IDM طراحی وساخت ایران
127 subscribers
28K photos
16.4K videos
584 files
410 links
طراحی و ساخت ایران
آموزش تکنیک های مهندسی
جامعه شناسی، اقتصاد، فرهنگ، هنر، بهداشت و درمان، حقوق شهروندی و رفاه
@designmanufacturing
Download Telegram
خر و آموزش زبان انگلیسی

"ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﭘﯿﺮ" ﻋﺎﺷﻖ "ﺧﺮِ ﭘﯿﺮﺵ"
ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻮﺱِ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺯﺑﺎﻥ
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺧﺮﺵ ﮐﺮﺩ! ﺟﺎﯾﺰﮤ کلانی ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ زبان ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺮﺵ ﺁﻣﻮﺯﺵ
ﺩﻫﺪ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﻌﺎﺩﻝ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﻋﻼﻡ نمود ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﯼ ﻃﻤﻊ ﮐﺮﺩند ﻭﻟﯽ "ﺧﺮ" ﺳﺨﻦ ﺑه ﺰﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺪ

ﺷﺎﻩ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ باز هم بالاتر برد
ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ ﺟﺎﻥ داوطلب نشد.
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﺎﻩ
ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ: ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎ!
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺷﺮﻁ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ
ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﻫﻢ:
ﺍﻭﻝ- ﺗﻬﯿﮥ ﻣﮑﺎﻥ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺮﺍﯼ
ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ.
ﺩﻭﻡ- حقوق بالای ماهیانه.
ﺳﻮﻡ- ۱۰ ﺳﺎﻝ به من ﻣﻬﻠﺖ دهید ﻭ ﭘﺲ
ﺍﺯ ۱۰ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ!
"ﺷﺎﻩ"تمام آنها را پذیرفت.
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻦ
ﻓﮑﺮ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:
"ﺷﺎﻩ" ﭘﯿﺮ ﻭ "ﺧﺮ" ﭘﯿﺮ ﻭ "ﻣﻦ" ﻫﻢ ﭘﯿﺮﻡ!
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ
ﺑﺮﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺟﻼﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ؛
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ مدت ۱۰ سال ﯾﺎ "ﻣﻦ" ﻭ ﯾﺎ "ﺷﺎﻩ"
ﻭ ﯾﺎ "ﺧﺮ" ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ!

این داستان مثال زیباییست برای
کسانیکه وعده های پوچ و تخیلی میدهند که قرار است در آینده کاری کنند کارستان! به آن امید که یا خود میمیرند و یا ملتِ بدبخت بعلت شدّت مشکلات
طاقت نیاورده و از بین خواهند رفت
و نیستند تا تا بازخواستی نمایند

👈 وعده دادن بهمون تا سال ۱۴۴۴ جزو هفت کشور برتر دنیا میشویم

@designmanufacturing
ازدواج خمینی جوان عکس یک شده. #زلزله_کرمانشاه هم که تکراری است و مشتری ندارد

@designmanufacturing
لیست مجلس ششم

ببینید چه کسانی با هم در یک لیست هستند

ما هیچ ما نگاه !!!

ما بازیچه !!!

@designmanufacturing
از مسئولان محترم و زحمتکش تقاضا داریم
ارتفاع سطل های زباله را کوتاهتر کنند تا همه بتوانند از سفره ای که برایشان گسترانیده اید بهره مند شوند !
@designmanufacturing
می گویند: روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.
شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد: بلی.
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
– با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
– پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.
آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.
در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم!
شیخ جلال الدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است."
آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد
. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!"
سپس بر صورت جلال الدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد.
زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.
در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول می کند "
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است"
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.

آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل می رساندند.
این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرودّ.

*دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ*

*ای هیچ برای هیچ با هیچ مَپیچ*

*دانی که پس از مرگ چه باقی ماند*

*عشق است و محبت است و باقی همه هیچ*

@designmanufacturing
کلاهبرداری جدید?

برای شما پیام می آید به این ترتیب:
وزارت كار و رفاه اجتماعی
(بسته حمايتی دولت)
مبلغ واريزی:3,250,000
تاريخ:97/08/23
ساعت:20:55
جهت دريافت،شماره كارت را وارد كنيد

⭕شما شماره کارت را وارد می کنید

بعد اين اس ام اس می آید
درخواست پایا با موفقیت در سیستم بانک مرکزی ثبت شد.
شماره رفرنس: 9708230563009839
تاریخ: 1397/8/23
ساعت: 23:12
⭕وضعیت: آماده انتقال
برای اطلاع از مدت زمان تعيين شده جهت برداشت لطفا رمز اينترنتی يا رمز دوم كارت خود را وارد نمائيد

⭕رمز دوم را هم می زنید!!

⭕در نتیجه حساب بطور کامل خالی می شود.

با سپاس از برادران محمدی

@designmanufacturing
همسر سعید امامی و پسرش در امریکا

🔸خانواده آنهایی که سلاخی شدند رفتند امریکا

👈خانواده آنهایی هم که سلاخی کردند رفتند امریکا(سعیدامامی)

@designmanufacturing
قطع دسترسی ایرانی‌ها به کیف الکترونیکی بیت کوین از سوی آمریکا

🔹️ خبرها حاکی است که دسترسی فعالان ارز رمزنگار بیت کوین به کیف های الکترونیکی در سراسر کشور به دنبال اقدامات اوفک، خزانه داری آمریکا مسدود شده است.
🔹️ به دنبال تحریم علی خورشیدزاده و محمد قربانیان دو تن از فعالان ایرانی در حوزه بیت کوین از سوی دفتر کنترل دارایی های خارجی وزارت خزانه داری آمریکا موسوم به اوفک، اکنون با وجود ۴۸ ساعت از این ماجرا همچنان دسترسی کاربران ایرانی دارای پول الکترونیکی بیت کوین در کانال های تلگرامی در سراسر ایران مسدود شده است.
🔹️ در همین حال منابع ایرانی در گفتگو با کوین دسک اعلام کردند که بعضی از آنها دیگر قادر به دسترسی به پلت فرم سوآپ بیت کوین ShapeShift نیستند و حتی با استفاده از «وی پی ان» هم این کار میسر نیست.

@designmanufacturing
دخترک گفت ازماعکس نگیر!
گفتم:چرا
گفت: نگاه نکن الان تو خیابونها کار میکنیم، سال گذشته تو مدرسه ازبهترین دانش آموزان بودیم ولی مامانم گفت دیگه پول غذا نداریم وبایددستفروشی کنیم

@designmanufacturing
‏دولت: مردم، بیایید براتون بسته حمایتی آوردم
مردم همیشه در صف: یااا دولتا، این بسته درش کجاست؟ وا نمیشه که!
دولت: اگر وا میشد که اسمشو نمیگذاشتیم بسته.

با سپاس از آقای سنجری

@designmanufacturing
Business Meetings

📌 set up a meeting
جلسه را هماهنگ کردن

📌 call off a meeting
جلسه را کنسل کردن

📌 adjourn a meeting
جلسه را موقتا متوقف کردن

📌 put off / postpone a meeting
جلسه را به تعویق انداختن

📌 skip a meeting
در جلسه شرکت نکردن

📌 chair a meeting
جلسه را اداره کردن

@designmanufacturing
ویلاهای عجیب در تهران

در ساخت ویلاها اقدام به حفر و نصب آسانسور درداخل کوه کرده اند!که هر جوری حساب کنین با حقوق کارمندی و کاسبی همچین چیزی ممکن نیست

با سپاس از آقای سنجری

@designmanufacturing
در بین ٢٢ کشور آسیایی، ویتنام کمترین امتیاز و پس از آن ایران در رده دوم بدترین کیفیت زندگی قرار دارد.
ازطرف ديگر ژاپن، امارات، قطر، تایوان، قبرس، سنگاپور، کره جنوبی بهترین هستند.
@designmamnufacturing
"از خاطرات مخوف ودردناک هیتلر"👇👇

یک روز صبح سرد در سرمای شدید مونیخ آلمان، من کودکی ٨ ساله بودم. لباس هایم هم آنقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم. خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود، من و خواهر و برادر و مادرم زندگی میکردیم.
من برادر بزرگتر بودم. مادرم از سرطان سینه رنج میبرد. تا اینکه آنروز صبح نفس کشیدنش کم شد. اشک در چشمانش جمع شد. نمیدانست با ما چه کند. سه کودک زیر ٩ سال که نه پدر دارند نه فامیل. مادرشان هم که اکنون رو به مرگ است. دم گوشم به من چیزی گفت، او گفت که تو باید از برادرو خواهرت مراقبت کنی. من که هشت سال بیشتر نداشتم، قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم. سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم. نزدیک ترین درمانگاه به خانه ما درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند. رفتم التماسشان کردم.
می‌خندیدند و می‌گفتند به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد. آنقدر التماس کردم آنقدر، گریه کردم که تمام صورتم قرمز بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت.
چند دارو که نمیدانستم چیست،از آنجا دزدیدم و دویدم. آن هاهم دنبال من دویدند. وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند. دستانم لرزید و برادر کوچکم گفت مادر نفس نمیکشد آدلف!

شل شدم، دارو هااز دستم افتادند، آرام آرام به سمتش رفتم. وقتی صورت نازنینش را لمس کردم آنقدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود.

یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند. آنقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم. وقتی بعد از چند روز آزاد شدم، دیدم خواهرو برادر کوچکم نزد همسایه ما هستند. همسایه مادرم را خاک کرده بود. دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم. کارم شب و روز درس خواندن و گدایی کردن بود، چه زمستان چه بهار چه ...

وقتی رهبر آلمان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم، همان درمانگاه مونیخ بود.كاركنان انجا، سنشان بالا رفته بود وديگر مرا نمیشناختند. اما هم اکنون، من رهبر کشور آلمان بودم. انها التماسم میکردند، دستور دادم چاله اي در زمین بکنند و هر٦ نفر را درون چاله با دست و پای بسته، بیاندازند و چاله را پر کنند. تمنا میکردند و می گفتند ما زن و بچه داریم. آنقدر بالای چاله پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود و این شد شروع کشتار یهودی ها و....

○آدلف هیتلر
○کتاب نبرد من ۱۹۴۱، خاطرات کودکی

با کودکان به مهربانی رفتارکنیم، آنان از ما، الگو میگیرند،، اگرالگوی خوبی باشیم، جهانی در آرامش خواهيم داشت.

با سپاس از آقای جریان

@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زلزله ۷ ریشتری اخیر در انکوریج، آلاسکا، طبقه ششم ساختمان

این ازخدا بی خبرها
کمی وجدان
کمی انسانیت
وکمی علم
راچاشنی کارشان کرده اند
ازدزدی ها کاسته اند
و کمی نظام مهندسی دارند

@designmanufacturing