IDM طراحی وساخت ایران
127 subscribers
28K photos
16.4K videos
584 files
411 links
طراحی و ساخت ایران
آموزش تکنیک های مهندسی
جامعه شناسی، اقتصاد، فرهنگ، هنر، بهداشت و درمان، حقوق شهروندی و رفاه
@designmanufacturing
Download Telegram
واکنش رضا کیانیان به صحبت‌های جمیله علم الهدی در نیویورک

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
Ey Asheghan
Mohammadreza Shajariyan
🎼 تصنیف ای عاشقان
• استاد محمد‌رضا شجریان

ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید 

آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید 

چندین که از خُم در سبو خون دل ما میرود
ای شاهدان بزم کین پیمانه ها پر خون کنید

دیدم به خواب نیمه شب، خورشید و مه را لب به لب
تعبیر این خواب عجب، ای صبح خیزان، چون کنید؟

دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید

آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید 

ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید 

دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید

ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید 

آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید 

#هوشنگ_ابتهاج

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
هم‌زمان با اول مهر، روز بازگشایی مدارس، #محمد_حبیبی سخنگوی کانون صنفی معلمان تهران، برای همیشه از شغل معلمی اخراج شد

حبیبی بابت دفاع از حقوق معلمان و دانش‌آموزان، نقد خصوصی‌سازی و کالایی‌سازی آموزش و تلاش برای سرپا نگاه داشتنِ تشکل‌های معلمان بارها زندانی شده است و حالا با ۲۱ سال سابقه‌ی کار از شغل خود نیز محروم شده است.

🔺معلمان تاوان مبارزه با تبعیض و نابرابری به میانجیِ فعالیتِ تشکیلاتی را پس می‌دهند؛ فعالیتی که برای ج. اسلامی از هر گونه تهدید نظامی و هارت و پورتِ مجازیِ خود-رهبرپندارانِ سیاسی، خطرناک‌تر تلقی می‌شود.
بدون کم‌ترین تردید، سازمان‌یابی، مهم‌ترین هراس طبقه‌ی حاکم بوده و هست، چنان‌که از ابتدای استقرار ضد انقلاب تا امروز، نابود کردن هرگونه تلاشِ معنادار در جهت تحقق سازمان‌های مدافع حقوق زحمت‌کشان، در دستور کار هسته‌‌ی سخت قدرت بوده است.

ترس از سازمان‌یابی نیروهای اجتماعی، محل هراس اپوزیسیون راستِ برانداز نیز هست:
چراکه به‌معنای پایان بخشیدن به مصادره‌‌گری و انتظارِ ستم‌دیدگان برای ظهور ناجی از آن‌سوی اقیانوس‌هاست. از همین‌روست که هم‌پا با ج. اسلامی، راستِ برانداز هرگز از پرونده‌سازی برای فعالین صنفی دریغ نکرده است. این پرونده‌سازی‌ها همراه با بایکوت رسانه‌ای و برجسته کردنِ یاوه‌های #سلبریتی_اکتیویستها ( نظیر تزِ بی‌شرمانه‌ی مجید توکلی مبنی بر "مخالف مجاز" نامیدن فعالین معلمان) باعث شده تا افکار عمومی بعضا مجموعه‌ی معلمان را به بی‌تفاوتی سیاسی متهم کند. حال آن‌که شاید کمتر کسی بداند تنها در ۹ ماه اخیر ۴۷ معلم در ایران بازداشت شده‌‌اند. برخی از این معلمان با احکام سنگین در حال سپری کردن دوران محکومیت خود هستند و برخی نیز از کار اخراج شده‌‌اند.

#سرکوب_معلمان
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بدان که این دیوارها
برای جدا کردن ما کافی نیست
این میله ها
این دروازه های آهنی
این هوا
باور کن.

بعضی اوقات مانند مشتی سنگین
قدرتمند می‌شوم
بعضی اوقات مانند گنجشکی ضعیف
بی دلیل نیست
تا وقتی که این عشق
در وجود انسان زبانه می‌کشد
بر کدام سختی فاتح نشده است؟

دلدار من
روزهای زیبا از ایستگاه سختی‌ها می‌گذرد
انسان قطره قطره جمع می‌شود
قطره قطره دلدار من.

روزی در دل زندگی جاری خواهیم شد
بدان که دیوارها فرو خواهد ریخت
تمام دروازه ها گشوده خواهد شد
اینک قلب من تویی
تو را می‌تپد.

و دوباره قطره قطره در دلم جمع می‌شوی...

یلماز گونی
برگردان: صابر مقدمی

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
امروز خم شدم
‏و در گوش بچه‌اى كه مرده به دنيا آمده بود گفتم: چيزى از دست نداده‌اى..

📖 آلبر کامو

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اعتصاب کارگران کارخانه سیمان ارومیه

کارگران کارخانه سیمان ارومیه با مطالبه افزایش دستمزد دست از کار کشیدند و اعتصاب کردند. آن‌ها می‌گویند درحالی که مدیران کارخانه بیش از ۶۰ میلیون حقوق دریافتی دارند، کارگران با حقوق ۱۲ میلیون تومانی نمی‌توانند امرار معاش کنند. این در حالی است که کارگران پیمانی تا ۲۵ سال سابقه کار تنها ۷ میلیون حقوق دریافت می‌کنند.

در اعتصابات کارگری فراگیر سال گذشته، از کارگران پیمانی شرکت نفت تا کارگران کارخانه‌های سیمان و نیشکر و …، اصلی‌ترین مطالبات کارگران همواره متناسب‌سازی حقوق آن‌ها براساس نرخ تورم، اجرای طرح همسان سازی حقوق‌ها، استخدام رسمی کارگران قراردادی و بی‌ثبات‌کار و تخصیص بیمه تکمیلی به کارگران بوده است.

شنبه ۱ مهر
#اعتصاب_کارگری
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اکانت اینستاگرامی منسوب به محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و استاد ادبیات فارسی دانشگاه تهران با انتشار ویدیویی از یکی از برنامه‌های صدا و سیمای ایران نوشته است که خاطره تعریف‌شده از سوی سعید حدادیان، مداح حکومتی از کلاس درس آقای شفیعی کدکنی «جعلی» است.

سعید حدادیان در این ویدیو خاطره‌ای از کلاس درس آقای شفیعی کدکنی بیان می‌کند و مدعی می‌شود که او در جلسه‌ای از کلاس‌هایش در اواخر دهه هفتاد یا آغاز دهه هشتاد بیتی با مضمون (در کار گُلاب و گُل حکم ازلی این بود، کان شاهد بازاری وین پرده‌نشین باشد) از حافظ را روی تخته می‌نویسد و «شروع کرد به گریه کردن، گریه، گریه، گریه، بچه‌ها فهمیدند که این شعر را دارند اشاره به استعاره می‌کنند به وقایع بعد عاشورا. کلاس ایشان پنج دقیقه طول نکشید و رفتند اما تا مدت‌ها دانشجویان نشسته بودند و گریه می‌کردند.»

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼هوای آزادی
خواننده: پرستو احمدی

ماموران امنیتی خامنه‌ای ضحاک، شنبه یکم مهرماه ۱۴۰۲، با ورود به منزل پرستو احمدی، خواننده، وسایل شخصی او از جمله لپ تاپ و موبایل او را توقیف کردند. به وی گفته شده است که روزهای آتی باید به دادسرای امنیت تهران مراجعه کند.
ساعاتی پس از این اتفاق صفحه اینستاگرام این خواننده از دسترس خارج شد.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد.
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند.
شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .
مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در خرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم؛
شیخ گفت :
حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به ز آنكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم ...👌

📙 کشکول
🖌شیخ بهائی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرزوی یک کودک دبستانی:
دوست دارم همیشه بی‌حجاب باشم، لباس مدرسه نپوشم، مقنعه هم سرم نکنم.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سردیس داریوش یکم هخامنشی بر دیوار ادارهٔ پست و ترابری قدیم برلین. روی نمای بیرونی این ساختمان سردیس ۲۶ شخصیت جهانی، به ترتیب قدمت تاریخی نصب شده که در شکل‌گیری صنعت «پست» دخالت داشته‌اند. سردیس نفر اول، به عنوان بنیان‌گذار پست در جهان متعلق به داریوش بزرگ است.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
یعنی با بی‌حجابی نسلشان به سلامتی منقرض می‌شود

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آی نگهبان‌ها
          وقتِ ارغوان است
           خسته نیستید از جستجوی عطر و نور
                    در سفره‌های ما
آی جمجمه‌های رسالتْ پیشه
      هنگامه‌یِ طنینِ نوازش‌هاست  
  خسته نیستید از توقیفِ بوسه و گل‌های سرخ
       آخ...
نفرینِ‌تان باد ای جلادانِ متروکْ‌ سرشت
 
#محمود_درویش

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
نفرت‌انگیزترین و زجرآورترین شکنجه
برای انسان‌ها این است که:
از فساد همه چیز آگاه باشد
و بر اصلاح هیچ چیز قادر نباشد...

#هرودوت

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
برگی از تاریخ؛ یادی از دو رویداد در ماه شهریور: پایانی و آغازی

کانون نویسندگان ایران: در سال ۱۳۶۰ ج. اسلامی با سرکوب و سانسور همه‌ی جانبه‌ی اقلیت‌های عقیدتی، قومی و زبانی و آغاز سرکوب همه‌جانبه و سیستماتیک احزاب، سازمان‌ها، اتحادیه‌ها، سندیکاها و همه‌ی تشکل‌های مستقل و آزادی‌خواه، و با به حاشیه‌ راندن و محروم‌کردن زنان از پایگاه‌های اجتماعی، پایه‌ی حاکمیت خود را تحکیم بخشید و برگی سیاه و خونین از سانسور و انحصارطلبی و تک‌صدایی در تاریخ معاصر به ثبت رساند.
کانون نویسندگان ایران که در سال ۱۳۵۶، پس از ۷ سال فترت، دوره‌ی دوم فعالیت‌های آزادی‌خواهانه‌ی خود را آغاز کرده بود تا سال ۱۳۶۰ در دفاع از آزادی بیان و اندیشه و قلم از هیچ کوششی دریغ نکرد و همواره صدای رسای آزادی‌خواهی بود. اما در خرداد ۱۳۶۰ مزدوران حکومت در پی تهدیدها و فشارهای روزافزون بر تمامی نهادها و سازمان‌های مستقل، با اعدام ستم‌گرانه و ضدانسانیِ سعید سلطان‌پور، عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، بار دیگر تیغ زهرآگینِ سانسور را در تنِ نحیف آزادی فرو کردند. در تیرماه همان سال خانه‌ی کانون نویسندگان ایران به حکم دادستانی لاک‌ومُهر شد و نشست‌ها ناگزیر به خانه‌ی اعضای کانون انتقال یافت. کانون در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۶۰ دو بیانیه‌ منتشر کرد. یکی از آن‌ها به دستگیری حسن حسام (عضو هیئت دبیران کانون) و زندانی‌شدن ابوالفضل قاسمی (یار صدیق دکتر مصدق) با طرح اتهامات جعلی اشاره داشت و از اعضای دستگیرشده‌ی کانون، علی کوچنانی و عنایت احسانی (نویسنده و وکیل دادگستری) و شهرنوش پارسی‌پور (داستان‌نویس)، یاد می‌کرد؛ هم‌چنین از زندانی‌شدن اکبر ملکیان (پژوهش‌گر) خبر می‌داد که یکی‌ دو هفته‌ی بعد اعدام شد.
بیانیه‌ی دوم نیز، با لحنی محکم و بی‌تخفیف، به همین موارد می‌پرداخت و گذشته از اعدام سعید سلطان‌پور به اعدام محسن فاضل و محمدرضا سعادتی، اسارت مجدد حسن حسام و زندانی شدن دکتر ملکی (نخستین سرپرست دانشگاه تهران پس از سقوط شاه) و شکراله پاک‌نژاد (زندانی و مبارز سیاسی سرشناسِ دوره‌ی پهلوی) اشاره داشت. بیانیه‌ی دوم اعتراض شدیداللحن کانون را به شکنجه‌ی معترضان، محاکمه‌های سریع و کشتار بی‌امان زندانیان سیاسی و بر باد دادن دستاوردهای جنبش انقلابیِ ایران اعلام می‌دارد و چنین پایان می‌یابد: «مردم مبارز ایران! مردم آزادی‌خواه جهان! جان این مبارزان و صدها و هزارها تن از فرزندان انقلابی گمنام ولی سرسخت و شکست‌ناپذیر میهن ما اکنون در خطر است. با مبارزات افشاگرانه‌ی خود مانع اعدام این زنان و مردان شجاع انقلابی ایران شوید. نگذارید […] خون این مبارزان راه آزادی را بر زمین بریزند. از زندانیان سیاسی ایران دفاع کنید».
این دو بیانیه‌ آخرین نشانه‌های فعالیت کانون نویسندگان ایران بود. پس از اعدام جنایت‌کارانه‌‌ی سعید سلطان‌پور، وسعت یافتن روزافزون سانسور در حوزه‌های گوناگون و سرکوبی که پیوسته شدیدتر می‌شد، رفته‌رفته نشست‌ها از نصاب افتاد و دوره‌ی دوم فعالیت رسمی کانون نویسندگان ایران پس از چهار سالِ پُر فراز و نشیب پایان یافت.
در اواخر دهه‌ی شصت (پس از زلزله‌ی رودبار) جمعی از کانونیان دوباره گرد آمدند تا چراغ دوره‌ی سوم کانون را روشن کنند. پیش‌نویس منشور تازه‌ی کانون در نشست جمع مشورتی ۱۸ شهریور ۱۳۷۵ در خانه‌ی منصور کوشان به تأیید و امضا ‌رسید. اما دقایقی پس از به سرانجام رسیدن این کار، مأموران امنیتی وارد خانه شدند و سیزده عضو حاضر در نشست ــ رضا براهنی، هوشنگ گلشیری، محمد مختاری، غفار حسینی، فرج سرکوهی، کاوه گوهرین، روشنک داریوش، محمد محمدعلی، فرزانه طاهری، منصور کوشان، کامران جمالی، محمد بهارلو و حسن اصغری ــ را چند ساعتی بازداشت و بازجویی کردند و هشدار دادند که جلسات کانون باید متوقف شود. درنهایت نیز پیش‌نویس امضاشده را همراه با دیگر اسناد کانون با خود بردند. در بازداشتگاه، سیاست جدید فرهنگی حکومت از زبان سعید امامی در این جمله به نویسندگان ابلاغ شد: «تا دیروز ما گرچه مخالف بودیم اجازه می‌دادیم که شما به کارتان ادامه دهید. از این به بعد حق تشکیل جلسه و صحبت از کانون نویسندگان را ندارید».
اما این بار، هیچ یک از فشارها ــ از احضار و بازجویی و حبس تا محروم‌کردن از انتشار و اشتغال ــ و حتی عملی‌کردن تهدیدهای «حذف فیزیکی» نتوانست کانون نویسندگان ایران را از فعالیت باز دارد یا، چنان‌که مأموران حکومت و برخی نویسندگان سست‌عنصر و متوهم می‌خواستند، آن را به نهادی وابسته بدل کند. و سرانجام، بند اول منشور کانون نویسندگان ایران که حکم خون بهای اعضای از دست رفته‌ی ما را دارد، هم‌چون درفش آزادی‌خواهی بر تارک کانون می‌درخشد.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مترسک را دار زدند
به جرم دوستی با پرنده که مبادا
تاراج مزرعه را به بوسه ای
فروخته باشد
راست میگفت سهراب:
اینجا قحطی عاطفه است...

#فریدون_مشیری

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
زنگ مدرسه کفر است!

مهرماه و «زنگ مدارس» برای همه ما یک خاطره نوستالوژی و ماندگار است. اما شاید کمتر کسی بداند که حدود ۱۴۰ سال پیش، همین زنگِ مدرسه مظهر کفر محسوب و حتی سبب تکفیر مدیر مدرسه و مجوزی برای قتل او بود.

🔻مرحوم «میرزاحسن خان تبریزی» مشهور به «میرزا حسن رشدیه»، فرزند حاج میرزا مهدی ‌تبریزی از مجتهدان بنام تبریزی و زاده محله چرنداب تبریز است که از او به عنوان بنیانگذار فرهنگ و آموزش نوین ایران یاد می‌شود.
وی پس از آموزش الفبا، حساب و هندسه، تاریخ و جغرافیا در بیروت و تدریس در تفلیس و ایروان و بازدید از مدارس جدید استانبول، اولین مدرسه به سبک جدید را در سال ۱۲۶۲ خورشیدی برای کودکان مسلمان قفقاز تاسیس و در سال ۱۲۶۶ نیز نخستین مدرسه نوین را در تبریز بنا نهاد و در این راه، انواع تهمت‌ها، آزارها و مرارت‌ها را بجان خرید.

🔻وی نخستین مدرسه نوین را در در محلهٔ #ششگلان تبریز در مسجد مصباح الملک تاسیس کرد که یکسال بیشتر دوام نیاورد و مکتب دارانی که دکان خود را کساد می‌دیدند رئیس‌السادات یکی از علمای بی‌علم آنروز را مجاب کردند تا رشدیه را تکفیر و فتوای انهدام مدرسه‌اش را صادر کند و بدین ترتیب عوام تحریک شده با چوب و چماق، میرزاحسن و معلمین و دانش‌آموزان مدرسه را مورد هجوم قرار دادند و وی ناچار شد شبانه به مشهد بگریزد.

🔻پس از شش ماه رشدیه دوباره به تبریز بازگشت و دومین مدرسه را در محله «بازار» تأسیس کرد که باز در اثر حمله دشمنان علم و دانایی و به آتش کشیده شدن مدرسه، ناچار شد از این شهر بگریزد.

🔻یکسال بعد سومین مدرسه‌اش را در محله «چرنداب» تبریز تاسیس کرد که این بار هم طلبه‌های علوم دینی مدرسهٔ صادقیه به تحریک مکتب‌داران به دبستان او هجوم برده و آن را غارت کرده و آتش زدند.

🔻اما میرزاحسن از پا ننشست و چهارمین مدرسه خود را در «محلهٔ نو» تبریز، برای کودکان تهیدست بنا نهاد که تعداد شاگردانش به بیش از ۳۰۰ نفر رسید. این بار مکتب‌داران ملا مهدی پدر رشدیه را تحت فشار گذاشتند تا مدرسه تعطیل شود. لاجرم ملا مهدی از پسرش خواست به مشهد برود و او چنین کرد.

🔻رشدیه یکسال بعد به تبریز بازگشت و پنجمین مدرسه را در «محلهٔ بازار» تاسیس کرد که این بار نیز در اثر هجوم اجامر و اوباش، تعدادی از دانش‌آموزان مجروح و یکی از معلمان کشته شد و او ناچار به مشهد گریخت و این بار مدرسه‌ای را در این شهر بنیان نهاد که این مدرسه نیز توسط کهنه‌پرستان مشهد به آتش کشیده شد و او را سخت کتک زدند.

🔻وی دوباره به زادگاه خود بازگشت و این بار ششمین دبستان را در محله «لیلی‌آباد» تبریز بنیان نهاد. سه سال بعد با سلاح کمری مورد سوءقصد قرار گرفته و از ناحیه پا مجروح و مدرسه‌اش هم تعطیل شد.

🔻رشدیه دست بردار نبود و اینبار با فروش املاک خود هفتمین مدرسه را در تبریز دایر و کلاس‌ها را با میز و صندلی و تخته سیاه تجهیز کرده و در فاصله دو کلاس‌، زمانی را برای استراحت و تفریح دانش‌آموزان و معلمین در نظر گرفت که به «زنگ تفریح» مشهور شد.
باتوجه به اینکه صدای زنگ شبیه صدای ناقوس کلیسا بود، این بار مکتب‌داران کهنه‌پرست، «صدای زنگِ مدرسه» را بهانه مخالفت با رشدیه قرار داده و او را به کفرورزی متهم و اعلام کردند که هرکس فرزندش را به این مدارس بفرستد کافر است و از این طریق عوام را علیه او تحریک کردند و او برای به صف کردن دانش آموزان و اعلام تعطیلی کلاس‌ها، ناچار شد به جای استفاده از زنگ، از یکی از دانش‌آموزان بخواهد تا با صدای بلند این بیت را بخواند: «هر آنکه در پی علم و دانایی است // بداند که وقت صف آرایی است».
این مدرسه نیز با نارنجک دست‌ساز مورد حمله قرار گرفت و رشدیه ناچار به قفقاز رفت.

🔻با دعوت میرزاعلی خان امین‌الدوله والی آذربایجان، رشدیه در سال ۱۲۳۶ به تبریز بازگشت و هشتمین مدرسه خود را که از سایر مدارس بزرگتر بود در محله ششکلان این شهر دایر کرد که آنهم با برکناری امین الدوله، به آتش کشیده شد.

🔻وی دوسال بعد از این حادثه در زمان امین‌الدوله، مدارس رشدیه را در تهران تاسیس کرد.
در این شهر هم «فریاد مقدس‌مآب‌ها بلند شد که آخرالزمان نزدیک شده جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الف و با را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آن‌ها یاد بدهند.»
پس از عزل امین الدوله، در پی اینگونه جوسازی‌ها، این مدارس هم تعطیل شد.

🔻پس از مدتی رشدیه تکفیر و با شایعه‌سازی به بابیگری و ضدیت با امام زمان و اهل بیت متهم شد.
ناگزیر به قم رفت و در آنجا مدرسه رشدیه را تأسیس و به آموزش کودکان فقیر و نابینایان پرداخت و سرانجام در سال ۱۳۲۳ در سن ۹۷ سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

🔻او در آخرین لحظات زندگیش وصیت کرد که «مرا در محلی به خاک بسپارید تا هر روز شاگردان مدارس از روی گورم عبور کنند و روحم شاد شود».

اکبر اعلمی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing