IDM طراحی وساخت ایران
127 subscribers
28K photos
16.4K videos
584 files
409 links
طراحی و ساخت ایران
آموزش تکنیک های مهندسی
جامعه شناسی، اقتصاد، فرهنگ، هنر، بهداشت و درمان، حقوق شهروندی و رفاه
@designmanufacturing
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"من امید به روزهای بهتری دارم
قسم به چشم‌های سُرخت
که آفتاب روزی بهتر از آن روزی که تو مُردی، خواهد تابید
وقتی که تو را تشییع کردند، من در زیر خاک سفر می‌کردم".

کاری از هنرمند گمنام
#قسم_به_خون_یاران_ایستاده_ایم_تا_پایان
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ذات کثیف ج. اسلامی از روز نخست در صحبتهای آخوند حسنی متبلور بود. کسی که فرزند خودش(رشید حسنی) را به خاطر هواداری از چریک‌های فدایی خلق و مخالفت با رژیم جنایتکار اسلامی، کشت.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
هیچ چیزی
چندش‌آورتر از
احترامی که
از ترس
نشات گرفته
نیست.

#آلبر_کامو

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گزارش دیده‌بان حقوق بشر از «قتل و شکنجه سیستماتیک کودکان» در اعتراضات توسط رژیم ج. اسلامی

سازمان دیده‌بان حقوق بشر در گزارشی اعلام کرد که نیروهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی در جریان سرکوب اعتراضات گسترده اخیر، کودکان را به‌طور سیستماتیک و غیرقانونی کشته‌، شکنجه کرده‌، به آنها تجاوز جنسی کرده و آنها را مفقودالاثر کرده‌اند.

این گزارش با عنوان «ایران: نیروهای امنیتی کودکان را می‌کشند، شکنجه می‌کنند، معترضان جوانی به‌طور غیرقانونی بازداشت شدند»، از جمله از طریق مصاحبه با شمار زیادی از بستگان این کودکان تهیه شده است.

این سازمان برپایه یافته‌های خود اعلام کرد که این روند، بخشی از یک الگوی نقض جدی حقوق بشر از سوی جمهوری اسلامی در ایران است.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
نه تقصیر من بود، نه جایی که بودم و نه نحوه‌ی لباس پوشیدنم.
متجاوز تو هستی!

نقاشی دیواری در #سانتیاگو #شیلی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
"خندیدن" خطرِ "دیوانه قلمداد شدن" را دربر دارد.
"گریستن" خطرِ "احساساتی‌ قلمداد شدن" را دربر دارد.
"ابرازِ احساسات"خطرِ "برملاشدنِ‌شخصیت" را دربر دارد.
"عشق‌ ورزیدن" این خطر را دارد که "متقابلاً به ما عشق نورزند!"
"زیستن" خطرِ "مُردن" را در بر دارد.
"تلاش کردن" خطرِ "شکست" را دربر دارد.
و...
و...
ولی با خطرنکردن، برده‌ای خواهید بود که گرفتارِ زنجیرِ قاطعیت شده، و آزادی را به اسارت داده است. تنها یک نفر آزاد است:
"آن‌که خطر کند."

#ریچارد_لیدر

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
جمعی از کارکنان اتاق فرمان شرکت بهره برداری #مترو #تهران، در مقابل ساختمان شهرداری تهران تجمع اعتراضی برگزار کردند.

این شهروندان، نسبت به پرداخت نشدن حق جذب، محرومیت از حق امنیت شغلی یعنی فعالیت بصورت قراردادی یا در پوشش شرکتهای پیمانکاری با قراردادهای کاری ۱ ساله و تبعیض و اجحاف در حقوق شهروندیشان معترض هستند.

لازم به اشاره است،  طی روزهای اخیر، چهار تَن از شهروندان شاغل در بخش فروش بلیط مترو که در اعتراضات صنفی پیرامون وضعیت نامناسب اقتصادی خود شرکت کرده بودند از کارشان اخراج شدند.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نعیما طاهری، دختر نعیمه اشراقی، نتیجه خمینی ملعون با پول ملت ایران در حال عشق و حال در تورنتو کانادا

+ یک مشت لجن که قوانین متحجرانه را فقط بر مردم ایران تحمیل می‌کنند و در پس پرده مشغول دزدی و عیش و نوش هستند.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آموزش دموکراسی

به هیچ کس، غیر از خودش ربطی ندارد که ایشان با چه پوششی زندگی می‌کند و گذشته و حال او چگونه بوده است.

چه در گذشته، چه در حال حاضر و چه در آینده هر چه دوست دارد می‌پوشد.
اما اگر در محل‌های عمومی مختلف به تظاهر پوشش‌های مختلف داشته باشد و نسبت به یکی تبلیغ دروغین انجام دهد آن موقع فقط می‌توان پرسشگر بود.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دوست دارم گهگاه گم شوم
مثل پرنده‌های پاییز
می‌خواهم میهنی تازه بیابم
غیر قابل دسترس
و خدایی
که مرا تعقیب نکند
و سرزمینی که دشمنم نباشد.....

نزار قبانی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
#اعتصابات_کارگری #انقلاب_ایران @designmanufacturing
#حافظه_تاریخی
اعتصاب و سرکوب کارگران کارخانه جهان چیت در اردیبهشت سال ۱۳۵۰

کارخانه جهان‌چیت کرج در سال ۱۳۱۷ خورشیدی ساخته شد و تولیدات آن شامل چیت، چلوار و متقال بود. بعد از وقایع شهریور ۱۳۲۰، این کارخانه محل اصلی تظاهرات کارگری بود و بارها به تعطیلی کشیده شده بود.

اردیبهشت سال ۱۳۵۰ اعتصاب بزرگی درکارخانه جهان چیت رخ داد. در آن زمان، مزد روزانه کارگران در ازای ۸ ساعت کار، طبق معیارهای وزارت کار عددی بین ده تا دوازده تومان بود. اما فاتح یزدی، صاحب کارخانه جهان چیت که یکی از مالکان و سرمایه‌داران بزرگ بود و در عین حال روابط نزدیکی با دربار داشت، حتا نُرم‌های وزارت کار را هم رعایت نمی‌کرد و در ازای ۱۲ ساعت کار، مبلغی بین ۵ تا ۷ تومان به کارگران می‌داد.

کارگران جهان چیت برای افزایش دستمزد، از روز ۶ اردیبهشت دست به اعتصاب زدند. سه روز اعتصاب و تجمع در محوطه کارخانه برای افزایش دستمزد، نتیجه‌ای نداد. نماینده اداره کار کرج به این کارخانه رفت و کارگران بر این تصور بودند که وی برای اجرای مقررات وزارت کار و حمایت از کارگران به آنجا رفته است. اما این نماینده دولت، کارگران را تهدید به اخراج کرد و از آنان خواست به اعتصاب پایان دهند. به دنبال آن فرمانده ژاندارمری کرج با چند ژاندارم وارد کارخانه شده و کارگران را تهدید کردند.

کارگران تصمیم گرفتند به سمت وزارت کار در تهران دست به راهپیمایی بزنند. پس از آن رئیس ساواک کرج نیز کارگران را تهدید کرد که «اگر از کارخانه بیرون بیائید هر چه دیدید از چشم خودتان دیده‌اید.»! و کارگران در مقابل این تهدیدها جواب شان این بود که «اگر جلو آتش و گلوله برویم، بهتر از این است که این زندگی را تحمل بکنیم»! به دنبال آن، دو هزار کارگر کارخانه جهان چیت به خیابان می‌ریزند و به سمت تهران دست به راهپیمائی می‌زنند. در میان راه و ساعت حدود ۵ بعد از ظهر، وقتی که کارگران به کاروانسرا سنگی رسیده بودند، ژاندارم‌های حکومتی صفوف کارگران را مورد یورش قرار می‌دهند و آنها را به گلوله می‌بندند. در اثر این اقدام، حداقل سه کارگر جهان چیت کشته و چندین نفر دیگر به سختی مصدوم می‌شوند.

#اعتصابات_کارگری
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
عجالتاً حوزه‌ علمیه؛ رسمِ ارتزاق از بیت‌المال را کنار گذاشته و از دريافت رقم عجیبِ ١٠هـزار میلیارد تومانی از بودجه کشور، در قالب اعتبار سالانه، خودداری کند تا قسمتی از مشکلات اقتصادی کشور مرتفع گردد

یک مشت مفت‌خور لجن، مدعی هم هستند

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
نه مرگ آنقدر تلخ است، نه زندگی آنقدر شیرین، که انسان برای این دو «شرفش» را بدهد.

فریدون فرخزاد

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
می‌خواهم بمیرم
می‌خواهم یک میلیارد بار بمیرم
و در جهانی برخیزم،
که همسایگان یکدیگر را بشناسند.
و مردم،
همه رنگ‌ها را دوست بدارند.

می‌خواهم در جهانی برخیزم
که عشق به قیمت لبخند باشد.
مردان نمیرند،
زنان نگریند،
و همه کودکان، پدران خود را بشناسند.
عدالت باغی باشد،
که مردم در آن سیب‌های یکسان بخورند،
و یکسان بمیرند.

می‌خواهم در جهانی برخیزم،
که هیچ انسانی بیش از یک‌بار نمیرد!

#ژاک_پره‌ور

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آنها که چیزی نیاموخته اند،
چیزی برای فراموش کردن ندارند.

📕 ضد خاطرات
🖌 #آندره_مالرو

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دست‌های خالیِ زنان کارگر در سال‌های پیریِ زودرس/ رنج مشترکی که جغرافیا نمی‌شناسد

هنوز نمی‌دانیم چه تعداد از زنان شاغل، سرپرست خانوار هستند، چه تعداد در اقتصاد غیررسمی مشغول به کارند و چه نرخی از این زن‌ها بیمه و حداقل دستمزد را هم ندارند...

به گزارش خبرنگار ایلنا، اولی را در زاهدان دیدم، در بلوارِ مقابلِ ایستگاه راه آهن بساطی داشت و به خاطر عید نوروز و آمدن تعداد اندکی مسافران نوروزی به شهر، دستبند و گردنبند و زیورآلات صنایع دستیِ بافت خودش را می‌فروخت. هر دستبندِ کار دست فقط سی تا پنجاه هزار تومان و هر گردنبند ۸۰ تا صد هزار تومان؛ این زنِ هنرمند بلوچ فقط همین چند روز عید را می‌تواند تا اندازه‌ای بفروشد، بعد بازار کساد می‌شود؛ حداقل خودش نمی‌تواند کار دست خودش را بفروشد، کار دست او را مفت می‌خرند و در پاساژهای شهرهای بزرگ و پایتخت به قیمت‌های چند برابرِ نجومی می‌فروشند، این زن بیمه و بازنشستگی هم ندارد.....

...با دومی روی نیمکت‌های یکی از ایستگاه‌های متروی تهران دیدار می‌کنم؛ ساعات‌های پایانی یک بعدازظهر بهاری‌ست، برای درمان زخم معده شدید به بیمارستانی در تهران آمده و می‌خواهد به اسلامشهر برگردد، او حتی دفترچه بیمه هم ندارد؛ در تمام این سال‌ها، یک بیمه‌ی ساده دستش نداده‌اند اما روی دست‌هایش اثرات تیره‌ی سال‌ها کار سخت در کارگاه‌های مختلف از سبزی پاک‌کنی تا بسته بندی قند و مواد غذایی به چشم می‌خورد؛ دست‌ها خیلی پیر است حدوداً شصت ساله اما این زن تازه به چهل سالگی پا گذاشته است.....
درد دل‌های زن اول در نزدیکی‌های آنجایی که زاهدانی‌ها فلکه‌ی رستم می‌گویند، بیش از حد شبیه درددل‌ها و صحبت‌های زن دوم در ایستگاه مترویی در تهران است. زنِ ساکن اسلامشهر که سال‌ها پیش از روستاهای اردبیل «پیِ کار» به تهرانِ بزرگ مهاجرت کرده و بعد از متارکه با همسر به نان آور خانواده بدل شده – تنها نان آور یک خانواده سه نفره- از همان دردهایی رنج می‌برد که زن هنرمند بلوچ در زاهدان؛ هیچ کدام حقوق ثابت ندارند، کارشان کارمزدی و در نهایت روزمزدی‌ست؛ هر دو علیرغم توانمندی‌های بسیار و سال‌ها کار سخت، همچنان بیمه ندارند و برای یک بیماری کوچک باید معطل و سرگردان باشند، ضمن اینکه بعد از سال‌ها زحمت کشیدن هیچ امیدی به بازنشستگی و مستمری ناچیزِ آن هم نیست.
و البته مهم‌تر از هرچیز دیگر، رنجِ بی‌سرپناهی‌ست؛ زنان سرپرست خانواری که با هزار و یک زحمت نان شب خانواده‌ی خود را به دست می‌آورند، خانه ندارند و با این شرایط سخت زندگی، دیگر در خود توان پرداخت اجاره خانه را نمی‌بینند؛ هیچ دولتی در دهه‌های اخیر به فکر تامین مسکن، یک چاردیواری حداقلی و ساده برای زنان بدون سرپرست و نان آور، نبوده‌ است؛ در هیچ یک از طرح‌های رنگارنگِ مسکن، این زن‌ها که سرمایه و آورده‌ی چندانی ندارند و متقاضیان بالقوه‌ی وام‌های سنگین و بهره‌های درشت آن نیستند، در اولویت قرار نگرفته‌اند.
زبان مشترکِ رنج
این دو زن، در دو جغرافیای متفاوت و با دو لهجه‌ی مختلف، با زبانی مشترک سخن می‌گویند؛ زبان رنج، زبان مشترک زنان کارگر در اقتصادی‌ست که به حال خود رها شده و نظام خشن عرضه و تقاضا از نوع دلالی و واسطه‌گری، مناسبات کلیدی آن را تعیین می‌کند. رقیه، زن بلوچ می‌گوید «قدر هنر دست ما را نمی‌دانند، مسئولان هیچ برنامه و نمایشگاهی با خرج خودشان برگزار نمی‌کنند تا مجبور نباشیم حاصل ساعت‌ها سوزن زدن و نخ بافتن را به دلالان و واسطه‌ها به قیمت بسیار پایین بفروشیم و سر خودمان بی‌کلاه بماند». زهرا که زنی از روستاهای اردبیل است، می‌گوید «سال‌ها کار کرده‌ام اما حمایتی از ما نمی‌شود؛ بیمه و بازنشستگی‌ای برای زنان کارگری که رسمی و بیمه شده نیستند، وجود ندارد تا ما به ناچار هر سال در یک کارگاه جدید زیر دست سودجویان استثمار نشویم و کارمزدی کار نکنیم.»

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing