ما در نسلی پرورش یافتیم که با زنان مثل کودکان رفتار می شد. به آنان به چشم اموال نگاه می کردند و آنها را همچون باغچه های بایر نگه می داشتند.
ما دنیایی پر از زن هایی داریم که قادر نیستند نفس عمیق بکشند چون برای مدت طولانی شرطی شده اند تا قالب هایی به خود بگیرند تا دوست داشتنی تر باشند. اما خوشبختانه همیشه باد بذر وحشی ای را با خود می آورد
📙 #مانیفیست_یک_فمنیست
#چیماماندا_انگزی_آدیچی
@designmanufacturing
ما دنیایی پر از زن هایی داریم که قادر نیستند نفس عمیق بکشند چون برای مدت طولانی شرطی شده اند تا قالب هایی به خود بگیرند تا دوست داشتنی تر باشند. اما خوشبختانه همیشه باد بذر وحشی ای را با خود می آورد
📙 #مانیفیست_یک_فمنیست
#چیماماندا_انگزی_آدیچی
@designmanufacturing
صفحه رسمی توییتر تلگرام
تعدادی از کاربران در درجه اول در اروپا و خاورمیانه با مشکل اتصال روبرو هستند.
ما در حال برطرف کردن مشکل هستیم تا آنان بتوانند مجددا متصل شوند. لطفا صبر کنید و متاسفیم بابت عدم اتصال ..
@designmanufacturing
تعدادی از کاربران در درجه اول در اروپا و خاورمیانه با مشکل اتصال روبرو هستند.
ما در حال برطرف کردن مشکل هستیم تا آنان بتوانند مجددا متصل شوند. لطفا صبر کنید و متاسفیم بابت عدم اتصال ..
@designmanufacturing
تعداد کاربران ایرانی تلگرام، اینستاگرام و توییتر: تلگرام ۴۹ میلیون کاربر
اینستاگرام ۴۷ میلیون کاربر
توییتر ۲ میلیون کاربر
✏️با زور و تهدید و فیلتر هم حریف مردم نشدند و هنوز تلگرام به تنهایی محبوبترین پیام رسان است ...
@designmanufacturing
اینستاگرام ۴۷ میلیون کاربر
توییتر ۲ میلیون کاربر
✏️با زور و تهدید و فیلتر هم حریف مردم نشدند و هنوز تلگرام به تنهایی محبوبترین پیام رسان است ...
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از دور دست فرومیریزند،
برگها فرومیریزند
آنسان که گویی باغهایی دور
در آسمان پژمرده شوند،
با چهرههایی ناخرسند فرومیریزند.
و شبانگاه، زمین سخت
از انبوه اختران، به درون تنهایی خویش
سقوط میکند.
.
@designmanufacturing
برگها فرومیریزند
آنسان که گویی باغهایی دور
در آسمان پژمرده شوند،
با چهرههایی ناخرسند فرومیریزند.
و شبانگاه، زمین سخت
از انبوه اختران، به درون تنهایی خویش
سقوط میکند.
.
@designmanufacturing
که ما همچنان مینویسیم
که ما همچنان
در اینجا ماندهایم
مثل درخت که مانده است
مثل گرسنگی
که اینجا مانده است
مثل سنگها که ماندهاند
مثل درد که مانده است
مثل زخم
مثل شعر
مثل دوست داشتن
مثل پرنده
مثل فکر
مثل آرزوی آزادی
و مثل هر چیز که از ما نشانهای دارد.
👤محمد مختاری
@designmanufacturing
که ما همچنان
در اینجا ماندهایم
مثل درخت که مانده است
مثل گرسنگی
که اینجا مانده است
مثل سنگها که ماندهاند
مثل درد که مانده است
مثل زخم
مثل شعر
مثل دوست داشتن
مثل پرنده
مثل فکر
مثل آرزوی آزادی
و مثل هر چیز که از ما نشانهای دارد.
👤محمد مختاری
@designmanufacturing
مردان برای تحقیر همدیگر از هرآنچه به زنان مرتبط است مایه میگذارند
"مادامی که مردان برای تحقیر همدیگر ، برای نشان دادن قدرت و برتری خودشان در جدلها و کلکلها از هرآنچه به زنان مرتبط است مایه میگذارند باید و باید به فمینیسم پرداخت.
از جملههایی مانند «النگوهات نشکنه»، تو باید «لچک سرت کنی»، «باید میرفتی تو تیم فوتبال بانوان» و تا بهرهگیری از نام اندام جنسی منتسب به زن، از فحشهای جنسیتی که در میانه دعوا به اعضای مونث خانواده داده میشود، بی آنکه در ماجرای دعوا نقشی داشته باشند، تا پوشش زنانه را به ابزاری برای تمسخر و تحقیر تبدیلش میکنند.
نمونه یک دعوا میان دو بازیکن فوتبال که برای تحقیر، هر یک دیگری را لایق حضور در تیم فوتبال بانوان میداند.
یک نفر هم نیست یادشان بیاورد که آنهمه محدودیت دست و پاگیر که زنان ورزشکار در جامعه زنستیز دارند را اگر شما داشتید تا حالا هفت بار رخت بازیکنی فوتبال را به قلاب فراموشی آویزان کرده بودید..."
@designmanufacturing
"مادامی که مردان برای تحقیر همدیگر ، برای نشان دادن قدرت و برتری خودشان در جدلها و کلکلها از هرآنچه به زنان مرتبط است مایه میگذارند باید و باید به فمینیسم پرداخت.
از جملههایی مانند «النگوهات نشکنه»، تو باید «لچک سرت کنی»، «باید میرفتی تو تیم فوتبال بانوان» و تا بهرهگیری از نام اندام جنسی منتسب به زن، از فحشهای جنسیتی که در میانه دعوا به اعضای مونث خانواده داده میشود، بی آنکه در ماجرای دعوا نقشی داشته باشند، تا پوشش زنانه را به ابزاری برای تمسخر و تحقیر تبدیلش میکنند.
نمونه یک دعوا میان دو بازیکن فوتبال که برای تحقیر، هر یک دیگری را لایق حضور در تیم فوتبال بانوان میداند.
یک نفر هم نیست یادشان بیاورد که آنهمه محدودیت دست و پاگیر که زنان ورزشکار در جامعه زنستیز دارند را اگر شما داشتید تا حالا هفت بار رخت بازیکنی فوتبال را به قلاب فراموشی آویزان کرده بودید..."
@designmanufacturing
رانتهای بزرگ
در شرکت لاستیک دنا مدیر خرید خارجی قطعات برق و الکترونیک بودم و به مدت یک دهه واحد خرید خارجی را ساماندهی کردم و از یک محفل سه، چهار نفره به ساختاری بیست نفره و در زیر مجموعههای متفاوت سازمانش دادم، شامل: واحد دریافت سفارشات از کارخانه، واحد دریافت پروفورما از تولیدکننده خارجی و ثبت سفارش برای فروشنده، واحد تخصیص ارز و گشایش اعتبار، واحد بیمهٔ داخلی و بینالمللی، واحد قراردادهای پروژهها، واحد حمل و نقل خارجی، واحد ترخیص و گمرکات، واحد حمل داخلی و تحویل جنس به کارخانه.
در طول این مدت، هم کیفیت لاستیکهای دنا بالا رفت، هم فروش آن به سودهای میلیاردی رسید.
سهام اصلی این شرکت متعلق به بریجستون ژاپن بود که سازمان صنایع ملی آن را خرید و نامش را به دنا (نام کوهی در شیراز) تغییر داد.
ناگهان در اوج سودآوری تصمیم گرفتند شرکت دنا را خصوصیسازی کنند. آن را به مزایده گذاشتند و نهایتا تشکیلاتی به نام «بنیاد فاطمیه قم» برنده شد. بعدا مشخص شد که مزایدهای در کار نبوده و این بنیاد از طریق روابط، صاحب شرکت شده. برای فروش شرکت دنا صدمیلیارد تومان قیمت گذاشته بودند. بنیاد آن را به ده میلیارد تومان دریافت کرد. ده میلیارد را هم قسطبندی کردند ماهی یک میلیارد تومان پرداخت شود. بعد از پرداخت قسط اول، مابقی اقساط بخشیده شد. و صاحبان جدید شرکت همان قسط اول را هم از نقدینگی شرکت پرداخت کردند. یعنی سازمان صنایع ملی شرکت دنا را به بنیاد فاطمیه قم هدیه کرد. بنیاد فاطمیه قم هم سه کار کرد:
۱- ساختمان دفتر مرکزی دنا در انتهای خیابان جردن را تخریب و به یک برج تجاری تبدیل کرد. (این دفتر، معماری زیبایی داشت که میتوانست تبدیل به موزه شود ولی تخریب شد. یکی از سکانسهای فیلم «عروسی خوبان» ساخته محسن مخملباف در همین محل فیلمبرداری شد).
۲- لاستیک با کیفیت و سودآور دنا به لاستیک بیکیفیت و زیانده تبدیل شد و شرکت دنا در بورس به لیست سیاه رفت.
۳- اخراج کارشناسان، مدیران و مهندسان در دستور کار قرار گرفت. که یکی از آنها هم من بودم.
فردی هم که رئیس بنیاد فاطمیه قم بود، محمد یزدی بود.
از مدیریت شرکت، شکایت کردم. قوه قضائیه دو سال من را دواند. بعد از دو سال، قاضی پرونده به من گفت: حق با توست ولی من نمیتوانم به نفع تو رأی صادر کنم. یا رضایت بده پرونده مختومه شود، یا مجبورم علیه تو رأی صادر کنم. علت را که پرسیدم گفت: کسی که تو علیهاش شکایت کردی (محمد یزدی) رفیق رئیس من است (دری نجفآبادی، رئیس وقت دیوان عدالت اداری) اگر به نفع تو رأی دهم بازنشستگی من خراب میشود.
من هم گفتم رضایت نمیدهم و تو هم هرکاری که میخواهی بکن. و فیالبداهه این جمله به زبانم آمد و به او گفتم:
تو صادقترین بیشرف قوه قضائیه هستی.
و دیگر نه او را دیدم، نه شرکت را، نه یزدی را.
قاضی بازنشسته شد.
شرکت دنا به فنا رفت.
یزدی هم مرد.
✍ محسن خیمه روز
#امکانات_برای_یکدرصدیها
@designmanufacturing
در شرکت لاستیک دنا مدیر خرید خارجی قطعات برق و الکترونیک بودم و به مدت یک دهه واحد خرید خارجی را ساماندهی کردم و از یک محفل سه، چهار نفره به ساختاری بیست نفره و در زیر مجموعههای متفاوت سازمانش دادم، شامل: واحد دریافت سفارشات از کارخانه، واحد دریافت پروفورما از تولیدکننده خارجی و ثبت سفارش برای فروشنده، واحد تخصیص ارز و گشایش اعتبار، واحد بیمهٔ داخلی و بینالمللی، واحد قراردادهای پروژهها، واحد حمل و نقل خارجی، واحد ترخیص و گمرکات، واحد حمل داخلی و تحویل جنس به کارخانه.
در طول این مدت، هم کیفیت لاستیکهای دنا بالا رفت، هم فروش آن به سودهای میلیاردی رسید.
سهام اصلی این شرکت متعلق به بریجستون ژاپن بود که سازمان صنایع ملی آن را خرید و نامش را به دنا (نام کوهی در شیراز) تغییر داد.
ناگهان در اوج سودآوری تصمیم گرفتند شرکت دنا را خصوصیسازی کنند. آن را به مزایده گذاشتند و نهایتا تشکیلاتی به نام «بنیاد فاطمیه قم» برنده شد. بعدا مشخص شد که مزایدهای در کار نبوده و این بنیاد از طریق روابط، صاحب شرکت شده. برای فروش شرکت دنا صدمیلیارد تومان قیمت گذاشته بودند. بنیاد آن را به ده میلیارد تومان دریافت کرد. ده میلیارد را هم قسطبندی کردند ماهی یک میلیارد تومان پرداخت شود. بعد از پرداخت قسط اول، مابقی اقساط بخشیده شد. و صاحبان جدید شرکت همان قسط اول را هم از نقدینگی شرکت پرداخت کردند. یعنی سازمان صنایع ملی شرکت دنا را به بنیاد فاطمیه قم هدیه کرد. بنیاد فاطمیه قم هم سه کار کرد:
۱- ساختمان دفتر مرکزی دنا در انتهای خیابان جردن را تخریب و به یک برج تجاری تبدیل کرد. (این دفتر، معماری زیبایی داشت که میتوانست تبدیل به موزه شود ولی تخریب شد. یکی از سکانسهای فیلم «عروسی خوبان» ساخته محسن مخملباف در همین محل فیلمبرداری شد).
۲- لاستیک با کیفیت و سودآور دنا به لاستیک بیکیفیت و زیانده تبدیل شد و شرکت دنا در بورس به لیست سیاه رفت.
۳- اخراج کارشناسان، مدیران و مهندسان در دستور کار قرار گرفت. که یکی از آنها هم من بودم.
فردی هم که رئیس بنیاد فاطمیه قم بود، محمد یزدی بود.
از مدیریت شرکت، شکایت کردم. قوه قضائیه دو سال من را دواند. بعد از دو سال، قاضی پرونده به من گفت: حق با توست ولی من نمیتوانم به نفع تو رأی صادر کنم. یا رضایت بده پرونده مختومه شود، یا مجبورم علیه تو رأی صادر کنم. علت را که پرسیدم گفت: کسی که تو علیهاش شکایت کردی (محمد یزدی) رفیق رئیس من است (دری نجفآبادی، رئیس وقت دیوان عدالت اداری) اگر به نفع تو رأی دهم بازنشستگی من خراب میشود.
من هم گفتم رضایت نمیدهم و تو هم هرکاری که میخواهی بکن. و فیالبداهه این جمله به زبانم آمد و به او گفتم:
تو صادقترین بیشرف قوه قضائیه هستی.
و دیگر نه او را دیدم، نه شرکت را، نه یزدی را.
قاضی بازنشسته شد.
شرکت دنا به فنا رفت.
یزدی هم مرد.
✍ محسن خیمه روز
#امکانات_برای_یکدرصدیها
@designmanufacturing
مصدق پس از نخست وزیری درخواست کرد فرزندش از معاونت وزارت برکنار شود و کمک هزینه دانشجویی نوهاش را قطع کرد
صداقت و شعور مدنی مصدق برای هر رهبری در هر جای جهان استثنایی بود یکی از نخستین اقدامات مصدق بعنوان نخستوزیر تقاضای استعفای پسر ارشدش احمد مصدق از معاونت وزارت راه بود به نوهاش مجید که در ژنو تحصیل میکرد اطلاع داد از آن پس کمک هزینهای را که بعنوان دانشجوی ایرانی در خارجه دریافت میکرد پرداخت نخواهد شد مصدق حقوق ماهیانه دریافت نمیکرد در سفرهای خارجی که نمایندگی ایران در مراجع بینالمللی را داشت هزینه سفر خود و فرزندانش را از جیب خودش میپرداخت در حادثهای فراموش نشدنی همسر نخستوزیر و رانندهاش پس از آنکه به خیابانی یکطرفه که علامت ورود ممنوع نداشت وارد شدند بدستور یک افسر راهنمایی متوقف گردیدند هنگامی که افسر پلیس اطلاع یافت چه کسی در صندلی عقب خودرو نشسته است گفت: «اهمیت نمیدهم او چه کسی است» و تقاضا کرد جریمه را بپردازند زهرا [همسر مصدق] عصبانی شد و وقتی به خانه رسید ماجرا را تعریف کرد و نام افسر را به مصدق داد مصدق بیدرنگ به رئیس شهربانی تلفن زد و افسر مورد بحث را به ریاست اداره راهنمایی و رانندگی گماشت
ایرانی میهن پرست محمد مصدق و کودتای انگلیسی امریکایی کریستوفر دوبلیگ، ص ۲۶۱
پن: تا زمانی که ملیگرایی و وطن پرستی بر پایه انسانیت باشد و رنگ و بوی نژاد پرستی و خصومت سازی با غریبهها نگیرد، ارزشمند است.
@designmanufacturing
صداقت و شعور مدنی مصدق برای هر رهبری در هر جای جهان استثنایی بود یکی از نخستین اقدامات مصدق بعنوان نخستوزیر تقاضای استعفای پسر ارشدش احمد مصدق از معاونت وزارت راه بود به نوهاش مجید که در ژنو تحصیل میکرد اطلاع داد از آن پس کمک هزینهای را که بعنوان دانشجوی ایرانی در خارجه دریافت میکرد پرداخت نخواهد شد مصدق حقوق ماهیانه دریافت نمیکرد در سفرهای خارجی که نمایندگی ایران در مراجع بینالمللی را داشت هزینه سفر خود و فرزندانش را از جیب خودش میپرداخت در حادثهای فراموش نشدنی همسر نخستوزیر و رانندهاش پس از آنکه به خیابانی یکطرفه که علامت ورود ممنوع نداشت وارد شدند بدستور یک افسر راهنمایی متوقف گردیدند هنگامی که افسر پلیس اطلاع یافت چه کسی در صندلی عقب خودرو نشسته است گفت: «اهمیت نمیدهم او چه کسی است» و تقاضا کرد جریمه را بپردازند زهرا [همسر مصدق] عصبانی شد و وقتی به خانه رسید ماجرا را تعریف کرد و نام افسر را به مصدق داد مصدق بیدرنگ به رئیس شهربانی تلفن زد و افسر مورد بحث را به ریاست اداره راهنمایی و رانندگی گماشت
ایرانی میهن پرست محمد مصدق و کودتای انگلیسی امریکایی کریستوفر دوبلیگ، ص ۲۶۱
پن: تا زمانی که ملیگرایی و وطن پرستی بر پایه انسانیت باشد و رنگ و بوی نژاد پرستی و خصومت سازی با غریبهها نگیرد، ارزشمند است.
@designmanufacturing
دومین روز گردهمایی اعتراضی کارگران شهرداری امیدیه
کارگران شهرداری امیدیه برای دومین روز در اعتراض به عدم دریافت ۸ ماهه حقوق و مزایا روبروی فرمانداری این شهر گرد هم آمدند.
@designmanufacturing
کارگران شهرداری امیدیه برای دومین روز در اعتراض به عدم دریافت ۸ ماهه حقوق و مزایا روبروی فرمانداری این شهر گرد هم آمدند.
@designmanufacturing