دیوان سخن
321 subscribers
176 photos
7 videos
13 files
50 links
ژورنال درسی با هدف ثبت آموخته‌ها در زمینۀ زبان‌های آلمانی و انگلیسی (و کمی هم فرانسوی!).
Download Telegram
همه می‌خواهند ارباب دیگری باشند،
و هیچ کس ارباب خودش نیست!

- یوهان ولفگانگ فون گوته
دیوان سخن
شما اگر در دانشگاه (طبیعتا دانشگاه‌های ملی!) سر کلاس اساتید ممتاز و باسوادِ شاغل در زمینۀ زبان‌های خارجی (انگلیسی و غیره) نشسته باشید به دو نکته واقف خواهید شد: ۱.جملگی این اساتید به عنوان «رفرنس» از منابع خارجی (معمولا انتشارات کمبریج و آکسفورد) استفاده…
به عقیدۀ بنده احمقانه‌ترین و بی‌ثمرترین کاری که پیوسته در دانشگاه‌های ایران از سوی دانشجویان انجام شده و انجام می‌شود همانا مباحثه و تلاش برای روشن‌سازیِ اساتید مرتبط با دروس معارف است؛ به ویژه مباحثه با اساتید آخوند و تلاش برای اصلاحِ فکری این جماعت با توسل به آموزه‌های کانت و یا اکتشافات تجربی و حقایق علمی! که معمولا هیچ‌گاه به ثمر نمی‌نشیند و با مغالطه و دادوبیداد "استاد" و فُکاهی‌سازی دلقک‌های کلاس به بیراهه ختم می‌شود.
دیوان سخن
The scientist communicates information; the poet, experience. #شعر
تا همین چند ساعت گذشته تصور داشتم که معنای آرایۀ «تشبیه/Simile» آن است که صرفا بین دو چیز، با استفاده از اَدات تشبیه، رابطۀ مشبه و مشبه‌به برقرار سازند.
اما این تعریف غلط است! «تشبیه» باید لزوما figurative یا مجازی باشد و نه literal یا لفظی.
بنابراین، گزارۀ
John is strong like his dad.
دارای آرایۀ تشبیه نیست. اما گزارۀ
John is Mighty like a river carving through stone.
دارای آرایۀ تشبیه است.

و اما آرایۀ «استعاره/Metaphor» در فُرم «صریح/Explicit» خود، بدون واسطه (اَدات تشبیه)، یک چیز را به جای چیز دیگری جا می‌زند.

#انگلیسی
My Love is like a Red, Red Rose
Lisa Dawson
Till a'the seas gang dry, my dear,
And the rocks melt wi' the sun:
I will luve thee still, my dear,
While the sands o' life shall run.

تا آنگاه که دریاها بخشکند،
و آفتاب صخره‌ها را ذوب کند:
تو را دوست خواهم داشت، عزیزم،
تا آنگاه که زندگی در جریان است.

- Robert Burns (1759-1796): My Love is Like a Red, Red Rose

#انگلیسی #شعر
دیوان سخن
Die Sprache beeinflusst das Denken – oha! زبان بر ذهن تاثیر می‌گذارد - عجب! ترجمۀ بنده از ده دقیقۀ ابتدایی برنامۀ ماتیاس تسینتر (پژوهشگر علوم شناختی و هوش مصنوعی در بازل) در باب تاثیر زبان بر ادراک و ذهن انسان و لزوم توجه به مسئلۀ انقراض زبان‌ها.
یکی از شگفت‌انگیزترین نتایج حاصل از «نگرش بین‌رشته‌ای»، ظهور Neurolingustics یا عصب‌شناسی زبان است.

در اواخر قرن نوزدهم، یک جراح فرانسوی و یک پزشک آلمانی موفق به کشف عملکرد دو ناحیه در مغز شدند: قشر پیشینی و پسینی گفتاری که به ترتیب با نام «ناحیۀ بروکا» و «ناحیۀ ورنیکه» شناخته شدند. ارتباط بین این دو ناحیه از طریق دسته‌ای از اعصاب رشته‌ای (Acuate Fasciculus) ایجاد می‌شود. قشر حرکتی (Motor Cortex) که قسمتی از آن در نزدیکی ناحیۀ بروکا قرار دارد، اندام‌های گفتاری و عضلات صورت، فَک، زبان، حنجره و بیان فیزیکی را کنترل می‌کند.

«ناحیۀ بروکا» در ایجاد و بیان گفتار معنادار و قابل‌فهم نقش دارد؛ آسیب به این ناحیه (Broca's Aphasia)، منجر به ناتوانی فرد در اَدای جملات معنادار و مرتب خواهد شد.
«ناحیۀ ورنیکه» در درک و پردازش گفتار نقش دارد؛ آسیب به این بخش (Wernicke's Aphasia)، منجر به کاهش استعداد شنیداری و نیز ایجاد anomia یا «نام‌پریشی» خواهد شد.
تمام عارضه‌های ذکر شده در دسته‌بندی «Aphasia/آفازیا» یا «زبان‌پریشی» جای می‌گیرند.

#زبان‌شناسی
دیوان سخن
درس امروز: ترتیب دوران‌های تاریخ که برای درک بهتر تاریخِ ادبیات ضروری هستند. Dark ages: The timeline falls between the fall of the Roman Empire and the Renaissance. (5th to 14th Century) Renaissance: The revival of European art and literature under the influence…
و باز هم یک درس بنیادین:
تفاوت معنایی Allegory (تمثیل) با Parable (مثل) و Fable (حکایت):

Parables and fables are actually short allegories. The main difference between parables and fables is that the main characters of parables tend to be humans, while fables feature animals, plants, and inanimate objects
دیوان سخن
به عقیدۀ بنده احمقانه‌ترین و بی‌ثمرترین کاری که پیوسته در دانشگاه‌های ایران از سوی دانشجویان انجام شده و انجام می‌شود همانا مباحثه و تلاش برای روشن‌سازیِ اساتید مرتبط با دروس معارف است؛ به ویژه مباحثه با اساتید آخوند و تلاش برای اصلاحِ فکری این جماعت با توسل…
در دو سال گذشته به عنوان عضوی از یک مجموعهٔ عریض و طویل آموزشی با انسان‌های زیادی برخورد داشتم؛ در میان ایشان هیچ کس را وقیح‌تر و بدتر از آن اساتید که سر کلاس فُکاهی رکیک می‌سازند تا خنده‌دار و Cool به‌نظر برسند نیافتم.
اُستادِ دانشگاه باید از هر نظر الگوی دانشجو باشد. جای رَپرها در کلاس درس نیست.
STAUFFACHER: Wir könnten viel, wenn wir zusammenstünden.

TELL: Beim Schiffbruch hilft der einzelne sich leichter.

STAUFFACHER: So kalt verlaßt Ihr die gemeine Sache?

TELL: Ein jeder zählt nur sicher auf sich selbst.

STAUFFACHER: Verbunden werden auch die Schwachen mächtig.

TELL: Der Starke ist am mächtigsten allein.

STAUFFACHER: So kann das Vaterland auf Euch nicht zählen, Wenn es verzweiflungsvoll zur Notwehr greift?

TELL: Der Tell holt ein verlornes Lamm vom Abgrund, Und sollte seinen Freunden sich entziehen? Doch was ihr tut, laßt mich aus eurem Rat, Ich kann nicht lange prüfen oder wählen, Bedürft ihr meiner zu bestimmter Tat, Dann ruft den Tell, es soll an mir nicht fehlen.


-فریدریش شیلر: ویلهلم تل: پردۀ اول، صحنۀ سوم
ترجمۀ فارسی: سید محمدعلی جمال‌زاده - تهران ۱۳۳۵


#آلمانی
#ادبیات
دیوان سخن
Der Starke ist am mächtigsten allein.
The strongest man in the world is he who stands most alone.

قوی‌ترین انسان در جهان آن است که بیش از همه تنهاست.

- هنریک ایبسن: دشمن خلق، پردۀ پنجم

#انگلیسی #ادبیات
دیوان سخن
در «فلسفۀ تحریر»، ادگار الن پو می‌نویسد: مرگ یک زن زیبا بدون شک شاعرانه‌ترین موضوع در جهان است. در گذشته نوشته بودم: «هر اثر بزرگِ مکتوب حاصل یک شناخت بِکر است...» و نیز گفته بودم که عامل «تجربه» یکی از راه‌های رسیدن به شناخت محسوب می‌شود. ادگار الن پو مثال…
در حال مطالعۀ تحلیل مرتبط با یک داستان کوتاه از شارلوت پرکینز گیلمن بودم به نام «کاغذدیواری زرد» که مشهورترین اثر نویسنده نیز محسوب می‌شود و در بخش «پیش‌زمینۀ تاریخی/Historical Context» با این بَند برخورد کردم.

در انگلستان و اکثر کشورهای مشترک‌المنافع (و به ویژه ایالات متحدۀ آمریکا) قانون «وحدت حقوقی زن و شوهر» برقرار بود که بر مبنای آن، زن پس از ازدواج به طور کامل به شوهر تمکین می‌کرد و هیچ حقی در قبال هزینه‌ها، فرزندان و متعلقات نداشت؛ همچنین عمل «زِنا» و خیانت در رابطه تنها در صورتی یک ادلۀ محکمه‌پسند به حساب می‌آمد که از سوی زن انجام شده باشد و نه از طرف مرد.

این قوانین در آمریکا به تدریج از ۱۸۸۰ تا پایان جنگ جهانی اول برچیده شدند.

#انگلیسی #تاریخ
دیوان سخن
در حال مطالعۀ تحلیل مرتبط با یک داستان کوتاه از شارلوت پرکینز گیلمن بودم به نام «کاغذدیواری زرد» که مشهورترین اثر نویسنده نیز محسوب می‌شود و در بخش «پیش‌زمینۀ تاریخی/Historical Context» با این بَند برخورد کردم.

در انگلستان و اکثر کشورهای مشترک‌المنافع (و به ویژه ایالات متحدۀ آمریکا) قانون «وحدت حقوقی زن و شوهر» برقرار بود که بر مبنای آن، زن پس از ازدواج به طور کامل به شوهر تمکین می‌کرد و هیچ حقی در قبال هزینه‌ها، فرزندان و متعلقات نداشت؛ همچنین عمل «زِنا» و خیانت در رابطه تنها در صورتی یک ادلۀ محکمه‌پسند به حساب می‌آمد که از سوی زن انجام شده باشد و نه از طرف مرد.

این قوانین در آمریکا به تدریج از ۱۸۸۰ تا پایان جنگ جهانی اول برچیده شدند.

#انگلیسی #تاریخ
هر دَم از این باغ بری می‌رسد!

دوباره در حال خواندن تحلیل یک داستان کوتاه بودم («خانۀ عروسکی» از کاترین منسفیلد) و باز هم در بخش پیش‌زمینۀ تاریخی با سیاه‌کاری انگلیسی‌ها مواجه شدم: انگلیسی‌های دَبَنگ در اواخر نیمۀ اول قرن نوزدهم به سرزمین اقوام مائوری (امروزه آن را با عنوان «نیوزلند» می‌شناسیم) حمله بردند، نظام طبقاتی مبتنی بر نژاد در آنجا برقرار کرده، مائوریان را به بردگان بی‌حق و رای مبدل ساختند.
من اگر جای حُکام سیاسی اِنگِلاند بودم، با عنایت به این پیشینۀ تباه تاریخی، قدری کمتر برای «حقوق بشر» گریبان جِر می‌دادم!

#انگلیسی #تاریخ
دیوان سخن
Photo
- Arthur Miller: Death of a Salesman (1949) - Movie Adaptation

این اولین نمایشنامه‌ای بود که تصمیم گرفتم به جای خواندن، آن را تماشا کنم؛ و به بهترین نحو این نقل بر من محرز شد:

Plays are meant to be seen, heard, smelled, felt.