IDM طراحی وساخت ایران
127 subscribers
28K photos
16.4K videos
584 files
411 links
طراحی و ساخت ایران
آموزش تکنیک های مهندسی
جامعه شناسی، اقتصاد، فرهنگ، هنر، بهداشت و درمان، حقوق شهروندی و رفاه
@designmanufacturing
Download Telegram
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
مدیریت/اداره شورایی در مدرسه فرهاد

توران میرهادی(۱۳۰۶ - ۱۳۹۵) استاد ادبیات کودک، نویسنده و کارشناس آموزش و پرورش و پایه‌گذار مجتمع آموزشی تجربی فرهاد، از بنیانگذاران شورای کتاب کودک و فرهنگنامه کودکان و نوجوانان بود. او به همراه همسرش محسن خمارلو «مدرسه فرهاد» را از سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۹ اداره کرد. آنجا یکی از آموزشگاه‌هایی بود که هدف‌ها و کارکردهای آموزش و پرورش مدرن در آن تجربه و ارزیابی می‌شدند. شیوه اداره مدرسه فرهاد برپایه مشارکت و دانش‌آموز محوری بود. خانم میرهادی در مصاحبه‌هایی در این باره گفته است:

«در همه جا شکل سازمانی مدارس به صورت هرمی است که مدیر مدرسه در رأس هرم قرار دارد و پس از آن ناظم، معلم‌ها، اولیا و مربیان و در آخر نیز دانش‌آموزان قرار دارند...در مدرسه فرهاد ما این هرم را وارونه کردیم. یعنی مدیر و رئیس مدرسه در پایین قرار داشتند  و این بچه‌ها بودند که درباره اداره مدرسه تصمیم‌گیری می‌کردند. دانش‌آموزان هر مقطع تحصیلی سه نماینده برای هر ماه و دو نماینده برای یک سال انتخاب می‌کردند. نماینده‌هایی که برای یک سال انتخاب می‌شدند، وظیفه قانون‌گذاری داشتند و دیگر نماینده‌ها نیز وظیفه اداره مدرسه را برعهده داشتند.

یکی از قوانینی که بچه‌ها وضع کرده بودند؛ این بود که هیچ معلمی حق نداشت دانش‌آموزی را از کلاس بیرون کند و حق تنبیه نیز نداشت. نمره، شرط و ملاک قبولی نبود و اگر دانش‌آموزی در یکی از درس‌ها ضعیف بود وظیفه نماینده‌ها و دیگر دانش‌آموزان بود که ضعف او را برطرف کنند تا همگام با دیگر دانش آموزان در درس پیشرفت کند. نماینده‌ها مشخص می‌کردند چه تکالیفی به بچه‌ها داده شود تا باعث پیشرفت آن‌ها شود. برنامه‌های گردش علمی با آن‌ها بود و پس از این گردش همه دانش‌آموزان با کمک هم یک کتاب درباره این سفر می‌نوشتند. وجود کتابخانه فعال به‌عنوان قلب مدرسه در روند آموزش نقش اساسی داشت. من تجربه تأسیس کتابخانه را در کتاب «دو گفتار در زمینه تأسیس کتابخانه در مدرسه» به چاپ رسانده‌ام. مشارکت در مدرسه فرهاد حرف اول را می‌زد.

در مدرسه فرهاد رقابت نبود. شاگردان با هم مقایسه نمی‌شدند. می‌دانستیم هیچ دو انسانی با هم یکسان نیستند. استعداد و توانایی افراد متفاوت است. آهنگ رشد افراد باهم اختلاف دارد. خصوصیات خُلقی و ذهنی افراد یک جور نیست. آهنگ رشد دانش‌آموزان با هم اختلاف دارد. شاگردان با هم کار می‌کردند، به هم کمک می‌کردند، گروه‌های کاری تشکیل می‌دادند و کار را جمعی پیش می‌بردند. معلمان با ظرافت و در گروه از شاگرد قوی‌تر برای کمک به شاگرد ضعیف‌تر استفاده می‌کردند. گروه‌های کاری تشکیل می‌دادند و کار را پیش می‌بردند. معلمان هر ماه پیشرفت دانش‌آموزان در دروس از طریق پرسش ارزیابی می‌کردند؛ اما نه برای نمره دادن، بلکه برای سنجش میزان درک و تسلط به مطلب کارشده و برنامه‌ریزی کارها، درس ها و تمرین‌ها برای ماه بعد.»

«سه‌چهار اصل را ما آرام‌آرام در این مدرسه پیاده کردیم. یکی مدیریت شورایی بود. دستوری در کار نیست؛ بلکه همه با هم هم‌کاری می‌کنند. مدیر مدرسه در خدمت معلّم‌هاست و معلّم‌ها در خدمت دانش‌آموزان‌اند؛ امّا دانش‌آموزان هم در این‌جا بی‌مسئولیت نیستند. دانش‌آموزان مدرسه‌ی فرهاد، قوانین مدرسه‌ را نوشتند و ما تابع قوانینی شدیم که بچّه‌ها نوشتند. نماینده‌های بچّه‌ها دور هم جمع شدند و اصول اداره‌ی مدرسه را مثل اصول اداره‌ی یک کشور تعیین کردند؛ مثلاً تعیین کردند که اگر کسی در مدرسه کتک‌کاری کند، باید چه کارش کرد. بعد مراحلی برایش گذاشتند: «اوّل تذکّر می‌دهیم. سعی می‌کنیم دوره‌اش کنیم که دیگر این کار را نکند و به کسی آزار نرساند؛ امّا اگر ادامه داد، در آخر، دادگاهی‌اش می‌کنیم.» دادگاه هم خود بچّه‌ها هستند. دو یا سه مورد شد که بچّه‌ها مجبور شدند دادگاه کوچکی تشکیل بدهند. در یکی از این دادگاه‌ها، یکی از پسرها را آوردند که خیلی کتک‌کاری کرده بود. برای من خیلی جالب بود. من شنونده بودم و تنها آن‌جا نشسته بودم. نماینده‌های کلاس دیگر هم بودند و تصمیم می‌گرفتند. فکر می‌کنید دادگاه برای این دانش‌آموز چه تصمیمی گرفت؟ به او گفتند: «سه روز به تو وقت می‌دهیم. خودت تنبیه خودت را معیّن کن!» من هاج و واج مانده بودم. مدّتی نگاهش کردند که چه خواهد کرد. گفت: «نمی‌شود زودتر تکلیف من را مشخّص کنید تا من زودتر خلاص شوم؟» گفتند: «نه!» تا روز سوم نتوانسته بود معیّن کند. آمد و گفت: «من هرچه فکر کردم، نتوانستم راه تنبیه خودم را پیدا کنم. هیچ کس هم هیچ کمکی به من نکرد که چه تنبیهی را به شما پیشنهاد بدهم.» بچّه‌ها مدّتی نگاهش کردند و گفتند: «تنبیهت تمام شد. همین تنبیه تو بود!» خیلی جالب بود برای من. خیلی ابتکار می‌خواهد! از دور هم مراقب بچّه‌ها بودم؛ ولی دیگر هم ندیدم که آن بچّه کتک‌کاری کند.»

#مدیریت_شورایی
@designmanufacturing
واکنش رضا کیانیان به صحبت‌های جمیله علم الهدی در نیویورک

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
Ey Asheghan
Mohammadreza Shajariyan
🎼 تصنیف ای عاشقان
• استاد محمد‌رضا شجریان

ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید 

آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید 

چندین که از خُم در سبو خون دل ما میرود
ای شاهدان بزم کین پیمانه ها پر خون کنید

دیدم به خواب نیمه شب، خورشید و مه را لب به لب
تعبیر این خواب عجب، ای صبح خیزان، چون کنید؟

دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید

آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید 

ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید 

دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید

ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید 

آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید 

#هوشنگ_ابتهاج

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
هم‌زمان با اول مهر، روز بازگشایی مدارس، #محمد_حبیبی سخنگوی کانون صنفی معلمان تهران، برای همیشه از شغل معلمی اخراج شد

حبیبی بابت دفاع از حقوق معلمان و دانش‌آموزان، نقد خصوصی‌سازی و کالایی‌سازی آموزش و تلاش برای سرپا نگاه داشتنِ تشکل‌های معلمان بارها زندانی شده است و حالا با ۲۱ سال سابقه‌ی کار از شغل خود نیز محروم شده است.

🔺معلمان تاوان مبارزه با تبعیض و نابرابری به میانجیِ فعالیتِ تشکیلاتی را پس می‌دهند؛ فعالیتی که برای ج. اسلامی از هر گونه تهدید نظامی و هارت و پورتِ مجازیِ خود-رهبرپندارانِ سیاسی، خطرناک‌تر تلقی می‌شود.
بدون کم‌ترین تردید، سازمان‌یابی، مهم‌ترین هراس طبقه‌ی حاکم بوده و هست، چنان‌که از ابتدای استقرار ضد انقلاب تا امروز، نابود کردن هرگونه تلاشِ معنادار در جهت تحقق سازمان‌های مدافع حقوق زحمت‌کشان، در دستور کار هسته‌‌ی سخت قدرت بوده است.

ترس از سازمان‌یابی نیروهای اجتماعی، محل هراس اپوزیسیون راستِ برانداز نیز هست:
چراکه به‌معنای پایان بخشیدن به مصادره‌‌گری و انتظارِ ستم‌دیدگان برای ظهور ناجی از آن‌سوی اقیانوس‌هاست. از همین‌روست که هم‌پا با ج. اسلامی، راستِ برانداز هرگز از پرونده‌سازی برای فعالین صنفی دریغ نکرده است. این پرونده‌سازی‌ها همراه با بایکوت رسانه‌ای و برجسته کردنِ یاوه‌های #سلبریتی_اکتیویستها ( نظیر تزِ بی‌شرمانه‌ی مجید توکلی مبنی بر "مخالف مجاز" نامیدن فعالین معلمان) باعث شده تا افکار عمومی بعضا مجموعه‌ی معلمان را به بی‌تفاوتی سیاسی متهم کند. حال آن‌که شاید کمتر کسی بداند تنها در ۹ ماه اخیر ۴۷ معلم در ایران بازداشت شده‌‌اند. برخی از این معلمان با احکام سنگین در حال سپری کردن دوران محکومیت خود هستند و برخی نیز از کار اخراج شده‌‌اند.

#سرکوب_معلمان
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بدان که این دیوارها
برای جدا کردن ما کافی نیست
این میله ها
این دروازه های آهنی
این هوا
باور کن.

بعضی اوقات مانند مشتی سنگین
قدرتمند می‌شوم
بعضی اوقات مانند گنجشکی ضعیف
بی دلیل نیست
تا وقتی که این عشق
در وجود انسان زبانه می‌کشد
بر کدام سختی فاتح نشده است؟

دلدار من
روزهای زیبا از ایستگاه سختی‌ها می‌گذرد
انسان قطره قطره جمع می‌شود
قطره قطره دلدار من.

روزی در دل زندگی جاری خواهیم شد
بدان که دیوارها فرو خواهد ریخت
تمام دروازه ها گشوده خواهد شد
اینک قلب من تویی
تو را می‌تپد.

و دوباره قطره قطره در دلم جمع می‌شوی...

یلماز گونی
برگردان: صابر مقدمی

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
امروز خم شدم
‏و در گوش بچه‌اى كه مرده به دنيا آمده بود گفتم: چيزى از دست نداده‌اى..

📖 آلبر کامو

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اعتصاب کارگران کارخانه سیمان ارومیه

کارگران کارخانه سیمان ارومیه با مطالبه افزایش دستمزد دست از کار کشیدند و اعتصاب کردند. آن‌ها می‌گویند درحالی که مدیران کارخانه بیش از ۶۰ میلیون حقوق دریافتی دارند، کارگران با حقوق ۱۲ میلیون تومانی نمی‌توانند امرار معاش کنند. این در حالی است که کارگران پیمانی تا ۲۵ سال سابقه کار تنها ۷ میلیون حقوق دریافت می‌کنند.

در اعتصابات کارگری فراگیر سال گذشته، از کارگران پیمانی شرکت نفت تا کارگران کارخانه‌های سیمان و نیشکر و …، اصلی‌ترین مطالبات کارگران همواره متناسب‌سازی حقوق آن‌ها براساس نرخ تورم، اجرای طرح همسان سازی حقوق‌ها، استخدام رسمی کارگران قراردادی و بی‌ثبات‌کار و تخصیص بیمه تکمیلی به کارگران بوده است.

شنبه ۱ مهر
#اعتصاب_کارگری
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اکانت اینستاگرامی منسوب به محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و استاد ادبیات فارسی دانشگاه تهران با انتشار ویدیویی از یکی از برنامه‌های صدا و سیمای ایران نوشته است که خاطره تعریف‌شده از سوی سعید حدادیان، مداح حکومتی از کلاس درس آقای شفیعی کدکنی «جعلی» است.

سعید حدادیان در این ویدیو خاطره‌ای از کلاس درس آقای شفیعی کدکنی بیان می‌کند و مدعی می‌شود که او در جلسه‌ای از کلاس‌هایش در اواخر دهه هفتاد یا آغاز دهه هشتاد بیتی با مضمون (در کار گُلاب و گُل حکم ازلی این بود، کان شاهد بازاری وین پرده‌نشین باشد) از حافظ را روی تخته می‌نویسد و «شروع کرد به گریه کردن، گریه، گریه، گریه، بچه‌ها فهمیدند که این شعر را دارند اشاره به استعاره می‌کنند به وقایع بعد عاشورا. کلاس ایشان پنج دقیقه طول نکشید و رفتند اما تا مدت‌ها دانشجویان نشسته بودند و گریه می‌کردند.»

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼هوای آزادی
خواننده: پرستو احمدی

ماموران امنیتی خامنه‌ای ضحاک، شنبه یکم مهرماه ۱۴۰۲، با ورود به منزل پرستو احمدی، خواننده، وسایل شخصی او از جمله لپ تاپ و موبایل او را توقیف کردند. به وی گفته شده است که روزهای آتی باید به دادسرای امنیت تهران مراجعه کند.
ساعاتی پس از این اتفاق صفحه اینستاگرام این خواننده از دسترس خارج شد.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد.
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند.
شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .
مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در خرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم؛
شیخ گفت :
حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به ز آنكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم ...👌

📙 کشکول
🖌شیخ بهائی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرزوی یک کودک دبستانی:
دوست دارم همیشه بی‌حجاب باشم، لباس مدرسه نپوشم، مقنعه هم سرم نکنم.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سردیس داریوش یکم هخامنشی بر دیوار ادارهٔ پست و ترابری قدیم برلین. روی نمای بیرونی این ساختمان سردیس ۲۶ شخصیت جهانی، به ترتیب قدمت تاریخی نصب شده که در شکل‌گیری صنعت «پست» دخالت داشته‌اند. سردیس نفر اول، به عنوان بنیان‌گذار پست در جهان متعلق به داریوش بزرگ است.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
یعنی با بی‌حجابی نسلشان به سلامتی منقرض می‌شود

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آی نگهبان‌ها
          وقتِ ارغوان است
           خسته نیستید از جستجوی عطر و نور
                    در سفره‌های ما
آی جمجمه‌های رسالتْ پیشه
      هنگامه‌یِ طنینِ نوازش‌هاست  
  خسته نیستید از توقیفِ بوسه و گل‌های سرخ
       آخ...
نفرینِ‌تان باد ای جلادانِ متروکْ‌ سرشت
 
#محمود_درویش

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
نفرت‌انگیزترین و زجرآورترین شکنجه
برای انسان‌ها این است که:
از فساد همه چیز آگاه باشد
و بر اصلاح هیچ چیز قادر نباشد...

#هرودوت

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
برگی از تاریخ؛ یادی از دو رویداد در ماه شهریور: پایانی و آغازی

کانون نویسندگان ایران: در سال ۱۳۶۰ ج. اسلامی با سرکوب و سانسور همه‌ی جانبه‌ی اقلیت‌های عقیدتی، قومی و زبانی و آغاز سرکوب همه‌جانبه و سیستماتیک احزاب، سازمان‌ها، اتحادیه‌ها، سندیکاها و همه‌ی تشکل‌های مستقل و آزادی‌خواه، و با به حاشیه‌ راندن و محروم‌کردن زنان از پایگاه‌های اجتماعی، پایه‌ی حاکمیت خود را تحکیم بخشید و برگی سیاه و خونین از سانسور و انحصارطلبی و تک‌صدایی در تاریخ معاصر به ثبت رساند.
کانون نویسندگان ایران که در سال ۱۳۵۶، پس از ۷ سال فترت، دوره‌ی دوم فعالیت‌های آزادی‌خواهانه‌ی خود را آغاز کرده بود تا سال ۱۳۶۰ در دفاع از آزادی بیان و اندیشه و قلم از هیچ کوششی دریغ نکرد و همواره صدای رسای آزادی‌خواهی بود. اما در خرداد ۱۳۶۰ مزدوران حکومت در پی تهدیدها و فشارهای روزافزون بر تمامی نهادها و سازمان‌های مستقل، با اعدام ستم‌گرانه و ضدانسانیِ سعید سلطان‌پور، عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، بار دیگر تیغ زهرآگینِ سانسور را در تنِ نحیف آزادی فرو کردند. در تیرماه همان سال خانه‌ی کانون نویسندگان ایران به حکم دادستانی لاک‌ومُهر شد و نشست‌ها ناگزیر به خانه‌ی اعضای کانون انتقال یافت. کانون در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۶۰ دو بیانیه‌ منتشر کرد. یکی از آن‌ها به دستگیری حسن حسام (عضو هیئت دبیران کانون) و زندانی‌شدن ابوالفضل قاسمی (یار صدیق دکتر مصدق) با طرح اتهامات جعلی اشاره داشت و از اعضای دستگیرشده‌ی کانون، علی کوچنانی و عنایت احسانی (نویسنده و وکیل دادگستری) و شهرنوش پارسی‌پور (داستان‌نویس)، یاد می‌کرد؛ هم‌چنین از زندانی‌شدن اکبر ملکیان (پژوهش‌گر) خبر می‌داد که یکی‌ دو هفته‌ی بعد اعدام شد.
بیانیه‌ی دوم نیز، با لحنی محکم و بی‌تخفیف، به همین موارد می‌پرداخت و گذشته از اعدام سعید سلطان‌پور به اعدام محسن فاضل و محمدرضا سعادتی، اسارت مجدد حسن حسام و زندانی شدن دکتر ملکی (نخستین سرپرست دانشگاه تهران پس از سقوط شاه) و شکراله پاک‌نژاد (زندانی و مبارز سیاسی سرشناسِ دوره‌ی پهلوی) اشاره داشت. بیانیه‌ی دوم اعتراض شدیداللحن کانون را به شکنجه‌ی معترضان، محاکمه‌های سریع و کشتار بی‌امان زندانیان سیاسی و بر باد دادن دستاوردهای جنبش انقلابیِ ایران اعلام می‌دارد و چنین پایان می‌یابد: «مردم مبارز ایران! مردم آزادی‌خواه جهان! جان این مبارزان و صدها و هزارها تن از فرزندان انقلابی گمنام ولی سرسخت و شکست‌ناپذیر میهن ما اکنون در خطر است. با مبارزات افشاگرانه‌ی خود مانع اعدام این زنان و مردان شجاع انقلابی ایران شوید. نگذارید […] خون این مبارزان راه آزادی را بر زمین بریزند. از زندانیان سیاسی ایران دفاع کنید».
این دو بیانیه‌ آخرین نشانه‌های فعالیت کانون نویسندگان ایران بود. پس از اعدام جنایت‌کارانه‌‌ی سعید سلطان‌پور، وسعت یافتن روزافزون سانسور در حوزه‌های گوناگون و سرکوبی که پیوسته شدیدتر می‌شد، رفته‌رفته نشست‌ها از نصاب افتاد و دوره‌ی دوم فعالیت رسمی کانون نویسندگان ایران پس از چهار سالِ پُر فراز و نشیب پایان یافت.
در اواخر دهه‌ی شصت (پس از زلزله‌ی رودبار) جمعی از کانونیان دوباره گرد آمدند تا چراغ دوره‌ی سوم کانون را روشن کنند. پیش‌نویس منشور تازه‌ی کانون در نشست جمع مشورتی ۱۸ شهریور ۱۳۷۵ در خانه‌ی منصور کوشان به تأیید و امضا ‌رسید. اما دقایقی پس از به سرانجام رسیدن این کار، مأموران امنیتی وارد خانه شدند و سیزده عضو حاضر در نشست ــ رضا براهنی، هوشنگ گلشیری، محمد مختاری، غفار حسینی، فرج سرکوهی، کاوه گوهرین، روشنک داریوش، محمد محمدعلی، فرزانه طاهری، منصور کوشان، کامران جمالی، محمد بهارلو و حسن اصغری ــ را چند ساعتی بازداشت و بازجویی کردند و هشدار دادند که جلسات کانون باید متوقف شود. درنهایت نیز پیش‌نویس امضاشده را همراه با دیگر اسناد کانون با خود بردند. در بازداشتگاه، سیاست جدید فرهنگی حکومت از زبان سعید امامی در این جمله به نویسندگان ابلاغ شد: «تا دیروز ما گرچه مخالف بودیم اجازه می‌دادیم که شما به کارتان ادامه دهید. از این به بعد حق تشکیل جلسه و صحبت از کانون نویسندگان را ندارید».
اما این بار، هیچ یک از فشارها ــ از احضار و بازجویی و حبس تا محروم‌کردن از انتشار و اشتغال ــ و حتی عملی‌کردن تهدیدهای «حذف فیزیکی» نتوانست کانون نویسندگان ایران را از فعالیت باز دارد یا، چنان‌که مأموران حکومت و برخی نویسندگان سست‌عنصر و متوهم می‌خواستند، آن را به نهادی وابسته بدل کند. و سرانجام، بند اول منشور کانون نویسندگان ایران که حکم خون بهای اعضای از دست رفته‌ی ما را دارد، هم‌چون درفش آزادی‌خواهی بر تارک کانون می‌درخشد.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing