هیچکس نمیتواند معنای زندگی را برای دیگری بیابد، هرکس باید معنای زندگیِ خود را خود پیدا کند و مسئولیت آنرا نیز پذیرا باشد.
اگر موفق شود، با وجود همهی تحقیرها به زندگی خویش ادامه میدهد. کسی که چرایی برای زندگی کردن بیابد با هر چگونهای خواهد ساخت.
📕# انسان در جستجوی معنا
🖌# ویکتور فرانکل
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اگر موفق شود، با وجود همهی تحقیرها به زندگی خویش ادامه میدهد. کسی که چرایی برای زندگی کردن بیابد با هر چگونهای خواهد ساخت.
📕# انسان در جستجوی معنا
🖌# ویکتور فرانکل
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
تورم نقطه به نقطه در اردیبهشت ۵۴,۶ درصد اعلام شد!
تورم خوراکی ها در همین زمان از ۷۶ درصد عبور کرده است!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
تورم خوراکی ها در همین زمان از ۷۶ درصد عبور کرده است!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اخراج کارگران کارتی از شهرداری جیرفت
شهرداری جیرفت بیش از ۱۸۰ کارگر روزمزد معروف به نیروهای کارتی جیرفت را در روز اول خرداد ۱۴۰۲ اخراج کردند.
این کارگران که برخی بیش از دو سال در شهرداری مشغول کار بودند. کسی هم حاضر به پاسخگوی نیست.
+ کارگر شهرداری که دو سال است در شهرداری کار کرده و بیمه هم نبوده!!!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
شهرداری جیرفت بیش از ۱۸۰ کارگر روزمزد معروف به نیروهای کارتی جیرفت را در روز اول خرداد ۱۴۰۲ اخراج کردند.
این کارگران که برخی بیش از دو سال در شهرداری مشغول کار بودند. کسی هم حاضر به پاسخگوی نیست.
+ کارگر شهرداری که دو سال است در شهرداری کار کرده و بیمه هم نبوده!!!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
لمپن فاشیست
"مهناز شیرالی" دکترای جامعهشناسی سیاسی دارد و در مؤسسه مطالعات سیاسی پاریس ( Institut d'études politiques de Paris) بهعنوان استاد، سیاست و جامعهشناسی درس میدهد.
او به رسانههای مهم فرانسوی دعوت میشود و عمدتا در نقدِ فرهنگِ منحطِ ترویجشده توسط ج. اسلامی صحبت میکند.
هستهی اصلی بحثهای شیرالی در کنفرانسها و مصاحبهها به زبان فرانسوی این است که ج. اسلامی با تزریق فرهنگ اسلامی، فرهنگِ ایرانیِ والا را به حاشیه رانده است و اساسا ج. اسلامی دشمن تعلیم و تربیتِ پاکیزه و اخلاقمدار است.
شیرالی هرچقدر که به زبان فرانسوی، مروج ادب و کمال است، در زبان فارسی و بهعنوان یک پهلویگرا، نعل به نعل با لمپنترین چهرههای این جریان میتازد: طوریکه در نگاه اول و با دیدن کلماتِ او، محال است باور شود که او فارغالتحصیل سیاست و جامعهشناسی در فرانسه و استاد سیاست در یکی از ده دانشکدهی برترِ جهان در حوزهی علوم سیاسی است.
درست شبیه به اعوان و انصار ج. اسلامی که بعضا با داشتن مدارک دکتری از مهمترین دانشکدههای اقتصاد و سیاستِ دنیا، شانه به شانهی لاتهای ولایی، کثافتِ فرهنگی تولید میکنند، جامعهشناسِ پهلویگرایِ داستانِ ما نیز تا دهان باز میکند، جز چرک و عفونت لمپنیسم و سکسیسم از حلقوماش خارج نمیشود.
در واقع اینکه شما چقدر درس و کتاب خوانده یا در کدام دانشگاههای جهان دانشجو بودهاید، مطلقا اهمیتی ندارد وقتیکه بلندگوی تبلیغاتیِ ارباب باشید، به همین شیرالی نگاه کنید و تفاوت زبان و بیان او را با فارغالتحصیل امام صادق پیدا کنید. به نظر میرسدد شیرالی چنان ذوب در ولایتِ پهلوی شده که از لحاظِ ابتذال و ... یک سور به سعید جلیلی ذوب در ولایت زده است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
"مهناز شیرالی" دکترای جامعهشناسی سیاسی دارد و در مؤسسه مطالعات سیاسی پاریس ( Institut d'études politiques de Paris) بهعنوان استاد، سیاست و جامعهشناسی درس میدهد.
او به رسانههای مهم فرانسوی دعوت میشود و عمدتا در نقدِ فرهنگِ منحطِ ترویجشده توسط ج. اسلامی صحبت میکند.
هستهی اصلی بحثهای شیرالی در کنفرانسها و مصاحبهها به زبان فرانسوی این است که ج. اسلامی با تزریق فرهنگ اسلامی، فرهنگِ ایرانیِ والا را به حاشیه رانده است و اساسا ج. اسلامی دشمن تعلیم و تربیتِ پاکیزه و اخلاقمدار است.
شیرالی هرچقدر که به زبان فرانسوی، مروج ادب و کمال است، در زبان فارسی و بهعنوان یک پهلویگرا، نعل به نعل با لمپنترین چهرههای این جریان میتازد: طوریکه در نگاه اول و با دیدن کلماتِ او، محال است باور شود که او فارغالتحصیل سیاست و جامعهشناسی در فرانسه و استاد سیاست در یکی از ده دانشکدهی برترِ جهان در حوزهی علوم سیاسی است.
درست شبیه به اعوان و انصار ج. اسلامی که بعضا با داشتن مدارک دکتری از مهمترین دانشکدههای اقتصاد و سیاستِ دنیا، شانه به شانهی لاتهای ولایی، کثافتِ فرهنگی تولید میکنند، جامعهشناسِ پهلویگرایِ داستانِ ما نیز تا دهان باز میکند، جز چرک و عفونت لمپنیسم و سکسیسم از حلقوماش خارج نمیشود.
در واقع اینکه شما چقدر درس و کتاب خوانده یا در کدام دانشگاههای جهان دانشجو بودهاید، مطلقا اهمیتی ندارد وقتیکه بلندگوی تبلیغاتیِ ارباب باشید، به همین شیرالی نگاه کنید و تفاوت زبان و بیان او را با فارغالتحصیل امام صادق پیدا کنید. به نظر میرسدد شیرالی چنان ذوب در ولایتِ پهلوی شده که از لحاظِ ابتذال و ... یک سور به سعید جلیلی ذوب در ولایت زده است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتوگو با امیر سرتیپ محمود ضرابی دبیر کانون خلبانان نیروی هوایی ارتش درباره سوار شدن محسن رضایی در هواپیمای اف پنج پس از شکست حصر آبادان و پیامد آن
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
افشای سند رانتخواری نجومی مدیرعامل سپاهی هواپیمایی تابان با کمک سربار محسن رضایی
بنابر سندی که افشا شده، اصغر عبداللهپور، مدیرعامل شرکت هواپیمایی تابان و از مهرههای سپاه تروریستی پاسداران، مبلغ بیست هزار میلیارد ریال تسهیلات را از دولت با سفارش محسن رضایی بدون تودیع هیچ وثیقهای دریافت کرده است!
این رانتخواری نجومی در حالی رخ داده که عبداللهپور نه تنها با این مبلغ هواپیمایی به ناوگان صنعت هوایی ایران اضافه نکرده، بلکه با استفاده از آن برای فرزندان و نزدیکان خود زمینه فعالیتهای اقتصادی فراهم کرده است!
رواج گسترده رانت و فساد مالی میان مهرههای وابسته به سپاه و نظام در حالی به اوج خود رسیده که جوانان برای دریافت مبلغ ناچیز وام ازدواج جهت تامین حداقلهای یک زندگی ساده باید هفتخان رستم را سپری کنند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بنابر سندی که افشا شده، اصغر عبداللهپور، مدیرعامل شرکت هواپیمایی تابان و از مهرههای سپاه تروریستی پاسداران، مبلغ بیست هزار میلیارد ریال تسهیلات را از دولت با سفارش محسن رضایی بدون تودیع هیچ وثیقهای دریافت کرده است!
این رانتخواری نجومی در حالی رخ داده که عبداللهپور نه تنها با این مبلغ هواپیمایی به ناوگان صنعت هوایی ایران اضافه نکرده، بلکه با استفاده از آن برای فرزندان و نزدیکان خود زمینه فعالیتهای اقتصادی فراهم کرده است!
رواج گسترده رانت و فساد مالی میان مهرههای وابسته به سپاه و نظام در حالی به اوج خود رسیده که جوانان برای دریافت مبلغ ناچیز وام ازدواج جهت تامین حداقلهای یک زندگی ساده باید هفتخان رستم را سپری کنند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
فیروز نادری دچار ضایعه نخاعی و فلج شد
فیروز نادری، دانشمند ایرانی ضمن انتشار تصویری از خود بر روی تخت بیمارستان در حساب فیسبوک از بروز ضایعه نخاعی و فلج شدن خود از ناحیه گردن به پایین خبر داد.
آقای نادری در اطلاعیهای که منتشر کرده، نوشت: زندگی غیرقابل پیشبینی است، ضربان قلبم ناگهانی کم شد که باعث شد از حال بروم و سرم را به دیوار بزنم و باعث شد یکی از مهرههای گردنم به داخل کانال عصبی بیرون زده و باعث فلج کامل زیر گردنم شود.
وی با بیان اینکه جراحی گردن روز دوشنبه انجام شد، افزود: یک توانبخشی سخت و طولانی چهار تا پنج ماهه در پیش رو دارم. من برای چند ماه از نت خارج خواهم شد. وقتی بهتر شدم به شما باز خواهم گشت. پست گاه به گاه از طریق خانواده من خواهد بود. من این یادداشت را به این دلیل منتشر می کنم که برخی شایعات غیرمستند در حال پخش است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
فیروز نادری، دانشمند ایرانی ضمن انتشار تصویری از خود بر روی تخت بیمارستان در حساب فیسبوک از بروز ضایعه نخاعی و فلج شدن خود از ناحیه گردن به پایین خبر داد.
آقای نادری در اطلاعیهای که منتشر کرده، نوشت: زندگی غیرقابل پیشبینی است، ضربان قلبم ناگهانی کم شد که باعث شد از حال بروم و سرم را به دیوار بزنم و باعث شد یکی از مهرههای گردنم به داخل کانال عصبی بیرون زده و باعث فلج کامل زیر گردنم شود.
وی با بیان اینکه جراحی گردن روز دوشنبه انجام شد، افزود: یک توانبخشی سخت و طولانی چهار تا پنج ماهه در پیش رو دارم. من برای چند ماه از نت خارج خواهم شد. وقتی بهتر شدم به شما باز خواهم گشت. پست گاه به گاه از طریق خانواده من خواهد بود. من این یادداشت را به این دلیل منتشر می کنم که برخی شایعات غیرمستند در حال پخش است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
Roozhaye Bi Gharar
Alireza Ghorbani
🎼 روزهای بیقراری
علیرضا قربانی
«یک ضرب»
من به جرمی که چرا کبریتی گیراندم
یا به یک لیوان آب
تشنهکامان را مهمان کردم
صورتم نقش پذیرندهی سیلی گشتهاست
سر هر رهگذر تاریکی
تا به خود میپیچم سخت گریبان مرا میگیرند
سر من میشکنند
میدرانند به تن جامهی من
و مرا از همه جا میرانند
حیف
من رفیقانم را کم دارم
و ندارم من جز غیظ و غرور
زیر این جامه سلاحی دیگر
و کسان میدانند
که مرا تنها وسط معرکه انداختهاند
که در این مهلکه انداختهاند
من به اندازهی این جثه و جان
من به اندازهی این نا و نفس
میتوانم جنگید
ولی این یک تنه جنگیدنها کافی نیست،
نه نه!
کاری نیست
من رفیقانم را کم دارم
که سر هر گذری دیگر،
با اوباشانی دیگر
دست در کار زد و خوردی خونین هستند
و دم چاقوشان
میبرد سینه و تاریکی را با یک ضرب!!!
«سیاوش کسرایی»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
علیرضا قربانی
«یک ضرب»
من به جرمی که چرا کبریتی گیراندم
یا به یک لیوان آب
تشنهکامان را مهمان کردم
صورتم نقش پذیرندهی سیلی گشتهاست
سر هر رهگذر تاریکی
تا به خود میپیچم سخت گریبان مرا میگیرند
سر من میشکنند
میدرانند به تن جامهی من
و مرا از همه جا میرانند
حیف
من رفیقانم را کم دارم
و ندارم من جز غیظ و غرور
زیر این جامه سلاحی دیگر
و کسان میدانند
که مرا تنها وسط معرکه انداختهاند
که در این مهلکه انداختهاند
من به اندازهی این جثه و جان
من به اندازهی این نا و نفس
میتوانم جنگید
ولی این یک تنه جنگیدنها کافی نیست،
نه نه!
کاری نیست
من رفیقانم را کم دارم
که سر هر گذری دیگر،
با اوباشانی دیگر
دست در کار زد و خوردی خونین هستند
و دم چاقوشان
میبرد سینه و تاریکی را با یک ضرب!!!
«سیاوش کسرایی»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
۸میلیون تومان جریمه برای کسانیکه در ملا عام، کاملا برهنه شوند. ۸ میلیون بده، در خیابان لخت بشو. دیر پرداخت کنی، دو برابر میشود.
بدنِ برهنه دیگر حد و تازیانه نمیخورد، برای ارتجاع منبع درآمد میشود.
حکومت راهزن-کلاش-دلال ولایت فقیه خامنهای ضحاک به دنبال کاسبی است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بدنِ برهنه دیگر حد و تازیانه نمیخورد، برای ارتجاع منبع درآمد میشود.
حکومت راهزن-کلاش-دلال ولایت فقیه خامنهای ضحاک به دنبال کاسبی است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
چیزی که مردم جهان سوم باید نجات دهند، وطن شان نیست!
آن ها باید خود را نجات دهند؛ که در اعماق ناآگاهی، توهم دانایی دارند...!!!
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آن ها باید خود را نجات دهند؛ که در اعماق ناآگاهی، توهم دانایی دارند...!!!
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
در جهان، هیچ چیز به اندازهی حقوق دیگران مقدس نیست.
#ایمانوئل_کانت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#ایمانوئل_کانت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
📕داستان نظم
🖌 چارلی چاپلین، برگردان: احمد شاملو
هنگامی که افسر جوان در راس جوخۀ اعدام قرار میگرفت، تنها سپیدهدم بود- سپیدهدم پیامآور مرگ- که در سکوت حیاط کوچک این زندان اسپانیایی جنبشی داشت.
تشریفات مقدماتی انجام شده بود.
افراد مقامات رسمی نیز دستۀ کوچکی تشکیل داده بودند که برای حضور در مراسم اعدام ایستاده بود.
انقلابیون از ابتدا تا انتها این امیدواری را که ستاد کل در مورد حکم اعدام تخفیفی قایل شود از دست نداده بودند… محکوم که از انقلابیون نبود و با افکار آنان مخالفت میکرد لیکن از مردان ملی اسپانیا به شمار میرفت، از چهرههای درخشان ادبیات آن کشور بود. هزلنویسی استاد بود و در نظر هممیهنان خود مقامی والا داشت.
افسر فرماندۀ جوخۀ اعدام شخصاً او را میشناخت.
پیش از آنکه جنگ داخلی درگیر شود آن دو با یکدیگر دوستی داشتند. دورۀ دانشکده را در مادرید به اتفاق طی کرده بودند. برای واژگون کردن کلیسا دوشادوش یکدیگر مبارزه کرده بودند. چه بسا که جام به جام یکدیگر زده بودند. چه شبها که به اتفاق یکدیگر، در میخانهها به تفریح و خوشگذرانی پرداخته بودند. شبهای بسیاری را با گفتوگو دربارۀ ماوراالطبیعه به صبح آورده بودند و حتا گاه به دنبال مباحثی با یکدیگر به نزاع و ستیزه برخاسته بودند.
اختلاف مسلک آنان نیز دوستانه بود. اما دست آخر این اختلاف نظرها سبب بدبختی و تیرهروزی همۀ اسپانیا شد و رفیق دیرین را جلو جوخۀ اعدام قرار داد.
اما از به خاطر آوردن گذشته چه سود؟
از توجیه قضایا چه حاصل؟
هنگامی که جنگ داخی درگیر شده باشد دیگر توجیه مسایل به چه کار میآید؟
همۀ این مسایل در سکوت حیاط زندان، تبآلود و شتابکار به روح افسر فرماندۀ جوخۀ اعدم هجوم آورده بود. – نه گذشته را میباید یکسره از لوح ضمیر شست… تنها آینده است که به حساب میآید.
آینده؟ – دنیایی که از بسا دوستان قدیمی تهیست!
از شروع جنگ به بعد، آن روز صبح که نخستین بار بود که آن دو یار قدیمی یکدیگر را باز مییافتند… هیچ نگفتند. فقط هنگامی که برای ورود به حیاط زندان آماده میشدند به یکدیگر لبخندی زدند.
سپیده دم مغموم روی دیوار زندان شیارهای سرخ و نقرهیی میافکند. از همه چیز آرامش میتراوید: آرامشی که نظم آن با آرامش حیاط زندان همآهنگ میشد، نظمی با تپشهای سکوتی که به تپشهای قلبی ماننده بود… و در این سکوت، غریو افسر فرمانده میان دیوارهای زندان طنین افکند:
«خبر…دار!»
با فرمان نخستین، هر شش سرباز، تفنگهای خود را در کف فشردند و بر جای میخکوب ماندند. وحدت حرکت سربازان وقفهیی به دنبال داشت که در طول آن میبایست فرمان دوم داده شود… اما در طول این وقفه اتفاقی افتاد، اتفاقی که نظم را شکست
محکوم سرفهیی کرد، سینهیی صاف کرد و این«قطع» تسلسل، نظم را به هم ریخت.
افسر به سوی محکوم برگشت. منتظر شد که سخنی بگوید. اما محکوم چیزی نگفت.
افسری به سوی سربازان خود برگشت و آماده شد که فرمان دوم را صدار کند. اما به ناگهان عصیانی در روح وی پدید آمد، یک بیحسی روحی که در مغز وی خلئی به وجود آورد. فضایی خالی.
هاج و واج، صامت و ساکت در برابر سربازان خود متوقف ماند. چه پیش آمده است؟
این چنین صحنهیی در حیاط زندان چه معنی میدهد؟
او دیگر به واقع چیزی نمیدید، هیچ. جز مردی تنها که رو در روی شش مرد دیگر تنگ دیوار ایستاده بود.
و… آن مردان دیگر ناظران رسمی اجرای حکم، چه حالت ابلهانهیی داشتند. حال ساعتی را داشتند که به ناگهان تیکتاکش قطع شده باشد.
هیچکس تکانی نمیخورد.
هیچچیز مفهمومی نداشت.
چیزی غیر طبیعی بر صحنه حاکم بود. و افسر فرمانده جوخه میبایست خود را از آن حال برهاند…
همۀ اینها رویا بود. همۀ اینها چیزی جز یک رویا نبود.
کورمال و کورمال در ذهن خو چیزی میجست.
چه مدت بدان حال مانده بود؟
چه پیش آمده بود؟
«اوه…درست… فرمان نخستین را داده بود…اما… فرمان بعدی چه بود؟»
پس از خبردار فرمان دستفنگ بود، پس از دستفنگ، فرمان حاضر و سرانجام: آتش!
از همۀ اینها چیزی مبهم در ضمیر لایشعرش برجا مانده بود. کلماتی که میبایست تلفظ کند دور و محو از دسترس به نظرش میآمد.
در همان حال بیخودی فریاد نامربوطی کشید، کلمهیی تلفظ کرد که هیچگونه مفهومی نداشت. اما از مشاهدۀ سربازان که دنبال آن غریو به حالت دستفنگ درآمدند سبُکبار شد و احساس راحتی کرد.
نظم حرکت سربازان، در ذهن او نیز نظمی به وجود آورد.
از نو فریاد کشید و سربازان به حالت حاضرباش درآمدند.
اما در وقفهیی که پس از فرمان ماقبل آخر به وجود آمد آهنگ پرشتاب قدمهایی در حیاط زندان طنین افکند. او این صدا را میشناخت، صدای پاهای «نجات» بود…
🖌 چارلی چاپلین، برگردان: احمد شاملو
هنگامی که افسر جوان در راس جوخۀ اعدام قرار میگرفت، تنها سپیدهدم بود- سپیدهدم پیامآور مرگ- که در سکوت حیاط کوچک این زندان اسپانیایی جنبشی داشت.
تشریفات مقدماتی انجام شده بود.
افراد مقامات رسمی نیز دستۀ کوچکی تشکیل داده بودند که برای حضور در مراسم اعدام ایستاده بود.
انقلابیون از ابتدا تا انتها این امیدواری را که ستاد کل در مورد حکم اعدام تخفیفی قایل شود از دست نداده بودند… محکوم که از انقلابیون نبود و با افکار آنان مخالفت میکرد لیکن از مردان ملی اسپانیا به شمار میرفت، از چهرههای درخشان ادبیات آن کشور بود. هزلنویسی استاد بود و در نظر هممیهنان خود مقامی والا داشت.
افسر فرماندۀ جوخۀ اعدام شخصاً او را میشناخت.
پیش از آنکه جنگ داخلی درگیر شود آن دو با یکدیگر دوستی داشتند. دورۀ دانشکده را در مادرید به اتفاق طی کرده بودند. برای واژگون کردن کلیسا دوشادوش یکدیگر مبارزه کرده بودند. چه بسا که جام به جام یکدیگر زده بودند. چه شبها که به اتفاق یکدیگر، در میخانهها به تفریح و خوشگذرانی پرداخته بودند. شبهای بسیاری را با گفتوگو دربارۀ ماوراالطبیعه به صبح آورده بودند و حتا گاه به دنبال مباحثی با یکدیگر به نزاع و ستیزه برخاسته بودند.
اختلاف مسلک آنان نیز دوستانه بود. اما دست آخر این اختلاف نظرها سبب بدبختی و تیرهروزی همۀ اسپانیا شد و رفیق دیرین را جلو جوخۀ اعدام قرار داد.
اما از به خاطر آوردن گذشته چه سود؟
از توجیه قضایا چه حاصل؟
هنگامی که جنگ داخی درگیر شده باشد دیگر توجیه مسایل به چه کار میآید؟
همۀ این مسایل در سکوت حیاط زندان، تبآلود و شتابکار به روح افسر فرماندۀ جوخۀ اعدم هجوم آورده بود. – نه گذشته را میباید یکسره از لوح ضمیر شست… تنها آینده است که به حساب میآید.
آینده؟ – دنیایی که از بسا دوستان قدیمی تهیست!
از شروع جنگ به بعد، آن روز صبح که نخستین بار بود که آن دو یار قدیمی یکدیگر را باز مییافتند… هیچ نگفتند. فقط هنگامی که برای ورود به حیاط زندان آماده میشدند به یکدیگر لبخندی زدند.
سپیده دم مغموم روی دیوار زندان شیارهای سرخ و نقرهیی میافکند. از همه چیز آرامش میتراوید: آرامشی که نظم آن با آرامش حیاط زندان همآهنگ میشد، نظمی با تپشهای سکوتی که به تپشهای قلبی ماننده بود… و در این سکوت، غریو افسر فرمانده میان دیوارهای زندان طنین افکند:
«خبر…دار!»
با فرمان نخستین، هر شش سرباز، تفنگهای خود را در کف فشردند و بر جای میخکوب ماندند. وحدت حرکت سربازان وقفهیی به دنبال داشت که در طول آن میبایست فرمان دوم داده شود… اما در طول این وقفه اتفاقی افتاد، اتفاقی که نظم را شکست
محکوم سرفهیی کرد، سینهیی صاف کرد و این«قطع» تسلسل، نظم را به هم ریخت.
افسر به سوی محکوم برگشت. منتظر شد که سخنی بگوید. اما محکوم چیزی نگفت.
افسری به سوی سربازان خود برگشت و آماده شد که فرمان دوم را صدار کند. اما به ناگهان عصیانی در روح وی پدید آمد، یک بیحسی روحی که در مغز وی خلئی به وجود آورد. فضایی خالی.
هاج و واج، صامت و ساکت در برابر سربازان خود متوقف ماند. چه پیش آمده است؟
این چنین صحنهیی در حیاط زندان چه معنی میدهد؟
او دیگر به واقع چیزی نمیدید، هیچ. جز مردی تنها که رو در روی شش مرد دیگر تنگ دیوار ایستاده بود.
و… آن مردان دیگر ناظران رسمی اجرای حکم، چه حالت ابلهانهیی داشتند. حال ساعتی را داشتند که به ناگهان تیکتاکش قطع شده باشد.
هیچکس تکانی نمیخورد.
هیچچیز مفهمومی نداشت.
چیزی غیر طبیعی بر صحنه حاکم بود. و افسر فرمانده جوخه میبایست خود را از آن حال برهاند…
همۀ اینها رویا بود. همۀ اینها چیزی جز یک رویا نبود.
کورمال و کورمال در ذهن خو چیزی میجست.
چه مدت بدان حال مانده بود؟
چه پیش آمده بود؟
«اوه…درست… فرمان نخستین را داده بود…اما… فرمان بعدی چه بود؟»
پس از خبردار فرمان دستفنگ بود، پس از دستفنگ، فرمان حاضر و سرانجام: آتش!
از همۀ اینها چیزی مبهم در ضمیر لایشعرش برجا مانده بود. کلماتی که میبایست تلفظ کند دور و محو از دسترس به نظرش میآمد.
در همان حال بیخودی فریاد نامربوطی کشید، کلمهیی تلفظ کرد که هیچگونه مفهومی نداشت. اما از مشاهدۀ سربازان که دنبال آن غریو به حالت دستفنگ درآمدند سبُکبار شد و احساس راحتی کرد.
نظم حرکت سربازان، در ذهن او نیز نظمی به وجود آورد.
از نو فریاد کشید و سربازان به حالت حاضرباش درآمدند.
اما در وقفهیی که پس از فرمان ماقبل آخر به وجود آمد آهنگ پرشتاب قدمهایی در حیاط زندان طنین افکند. او این صدا را میشناخت، صدای پاهای «نجات» بود…
شعور و حضور ذهن خود را بازیافت و با همۀ قوا رو به جوخۀ اعدام فریاد کرد: «ایست. دست نگه دارید.»
آن شش مرد قراول رفته بودند…آن شش مرد را نظم، مجذوب خود کرده بود…
آن شش مرد، به شنیدن فرمان ایست آتش کردند
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آن شش مرد قراول رفته بودند…آن شش مرد را نظم، مجذوب خود کرده بود…
آن شش مرد، به شنیدن فرمان ایست آتش کردند
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
همتی رییس اسبق بانک مرکزی در نموداری نشان داد «درآمد نفتی در این دوسال ۴برابر شده است»
اما وضعیت بدهی های دولت چگونه است!؟
🔹بایستی مسئولین ریز خرجکرد این سالها را هم شفاف به مردم بازگو کنند.
🔹ازجمله باید مشخص شود تسویه بدهی های خارجی نظیر ترکمنستان یا تسویه بدهی طلب بازنشستگان، معوقات معلمان و کارکنان چقدر بوده که با وجود تلاش وزارت نفت در فروش بسیار خوب نفت، هنوز دولت نتوانسته بر مشکلات اقتصادی فائق آید.
+ یعنی گماشتگان حکومت دروغ و فساد و جنایت ولایت فقیه در حال چپاول بیشتر سرمایه ملی در آخرین روزهای حکمرانی خود هستند
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اما وضعیت بدهی های دولت چگونه است!؟
🔹بایستی مسئولین ریز خرجکرد این سالها را هم شفاف به مردم بازگو کنند.
🔹ازجمله باید مشخص شود تسویه بدهی های خارجی نظیر ترکمنستان یا تسویه بدهی طلب بازنشستگان، معوقات معلمان و کارکنان چقدر بوده که با وجود تلاش وزارت نفت در فروش بسیار خوب نفت، هنوز دولت نتوانسته بر مشکلات اقتصادی فائق آید.
+ یعنی گماشتگان حکومت دروغ و فساد و جنایت ولایت فقیه در حال چپاول بیشتر سرمایه ملی در آخرین روزهای حکمرانی خود هستند
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼تنبور نوازی
مژگان کاوسی
#مژگان_کاوسی، مدرس زبان کوردی، نویسنده، هنرمند، فعال مدنی و فعال حقوق بشر، که به "افساد فیالارض" متهم شده است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مژگان کاوسی
#مژگان_کاوسی، مدرس زبان کوردی، نویسنده، هنرمند، فعال مدنی و فعال حقوق بشر، که به "افساد فیالارض" متهم شده است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing