دیوان سخن
321 subscribers
176 photos
7 videos
13 files
50 links
ژورنال درسی با هدف ثبت آموخته‌ها در زمینۀ زبان‌های آلمانی و انگلیسی (و کمی هم فرانسوی!).
Download Telegram
دیوان سخن
۱. صرف نظر از تفاوت‌های بزرگ خدایان در مذاهب ابراهیمی و غیرابراهیمی، «الله» یک اسم خاص است و باید به شکل Allah ترجمیده شود.
در کلاس بحثی صورت گرفته بود در باب این‌که: آیا عیسی مسیح همان خدا است یا نیست؟

پاسخ ما با استناد به اناجیل اربعه و اسفار تورات: عیسی همانا تجسد خداوند یا خدای مجسم بود.
و از همینجاست که می‌توان ادعا کرد که اللهِ اسلام که فرا-جهانی و ناپیدا است هیچ شباهت و ارتباطی با خدای متجسد و این‌جهانی مسیحیون ندارد.
و ترجمۀ «الله» و «Jesus» تحت عنوان مشترک God یک خطای شناختی محسوب می‌شود.

#ترجمه
#بحث
شما اگر در دانشگاه (طبیعتا دانشگاه‌های ملی!) سر کلاس اساتید ممتاز و باسوادِ شاغل در زمینۀ زبان‌های خارجی (انگلیسی و غیره) نشسته باشید به دو نکته واقف خواهید شد:

۱.جملگی این اساتید به عنوان «رفرنس» از منابع خارجی (معمولا انتشارات کمبریج و آکسفورد) استفاده می‌کنند.
۲.کمتر در زمینهٔ تالیف و بیشتر در زمینهٔ ترجمه فعال هستند.

حالا در آن روی سکه، نااستادان مراکزی همچون پیام نور (پیام پول!) و دانشگاه آزاد اسلامی هر کدام دوتا پی‌ایچ‌دی دارند و حداقل ده‌ عنوان تالیفی و معلوم نیست با کدام اعتمادبه‌نفس و پشتوانۀ علمی؟

البته منظور بنده را اشتباه تعبیر نفرمایید. بنده موافق بومی‌سازی علم هستم اما حقیقت ماجرا این است که تالیفات پیام‌پول و دانشگاه آزاد_دستکم در زمینۀ زبان انگلیسی_ بسیار ضعیف هستند: نگارش کتاب‌ها به گونه‌ای غیرطبیعی می‌نماید که گویی نگارنده دچار آسیب مغزی حاد است! نیز در جای‌جای این تالیفات غلط نگارشی و ساختارهای اشتباه وجود دارد.

حال تصور کنید سالانه چه مقدار کاغذ صرف چاپ و بازچاپ این زباله‌ها می‌شود که فقط به درد نمره گرفتن در همان پیام‌پول و دانشگاه آزاد می‌خورد!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
How to build the PASSÉ COMPOSÉ with AVOIR // French conjugation course

در زبان فرانسوی حالت زمانی «ماضی نقلی» یا passé composé با استفاده از فعل کمکی avoir (داشتن/have/haben) ساخته می‌شود.

مانند زبان آلمانی، صرف فعل تنها برای فعل کمکی انجام می‌گیرد و پَست‌پارتیسیپل (participe passé) ثابت خواهد ماند.
مثال:

j'ai travaillé
tu as travaillé
il a travaillé
nous avons travaillé
vous avez travaillé
ils ont travaillé

verb: travailler (کار کردن)


#فرانسوی
#پایه
دیوان سخن
ماضی نقلی
انواع ماضی، مضارع و مستقبل در زبان فارسی.
البته بنده مخالف تعمیم دستور یک زبان به زبان دیگر هستم.

#متفرقه
#ترجمه
قتل چارلی کرک: تفاوت اخلاق غربی با توحش استالینی

پس از پایان جنگ جهانی دوم، سرنوشت و چگونگی رفتار با ده‌ها هزار اعضای رده‌بالا و صدهاهزار تن از عوامل اجرایی حزب ناسیونال‌سوسیالیست منجر به اختلاف شدید مابین ایالات متحدۀ آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی شد.
استالین معتقد بود برگزاری دادگاه و تفهیم اتهام فرآیندهایی بیهوده و غیرالزامی‌اند و به همین علت هرگز در آلمان شرقی یا سایر سرزمین‌های تحت اشغال روسیه دادگاهِ محاکمه برگزار نشد بلکه تیرباران و اعدام دسته‌جمعی و تبعید مادام‌العمر به گولاگ در دستور کار قرار گرفت.
در همین حین، متفقین به سرکردگی ایالات متحده «دادگاه نورنبرگ» را برپا کردند و دستکم دویست‌وهجده جلسه! در طول یک سال به این دادگاه اختصاص داده شد؛ جایی که تمام رئوس نازی که به شنیع‌ترین جنایات متهم بودند، حق صحبت و ایرادِ دفاعیه داشتند و از حق داشتن وکیل برخودار بودند و در انتها معدودی از آنان حُکم اعدام گرفتند و مابقی یا به کلی تبرئه شدند یا به انواعِ حبس‌ محکوم شدند.

سوال: حالا ارتباط این روایت تاریخی با چارلی کرک چه بود؟!
پاسخ: در رابطه با قتل کرک نظریات متفاوتی مطرح شده بود، از دسیسۀ اسرائیل تا خودزنی جمهورخواهانِ دبنگ؛ در آخر مشخص شد که قاتل جوانکی چپگرا (یحتمل از نسل همان کُمیسرهای استالینی!) است. ترور سرخ یا چیزی که چپ‌ها به آن رادیکالیسم می‌گویند پدیده‌ای تازه نیست و ما متعجب نیستیم که چرا چارلی کرک توسط این‌ها کُشته شد. بلکه مایۀ تعجب و حیرت ما این است که چه‌طور بعضی‌ها این قتل را با استناد بر گفتارهای حاشیه‌ساز کِرک در باب سقط جنین و آزادی حمل سلاح، «طبیعی» یا «موجه» جلوه می‌دهند! چه‌طور می‌توان کُشتن کسی که در دانشگاه مشغول مباحثه بود را در مملکتی توجیه کرد که حتی برای نازی‌ها حق دادرسی و وکالت در نظر گرفته است؟! آن هم به این دلیل که وی با سقط جنین مخالف بود و باور داشت باید برای محافظت از خود و دیگران در برابر هجوم نیگران از اسلحه استفاده کرد تا از فجایعی همچون قضیۀ ایرنا اجتناب شود!

#بحث
#متفرقه
دیوان سخن
Durch die gegenseitige Abhängigkeit des Gedankens und des Wortes von einander leuchtet es klar ein, daß die Sprachen nicht eigentlich Mittel sind, die schon erkannte Wahrheit darzustellen, sondern weit mehr, die vorher unerkannte zu entdecken. Ihre Verschiedenheit…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Die Sprache beeinflusst das Denken – oha!
زبان بر ذهن تاثیر می‌گذارد - عجب!

ترجمۀ بنده از ده دقیقۀ ابتدایی برنامۀ ماتیاس تسینتر (پژوهشگر علوم شناختی و هوش مصنوعی در بازل) در باب تاثیر زبان بر ادراک و ذهن انسان و لزوم توجه به مسئلۀ انقراض زبان‌ها.
دیوان سخن
Die Sprache beeinflusst das Denken – oha! زبان بر ذهن تاثیر می‌گذارد - عجب! ترجمۀ بنده از ده دقیقۀ ابتدایی برنامۀ ماتیاس تسینتر (پژوهشگر علوم شناختی و هوش مصنوعی در بازل) در باب تاثیر زبان بر ادراک و ذهن انسان و لزوم توجه به مسئلۀ انقراض زبان‌ها.
_Myriad_of_Tongues_How_Languages_Reveal_Differences_in_How_Caleb.pdf
2.4 MB
Caleb Everett: A Myriad of Tongues: How Languages Reveal Differences in How We Think


در این ویدیو (07:00) کتابی از کلیب اِوِرِت (زبان‌شناس آمریکایی) معرفی شد که نام ترجمۀ آلمانی آن «Tausend Sprachen, Tausend Welten» است. نسخۀ اصلی انگلیسی کتاب را در اختیار شما قرار می‌دهم و توصیه دارم که آن را خوب بخوانید.
„Was man von der Minute ausgeschlagen,
gibt keine Ewigkeit zurück.“

آنچه آدمی از دقیقه‌ای چشم‌پوشی از دست داده
ابدیت بدو پس نخواهد داد.

- Friedrich Schiller: Resignation

#آلمانی #شعر
چرا باید زبان‌های خارجی بیاموزیم؟
[دو دلیل اصلی که آکادمیسین علوم انسانی را وادار به آموختن زبان‌های متعدد می‌کند]

اول: هر زبان جدید ابزاری تازه برای اندیشیدن است. انسان به کمک الفاظ می‌اندیشد. هر زبان یک سیستم است با کارکرد و ظرفیت مختص به خود. آموختن زبان جدید یعنی تجهیز ذهن به یک سیستم تفکر جدید. زبان برای آکادمیسین مانند اسلحه برای سرباز است. هر چه زبان‌های بیشتری بدانید گویی در میدان نبرد مجهز به تسلیحات بیشترید. شاهد بر این واقعیت، وضعیت توسعه‌ی دانش‌های نظری در کشورهای مختلف است. این سوال را از افراد عامی با ملیت‌های مختلف بپرسید: «بزرگترین مشاهیر حوزه‌ی اندیشه در کشور شما کدام‌اند؟» سپس خواهید‌دید که پاسخ‌ها واقعیتی مهم را برای شما عیان خواهند‌کرد. مثلا پاسخ ایرانیان بی‌درنگ چیزی در این حوالی است که حافظ و سعدی و مولوی و فردوسی، و پاسخ روس‌ها تالستوی و داستایفسکی و بلینسکی و چخوف و ویگوتسکی و امثالهم است، و پاسخ آلمانی‌ها کانت و هگل و مارکس و نیچه و هایدگر، در دیگر ملیت‌ها هم قس علی هذا. چه می‌شود که در ایران اندیشه در بستر شعر رشد می‌کند، و در روسیه در بستر نثرنویسیِ ادبی و زبان‌شناسی، و در آلمان در بستر فلسفه، و در کشورهای دیگر با زبان‌های دیگر هم هر کدام در یک شاخه‌ی خاصی پیشرفت علم و اندیشه پر‌رنگ‌تر است؟ توجه به این واقعیت به شما می‌فهماند که اندیشه در هر کشوری متناسب با پتانسیل سیستم زبانی آن کشور پیشرفت کرده‌است.

دوم: متون غیر‌قابل ترجمه‌اند. اصل «امتناع ترجمه» را فراموش نکنید. هر آکادمیسینِ حرفه‌ای می‌داند که «ترجمه کردن» غیر‌ممکن است. ترجمه در اصل بازآفرینی مقاصد است. هر زبان سیستمی مجزا است. زبان‌ها متباین‌اند. با هم مساوی نیستند. پس هیچ کدام نمی‌توانند جای دیگری را بگیرند. در پروسه‌ی ترجمه سه عنصر وجود دارد: مخاطب، متن، مقصود. متن، موقع ترجمه تغییر می‌کند. پس عنصرِ «متنِ اصلی» فانی می‌شود. آن‌چه باقی می‌ماند مخاطب است و مقصود. مترجم به کمک ترجمه، مقصودِ متنِ اصلی را برمی‌گرداند اما خود متن اصلی را نابود می‌کند. و هیچ تضمینی وجود ندارد که ادراک او از مقصود متن با درک مولف از متن اصلی مطابقت داشته‌باشد. بنابراین پژوهشگران حرفه‌ای می‌دانند که برای مطالعات دقیق نمی‌توانند به ترجمه تکیه کنند. ترجمه صرفا به درد عوام می‌خورد که دغدغه‌ی مواجهه‌ی فنی و تخصصی با متن اولیه را ندارند.

توصیه‌ی من این است: اگر دانشجوی علوم انسانی هستید برای آموختن حد‌اقل پنج زبان خارجی برنامه‌ریزی کنید، حتی اگر ده سال از عمرتان را بگیرد. زبان‌دانی ابزار اندیشه‌ورزیِ حرفه‌ای است. پیشه‌ی آکادمیسین علوم انسانی هم اندیشیدن است. یا پیشه‌ی خود را عوض کنید و یا در مسیری که برگزیده‌اید استقامت کنید و ابزار لازمش را مهیا کنید. تدارک وسیله مقدمه‌ی ضروری طی مسیر است.

#زبان
و اما در باب بحث و غوغایی که امروز در کلاس صورت گرفت: آیا «ترجمه» نوعی تحقیق است یا نیست؟

فرآیند ترجمه به طور همزمان یک هنر و یک دانش است. به عنوان مثال، هنگامی که آکویناس و یارانش در عهد رنسانس ارزش‌های ارسطویی را از زیر خاک بیرون کشیدند و ارسطو را از یونانی باستان (مطرود و متروک) به لاتین ترجمیدند، سنگ بنای هرگونه تحقیق و تفحض در فلسفه و علوم انسانی به معنای نوین کلمه را بنیاد نهادند.

#بحث
#ترجمه
«دیوان غربی-شرقی» اثر یوهان ولفگانگ فون گوته مملو است از ارجاعات بر ادیبان و شُعرای پارسی.
از فردوسی تا حافظ؛ درک و شناخت گوته از فرهنگ ایرانی و اسلام برای یک آلمانی قرن هجده-نوزدهمی بسیار چشمگیر و شگفت‌انگیز است.

#آلمانی #شعر
The scientist communicates information; the poet, experience.


#شعر
دیوان سخن
The scientist communicates information; the poet, experience. #شعر
در این درسگفتار از کتاب «فنون و صناعات ادبی» به تالیف جلال سخنور، ادعا شده است که مقولۀ شعر عمدتا ذاتی کنکرت (Concrete) یا انضمامی دارد. بنده تصور می‌کنم نگارنده و سایر محققین به این دلیل به این نظریه خو کردند که زبان بین‌الملل فی‌الواقع انگلیسی است و انگلیسی همانطور که پیش‌تر در باب آن سخن رفت، یک زبان انضمامی و تا حدی تُهی از مفاهیم ذهنی یا توانایی بیان ذهنی است.
زیرا چو نیک بنگرید، برای نقض ادعا می‌توان به شعر پارسی و شعر اصیل آلمانی اشاره کرد که عمدتا با abstract سروکار دارند و برای همین ترجمۀ اشعار پارسی و آلمانی به زبان انگلیسی تنها توسط عده‌ای انگشت شمار در طول تاریخ انجام گرفته است و خیلی نمی‌توان روی ترجمۀ آن‌ها مانور داد.
درس امروز: ترتیب دوران‌های تاریخ که برای درک بهتر تاریخِ ادبیات ضروری هستند.

Dark ages: The timeline falls between the fall of the Roman Empire and the Renaissance. (5th to 14th Century)

Renaissance: The revival of European art and literature under the influence of classical models in the 14th–16th centuries.
دیوان سخن
در باب ترجمۀ دقیق انگلیسی آیۀ تسمیه قرآن ( بسم الله الرحمن الرحیم) دو نکتۀ مهم باید به ذهن سپرده شود: ۱. صرف نظر از تفاوت‌های بزرگ خدایان در مذاهب ابراهیمی و غیرابراهیمی، «الله» یک اسم خاص است و باید به شکل Allah ترجمیده شود. ۲.الرحمن و الرحیم اسامی مبالغه…
و اما در ادامۀ نکات مربوط به ترجمۀ آیات قرآنی و ابهام در باب ترجمۀ عبارت «الله الصمد»:

در ابتدا باید گفت که الصمد در عربی معانی متعددی دارد:
در «مقاییس اللغة» آمده است: «صمد» دو ريشه اصلى دارد: يكى به معناى «قصد» است، و ديگرى به معناى «صلابت و استحكام» و اين كه به خداوند متعال «صمد» گفته مى‌شود، به خاطر اين است كه، بندگانش قصد درگاه او مى‌كنند. و شايد به همين مناسبت است كه معانى متعدد زير نيز، در كتب لغت براى «صمد» ذكر شده است: شخص بزرگى كه در منتهاى عظمت است، كسى كه مردم در حوائج خويش به سوى او مى‌روند، كسى كه برتر از او چيزى نيست، و كسى كه دایم و باقى بعد از فناى خلق است.


با این تفاسیر، ترجمۀ یوسف‌علی و پیکتال و به ویژه ترجمۀ پیکتال صحیح و ایده‌آل می‌نمایند اما ترجمۀ طاهره صفارزاده مردود است. زیرا لفظ Self-Sufficient لایۀ معنایی مادی دارد و با انتساب این صفت (خودکفا؟!) به خدا، در واقع برای او قائل به نیازهایی می‌شویم که او خود می‌تواند آن‌ها را برآورده کند و این با معنای «الصمد» (بی‌نیاز) متفاوت است؛ خدا در وهلۀ نخست هیچ نیازی ندارد که بخواهد نسبت به آن نیازها "سِلف سافشِنت" باشد!!

#ترجمه
#متفرقه