به سنگ قبرها سالهاست که کینه میورزند
به ما گفته بودند:
به احترام آزادی برخيزيم
چهقدر ساده و با اشتياق از جايمان بلند شديم.
از آن روز، نه جايی برای نشستن داريم...
نه سرزمينی برای ماندن.
فخرالدين سوادکوهی
#دیر_نیست_دور_نیست...
@designmanufacturing
به ما گفته بودند:
به احترام آزادی برخيزيم
چهقدر ساده و با اشتياق از جايمان بلند شديم.
از آن روز، نه جايی برای نشستن داريم...
نه سرزمينی برای ماندن.
فخرالدين سوادکوهی
#دیر_نیست_دور_نیست...
@designmanufacturing
نیروی سایبری در نقاب اختلاف افکن ها
چرا پانترک، پان عرب، پان کرد و...
هیچ پستی علیه آقازاده ها نمیذاره
هیچ کاری به دزدی و فساد نداره
هیچ کاری به گرونی و تورم نداره
هیچ کاری به اختلاس و حقوق نجومی نداره
هیچ کاری به کارتون خوابها و فقرا نداره
هیچ دفاعی از قشر ضعیف جامعه نمیکنه
هیچ کاری به وعده های توخالی دولت نداره
هیچ وقت علیه خشکی زاینده رود نمیگه
هیچ کاری درباره فقر سیستانی و بلوچی نمیگه
هیچ کاری به فحشا و تورم نداره
هیچ کاری به آلودگی و ریزگردها نداره
به همه اقوام توهین میکنه
و فقط میگه فارس حق مارو خورده !
به نظرتون این پان ها عمله کیها هستند؟
@designmanufacturing
چرا پانترک، پان عرب، پان کرد و...
هیچ پستی علیه آقازاده ها نمیذاره
هیچ کاری به دزدی و فساد نداره
هیچ کاری به گرونی و تورم نداره
هیچ کاری به اختلاس و حقوق نجومی نداره
هیچ کاری به کارتون خوابها و فقرا نداره
هیچ دفاعی از قشر ضعیف جامعه نمیکنه
هیچ کاری به وعده های توخالی دولت نداره
هیچ وقت علیه خشکی زاینده رود نمیگه
هیچ کاری درباره فقر سیستانی و بلوچی نمیگه
هیچ کاری به فحشا و تورم نداره
هیچ کاری به آلودگی و ریزگردها نداره
به همه اقوام توهین میکنه
و فقط میگه فارس حق مارو خورده !
به نظرتون این پان ها عمله کیها هستند؟
@designmanufacturing
مصائب زندگی زنان نمکی
قدمت کار در معدن نمک برای اهالی روستاهای «قلعه رشید»، «شِکرآباد» و «حسین آباد» شهرستان اردل چهارمحال و بختیاری در معدن نمک به چندین قرن میرسد. زنان روستایی سرپرست خانوار برای گذران معاش ناگزیرند تا اواخر پاییز به چیدن نمک (در زبان محلی) بپردازند. زنان با تیشه به بالای کوه نمکی میروند تا تکههای نمک را جدا کنند؛ تکههای جدا شده به پایین آورده تا با سنگهای بزرگ نرم و آسیاب شود. بعد در کاسههایی که قالب محسوب میشود ریخته و در آفتاب قرار میدهند تا سفت و خشک بشنود. نمکهای قالبگیری شده به قیمتی ارزان فروخته میشود اما دردهای این مرارت تا سالها دامن گیر زنان نمکی است.
@designmanufacturing
قدمت کار در معدن نمک برای اهالی روستاهای «قلعه رشید»، «شِکرآباد» و «حسین آباد» شهرستان اردل چهارمحال و بختیاری در معدن نمک به چندین قرن میرسد. زنان روستایی سرپرست خانوار برای گذران معاش ناگزیرند تا اواخر پاییز به چیدن نمک (در زبان محلی) بپردازند. زنان با تیشه به بالای کوه نمکی میروند تا تکههای نمک را جدا کنند؛ تکههای جدا شده به پایین آورده تا با سنگهای بزرگ نرم و آسیاب شود. بعد در کاسههایی که قالب محسوب میشود ریخته و در آفتاب قرار میدهند تا سفت و خشک بشنود. نمکهای قالبگیری شده به قیمتی ارزان فروخته میشود اما دردهای این مرارت تا سالها دامن گیر زنان نمکی است.
@designmanufacturing
هفت بلای تورم برای جوانان
بیماری تورم، در اقتصاد ایران مزمن شده است. در کمتر دوره ای، دولت ها توانستند تورم را به کمتر از ۱۰ درصد در اقتصاد ایران برسانند. پول پاشی دولت ها، بی انضباطی مالی آن ها و کسری بودجه همیشگی، از ریشه های اصلی بروز تورم های بیش از ۲۰ و ۳۰ درصد در اقتصاد ایران است. هیچ شاخص اقتصادی به اندازه تورم برای مردم ملموس نیست. افزایش نوسان تورم، قدرت پیش بینی را کاهش می دهد و به بی اعتمادی نسبت به آینده دامن می زند. هم چنین سطح رفاه مردم به تورم گره خورده و هر نوع فعالیت اقتصادی با در نظر گرفتن این شاخص اقتصاد کلان است که انجام می شود. براساس اعلام مرکز آمار، تورم کلی اقتصاد ایران در سال گذشته به ۳۷,۶ درصد رسیده است.
🔹اقتصاددانان تورم را نوعی مالیات می دانند که مسئولان قدرت کنترل آن را ندارند.
این پدیده به قشربندی اجتماعی منجر می شود، بر زندگی طبقه های مختلف اثر می گذارد و زندگی خانواده های فقیر را که بیشتر به درآمد و دستمزد خود وابستگی دارند، متاثر می کند.
🔹تورم تنها ثروت مردم را کاهش نمی دهد بلکه نگرش آن ها به زندگی را تغییر می دهد و در نهایت، حتی بر درک آن ها از واقعیت اثر می گذارد. وقتی پول واقعیت خود را از دست می دهد، همه چیزهای دیگر هم غیرواقعی می شوند. در این شرایط مردم به شدت نسبت به حقایق اقتصادی زندگی وسواس پیدا می کنند و باید همه انرژی خود را صرف بقا کنند.
🔹پژوهشگران برای تحلیل اثر تورم بر زندگی روزمره جوانان طبقه پایین، با ۳۰ جوان به عنوان نمونه گفت وگو کرده اند. یافته های آنان گویای بروز هفت بحران به دلیل تورم فزاینده در کشور است. بحران انگیزه، بزرگسالی زودرس، عطش پول، غلتیدن در ابهام، روزمرگی، عادی پنداری، قناعت پیشگی و ناهنجاری تعاملی هفت بحرانی است که تورم آن را ایجاد و برای جوانان در طبقه پایین تشدید می کند. پژوهشگران دریافتند تورم اقتصادی بالا و مکرر، نوعی عطش پول در افراد ایجاد کرده است. عطشی که براساس آن کنشگران اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که همه مشکلات از طریق پول برطرف شدنی است.
🔹دیگر اینکه، به دلیل زندگی در میدان پیش بینی ناپذیر شرایط اقتصادی، نوعی احساس سردرگمی، بی هنجاری و روزمرگی از طرف جوانان پذیرفته و برای آن ها عادی شده است. در چنین شرایطی کنشگران اجتماعی به تغییر مستمر و سیال عادت کرده اند. هم چنین این جوانان به زندگی در ابهام، سردرگمی، بلاتکلیفی، بی انگیزگی و حذف فراغت عادت می کنند. /اتاق بازرگانی تهران
@designmanufacturing
بیماری تورم، در اقتصاد ایران مزمن شده است. در کمتر دوره ای، دولت ها توانستند تورم را به کمتر از ۱۰ درصد در اقتصاد ایران برسانند. پول پاشی دولت ها، بی انضباطی مالی آن ها و کسری بودجه همیشگی، از ریشه های اصلی بروز تورم های بیش از ۲۰ و ۳۰ درصد در اقتصاد ایران است. هیچ شاخص اقتصادی به اندازه تورم برای مردم ملموس نیست. افزایش نوسان تورم، قدرت پیش بینی را کاهش می دهد و به بی اعتمادی نسبت به آینده دامن می زند. هم چنین سطح رفاه مردم به تورم گره خورده و هر نوع فعالیت اقتصادی با در نظر گرفتن این شاخص اقتصاد کلان است که انجام می شود. براساس اعلام مرکز آمار، تورم کلی اقتصاد ایران در سال گذشته به ۳۷,۶ درصد رسیده است.
🔹اقتصاددانان تورم را نوعی مالیات می دانند که مسئولان قدرت کنترل آن را ندارند.
این پدیده به قشربندی اجتماعی منجر می شود، بر زندگی طبقه های مختلف اثر می گذارد و زندگی خانواده های فقیر را که بیشتر به درآمد و دستمزد خود وابستگی دارند، متاثر می کند.
🔹تورم تنها ثروت مردم را کاهش نمی دهد بلکه نگرش آن ها به زندگی را تغییر می دهد و در نهایت، حتی بر درک آن ها از واقعیت اثر می گذارد. وقتی پول واقعیت خود را از دست می دهد، همه چیزهای دیگر هم غیرواقعی می شوند. در این شرایط مردم به شدت نسبت به حقایق اقتصادی زندگی وسواس پیدا می کنند و باید همه انرژی خود را صرف بقا کنند.
🔹پژوهشگران برای تحلیل اثر تورم بر زندگی روزمره جوانان طبقه پایین، با ۳۰ جوان به عنوان نمونه گفت وگو کرده اند. یافته های آنان گویای بروز هفت بحران به دلیل تورم فزاینده در کشور است. بحران انگیزه، بزرگسالی زودرس، عطش پول، غلتیدن در ابهام، روزمرگی، عادی پنداری، قناعت پیشگی و ناهنجاری تعاملی هفت بحرانی است که تورم آن را ایجاد و برای جوانان در طبقه پایین تشدید می کند. پژوهشگران دریافتند تورم اقتصادی بالا و مکرر، نوعی عطش پول در افراد ایجاد کرده است. عطشی که براساس آن کنشگران اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که همه مشکلات از طریق پول برطرف شدنی است.
🔹دیگر اینکه، به دلیل زندگی در میدان پیش بینی ناپذیر شرایط اقتصادی، نوعی احساس سردرگمی، بی هنجاری و روزمرگی از طرف جوانان پذیرفته و برای آن ها عادی شده است. در چنین شرایطی کنشگران اجتماعی به تغییر مستمر و سیال عادت کرده اند. هم چنین این جوانان به زندگی در ابهام، سردرگمی، بلاتکلیفی، بی انگیزگی و حذف فراغت عادت می کنند. /اتاق بازرگانی تهران
@designmanufacturing
این خیلی خوب است که مردم ما از سیستم بانکداری سر درنمیآورند؛ زیرا اگر به آن پی میبردند، پیش از طلوع فردا انقلاب میکردند ...!
«هنری فورد»
@designmanufacturing
«هنری فورد»
@designmanufacturing
نگران نباش، برای همهی ما زباله به اندازهی کافی هست!
از صبح که سر کلاس رفتم، یک کله داشت برف می بارید. دیشب که اخبار هواشناسی را گوش کرده بودم، برخلاف آنچه امروز مشاهده میکردم، گزارشگر هواشناسی وضعیت جوی را کمی تا قسمتی ابری گزارش کرده بود اما بر خلاف همیشه امروز این مورد پیشبینیشان درست از آب درنیامده بود.
زنگ آخر هم فکرم مشغول شده بود که در این هوای سرد و زمین لغزنده، با پای پیاده چه جور به خانه بروم که سرما نخورم یا مشکلی برای خودم و بچههای مردم پیش نیاید. به هرحال پیش آمده بود و قبل از خوردن زنگ خانه به دانشآموزانم گفتم که هنگام رفتن به طرف منزل مواظب خودشان باشند که خدای نکرده اتفاقی برایشان نیفتد.
مدرسهی ما در حاشیهی شهر و در محیط کاملا باز قرار گرفته و طبیعتی کوهستانی دارد.
زنگ آخر که زده شد، کلاه پشمینم را سرم گذاشتم و زیپ کاپشنم را تا آخر کشیدم. برف شلاق نرم و سفیدش را چپ و راست به سر و بدنم وارد میکرد و لباسهایم را یکدست سفیدپوش کرده بود. تمام تلاشم رسیدن به خانه بود که از شر برف و سرما راحت بشوم.
چند قدم بیشتر راه نرفته بودم که زن جوانی را دیدم، او صورتش را پوشانده بود، کنار سطل زباله بود و داشت داخل آن را زیرورو میکرد.
از دور نظارهگر بودم. این زن طوری کنار سطل زباله ایستاده و چادرش را کاملا روی سرش انداخته بود که کسی او را نشناسد اما دستهای ظریف و خیس و یخ زدهاش را که چند خراش خونین روی آنها نقش بسته بود، کاملا معلوم بود که برای بیرون آوردن تکهای زباله داخل سطل کرده اما موفق نمیشد.
چندمتر عقبتر، جوانی بلندقد با گونیای از ضایعات ایستاده بود و حرکات و تقلای این زن را زیر نظر داشت.
هر روز، سر راه مدرسه این جوان را میدیدم که از داخل سطلهای زباله ضایعات جمع میکرد اما تا به امروز این زن و چنین صحنهای را ندیده بودم. شاید او از این که این زن جوان به حوزهی کسب و کارش وارد شده، ناراحت بود و داشت تصمیم میگرفت که چگونه از شر این مهمان ناخوانده راحت بشود.
نگران شده بودم و از خودم میترسیدم که مبادا این جوان زبالهگرد، زن تنها را دعوا بکند و تلاش معاشش را ناکام بگذارد و مرا به واکنش وادارد.
بین این افکار بودم که ناگهان این جوان به طرف سطل زباله حرکت کرد و کنار زن ایستاد. در این حالت مرد جوان از بالای سر زن نگاهی به درون سطل انداخت و به آرامی سبدی را که این زن بعد از آن همه تقلا نتوانسته بود از داخل سطل زباله دربیآورد، از زیر انبوه کیسههای زباله بیرون کشید و به او داد. زن جوان هم با لبخندی تلخ اما لبریز از شرم و حیا به این مرد گفت: دست شما درد نکند، الهی که خیر ببینید!
بارش برف زیادتر شده بود اما من هنوز داشتم به این صحنه ی سراسر جوانمردی و مهربانی یک انسان فقیر نگاه میکردم. مرد جوان باز هم داخل سطل را جستجو کرد و قوطیهای فلزی و پلاستیکی نوشابه را از آنجا بیرون میآورد و به زن میداد.
زن جوانِ محجوب مرتبا میگفت که برای خودتان بردارید اما این جوان ضایعات خودش را هم داخل گونی این زن ریخت و درب آن را با نخی پلاستیکی گره زد و به او داد و با لبخندی تلخ و بزرگمنشانه گفت:
نگران نباش، برای همهی ما زباله به اندازهی کافی هست!
✍ محمد طهماسبی
ملایر، زمستان ۸۹
@designmanufacturing
از صبح که سر کلاس رفتم، یک کله داشت برف می بارید. دیشب که اخبار هواشناسی را گوش کرده بودم، برخلاف آنچه امروز مشاهده میکردم، گزارشگر هواشناسی وضعیت جوی را کمی تا قسمتی ابری گزارش کرده بود اما بر خلاف همیشه امروز این مورد پیشبینیشان درست از آب درنیامده بود.
زنگ آخر هم فکرم مشغول شده بود که در این هوای سرد و زمین لغزنده، با پای پیاده چه جور به خانه بروم که سرما نخورم یا مشکلی برای خودم و بچههای مردم پیش نیاید. به هرحال پیش آمده بود و قبل از خوردن زنگ خانه به دانشآموزانم گفتم که هنگام رفتن به طرف منزل مواظب خودشان باشند که خدای نکرده اتفاقی برایشان نیفتد.
مدرسهی ما در حاشیهی شهر و در محیط کاملا باز قرار گرفته و طبیعتی کوهستانی دارد.
زنگ آخر که زده شد، کلاه پشمینم را سرم گذاشتم و زیپ کاپشنم را تا آخر کشیدم. برف شلاق نرم و سفیدش را چپ و راست به سر و بدنم وارد میکرد و لباسهایم را یکدست سفیدپوش کرده بود. تمام تلاشم رسیدن به خانه بود که از شر برف و سرما راحت بشوم.
چند قدم بیشتر راه نرفته بودم که زن جوانی را دیدم، او صورتش را پوشانده بود، کنار سطل زباله بود و داشت داخل آن را زیرورو میکرد.
از دور نظارهگر بودم. این زن طوری کنار سطل زباله ایستاده و چادرش را کاملا روی سرش انداخته بود که کسی او را نشناسد اما دستهای ظریف و خیس و یخ زدهاش را که چند خراش خونین روی آنها نقش بسته بود، کاملا معلوم بود که برای بیرون آوردن تکهای زباله داخل سطل کرده اما موفق نمیشد.
چندمتر عقبتر، جوانی بلندقد با گونیای از ضایعات ایستاده بود و حرکات و تقلای این زن را زیر نظر داشت.
هر روز، سر راه مدرسه این جوان را میدیدم که از داخل سطلهای زباله ضایعات جمع میکرد اما تا به امروز این زن و چنین صحنهای را ندیده بودم. شاید او از این که این زن جوان به حوزهی کسب و کارش وارد شده، ناراحت بود و داشت تصمیم میگرفت که چگونه از شر این مهمان ناخوانده راحت بشود.
نگران شده بودم و از خودم میترسیدم که مبادا این جوان زبالهگرد، زن تنها را دعوا بکند و تلاش معاشش را ناکام بگذارد و مرا به واکنش وادارد.
بین این افکار بودم که ناگهان این جوان به طرف سطل زباله حرکت کرد و کنار زن ایستاد. در این حالت مرد جوان از بالای سر زن نگاهی به درون سطل انداخت و به آرامی سبدی را که این زن بعد از آن همه تقلا نتوانسته بود از داخل سطل زباله دربیآورد، از زیر انبوه کیسههای زباله بیرون کشید و به او داد. زن جوان هم با لبخندی تلخ اما لبریز از شرم و حیا به این مرد گفت: دست شما درد نکند، الهی که خیر ببینید!
بارش برف زیادتر شده بود اما من هنوز داشتم به این صحنه ی سراسر جوانمردی و مهربانی یک انسان فقیر نگاه میکردم. مرد جوان باز هم داخل سطل را جستجو کرد و قوطیهای فلزی و پلاستیکی نوشابه را از آنجا بیرون میآورد و به زن میداد.
زن جوانِ محجوب مرتبا میگفت که برای خودتان بردارید اما این جوان ضایعات خودش را هم داخل گونی این زن ریخت و درب آن را با نخی پلاستیکی گره زد و به او داد و با لبخندی تلخ و بزرگمنشانه گفت:
نگران نباش، برای همهی ما زباله به اندازهی کافی هست!
✍ محمد طهماسبی
ملایر، زمستان ۸۹
@designmanufacturing
بر دستهای
پینه بستهام
خوشههای طلایی گندم
قلبم به وسعت دردها
و چشمانم به روشنای خورشید
ماند.
من چه کنم تو نمیبینی؟!
@designmanufacturing
پینه بستهام
خوشههای طلایی گندم
قلبم به وسعت دردها
و چشمانم به روشنای خورشید
ماند.
من چه کنم تو نمیبینی؟!
@designmanufacturing
نگذارید زنان زیبا
ترانههای غمگین بخوانند
این سه درد وقتی کنار هم میایستند
بیشتر میشوند
زن، زیبایی و ترانه.
#شکری_ارباش
@designmanufacturing
ترانههای غمگین بخوانند
این سه درد وقتی کنار هم میایستند
بیشتر میشوند
زن، زیبایی و ترانه.
#شکری_ارباش
@designmanufacturing
از داشتن چشم اما ندیدن زیبایـے
داشتن گوش اما نشنیدن موسیقـے
داشتن عقل اما اگاه نشدن از حقیقت
داشتن قلبـے که هرگز نتپیده و نسوخته,
باید خیلـے ترسید!
#کورویاناکی
@designmanufacturing
داشتن گوش اما نشنیدن موسیقـے
داشتن عقل اما اگاه نشدن از حقیقت
داشتن قلبـے که هرگز نتپیده و نسوخته,
باید خیلـے ترسید!
#کورویاناکی
@designmanufacturing
نکته مهم در مورد گزارش فردوسیپور
لایو theafchub_ir که امروز عادل فینال لیگ قهرمانان آسیا رو گزارش میکنه از تکنولوژی geo_block استفاده میشه و باید باید بدون فیلترشکن اینستاگرام رو باز کنید، به این دلیل اینکه فقط کسانی که داخل ایران هستند میتونن لایو رو ببینن.
این دلیل بخاطر حفظ حق پخش مسابقات برای کشورهای مختلفه.
۴۶ کشور حق پخش این بازی رو خریداری کردن که به لطف عادل و afc، اینستاگرام فارسی afc هم این حق پخش رو داره، این بازی با دوربین ها 4k فیلم برداری میشه یعنی با بالاترین کیفیت ممکن، چندین برابر دوربین های استادیوم آزادی، پس یادتون باشه که بدون فیلترشکن باید اینستاگرام رو باز کنید تا اکانت بفهمه شما ایرانی هستید و بازی براتون پخش بشه.
@designmanufacturing
لایو theafchub_ir که امروز عادل فینال لیگ قهرمانان آسیا رو گزارش میکنه از تکنولوژی geo_block استفاده میشه و باید باید بدون فیلترشکن اینستاگرام رو باز کنید، به این دلیل اینکه فقط کسانی که داخل ایران هستند میتونن لایو رو ببینن.
این دلیل بخاطر حفظ حق پخش مسابقات برای کشورهای مختلفه.
۴۶ کشور حق پخش این بازی رو خریداری کردن که به لطف عادل و afc، اینستاگرام فارسی afc هم این حق پخش رو داره، این بازی با دوربین ها 4k فیلم برداری میشه یعنی با بالاترین کیفیت ممکن، چندین برابر دوربین های استادیوم آزادی، پس یادتون باشه که بدون فیلترشکن باید اینستاگرام رو باز کنید تا اکانت بفهمه شما ایرانی هستید و بازی براتون پخش بشه.
@designmanufacturing
بودجهی ۷۲ میلیارد تومانی موسسات تحت مدیریت سیدحسن خمینی در سال ۱۴۰۰
دولت در لایحهی بودجه سال ۱۴۰۰ برای آستان آیتالله خمینی، موسسهی نشر آثار وی و پژوهشکدهی خمینی و انقلاب اسلامی (زیرنظر موسسه نشر آثار خمینی) در مجموع ۷۲ میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان بودجه جاری و عمرانی در نظر گرفته است.
🖌دولت هر جا که بخواهد اموال عمومی را تقسیم میکند بهجز برای عموم مردم.
*دولت به سازمان تامین اجتماعی بدهی سنگین دارد.
*شهرهای فرورفته در زیر آب و فاضلاب، بودجه میخواهند تا کاری بنیادین برای آنها انجام شوند.
*شهرهای جنوبی به بودجهای برای نجات از گردوغبار نیاز دارند.
*بیکاران نیاز به بیمهی کاری دارند.
*کارگران زیر پوشش کارخانجات حقوق معوقه دارند که باید پرداخت شود.
*برای بازنشستگان قانون مدیریت خدمات کشوری اجرا نشده.
*کودکان کار، کارتنخواب و گور خواب و...
مردم در هیچ جای بودجهی ۱۴۰۰ در نظر گرفته نشدهاند.
@designmanufacturing
دولت در لایحهی بودجه سال ۱۴۰۰ برای آستان آیتالله خمینی، موسسهی نشر آثار وی و پژوهشکدهی خمینی و انقلاب اسلامی (زیرنظر موسسه نشر آثار خمینی) در مجموع ۷۲ میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان بودجه جاری و عمرانی در نظر گرفته است.
🖌دولت هر جا که بخواهد اموال عمومی را تقسیم میکند بهجز برای عموم مردم.
*دولت به سازمان تامین اجتماعی بدهی سنگین دارد.
*شهرهای فرورفته در زیر آب و فاضلاب، بودجه میخواهند تا کاری بنیادین برای آنها انجام شوند.
*شهرهای جنوبی به بودجهای برای نجات از گردوغبار نیاز دارند.
*بیکاران نیاز به بیمهی کاری دارند.
*کارگران زیر پوشش کارخانجات حقوق معوقه دارند که باید پرداخت شود.
*برای بازنشستگان قانون مدیریت خدمات کشوری اجرا نشده.
*کودکان کار، کارتنخواب و گور خواب و...
مردم در هیچ جای بودجهی ۱۴۰۰ در نظر گرفته نشدهاند.
@designmanufacturing
خرج شب یلدا از ۹۰ به ۹۹
▫️سال ۱۳۹۰ قیمت اقلام شب یلدا برای برای یک خانواده ۴ نفره، ۲۰هزارتومان تمام میشد و حالا ...
آفتاب یزد نوشت : یک شب یلدا برای هر خانواده ایرانی با احتساب حداقل ها حدود ۵۰۰ هزار تومان آب می خورد.
@designmanufacturing
▫️سال ۱۳۹۰ قیمت اقلام شب یلدا برای برای یک خانواده ۴ نفره، ۲۰هزارتومان تمام میشد و حالا ...
آفتاب یزد نوشت : یک شب یلدا برای هر خانواده ایرانی با احتساب حداقل ها حدود ۵۰۰ هزار تومان آب می خورد.
@designmanufacturing