معوقات حقوق و سنوات ۱۰ سال گذشته آنان همچنان پرداخت نشده است.

#اعتصاب_کارگری
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
«به مُردن‌ برایِ وطن ایمان ندارم
وطن هیچ گاه نمی‌بازد... ما می‌بازیم
هرگاه که وطن مبتلا به جنگ شد فقیران را صدا می‌زنند برایِ دفاع از آن
و هرگاه که جنگ تمام شد مسئولین را صدا می‌زنند برایِ تقسیم کردن غنائم!»

محمد الماغوط

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
هست شب
یک شبِ دم‌کرده و خاک
رنگِ رخ باخته است

باد، نو باوه‌ی ابر، از بر کوه
سوی من تاخته است

هست شب،
همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا،
هم ازین روست نمی‌بیند اگر گمشده‌ای راهش را...

با تنش گرم، بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
به دل سوخته‌ی من ماند
به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!

هست شب. آری، شب..

#نیما_یوشیج

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ابوریحان چگونه بیرونی شد؟!

ابوريحان بیرونی دانشمند ايرانى،چنان که خودگفته، پدرش را در پى بدگويى حسودان از دربار راندند

به ناچار در يکى از روستاهاى خوارزم ساکن شدند و چون براى مردم روستا بيگانه بودند،
به بيرونى شهرت پیدا کردند.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
تجمع کارگران رسمی نفت در سکوهای مختلف

کارگران در سکوهای هرگانسر، رسالت، ابوذر و جزیره‌ی‌خارک در اعتراض به وضعیت حقوق‌های دریافتی‌شان تجمع کردند.
تجمع‌کنندگان خواستار حذف کامل سقف‌حقوق و پرداخت دستمزد مطابق قوانین استخدامی شدند.

دوشنبه ۳ مهر
#کارگران_رسمی_نفت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing