دیوان سخن
321 subscribers
176 photos
7 videos
13 files
50 links
ژورنال درسی با هدف ثبت آموخته‌ها در زمینۀ زبان‌های آلمانی و انگلیسی (و کمی هم فرانسوی!).
Download Telegram
دیوان سخن
شما اگر در دانشگاه (طبیعتا دانشگاه‌های ملی!) سر کلاس اساتید ممتاز و باسوادِ شاغل در زمینۀ زبان‌های خارجی (انگلیسی و غیره) نشسته باشید به دو نکته واقف خواهید شد: ۱.جملگی این اساتید به عنوان «رفرنس» از منابع خارجی (معمولا انتشارات کمبریج و آکسفورد) استفاده…
انتشارات «سمت» و انتشارات «پیام نور» در تولید زباله‌جات تخصص دارند و ما به‌طور کلی به دانشجویان توصیه نمی‌کنیم که از تالیفات این دو استفاده کنند؛ اما یک استثنای بزرگ در این میان وجود دارد که هر اهل مطالعه‌ای باید عنایت داشته باشد و به کتاب‌خانۀ وَزین خود اضافه کند: «دورۀ دو جلدی تاریخ ادبیات انگلیسی از دکتر امرالله ابجدیان»
لازم به ذکر است که نگارنده علاوه بر این اثر [برای استفادۀ دانشجویان ادبیات انگلیسی]، یک دورۀ دوازده جلدی به فارسی در باب ادبیات انگلیس تالیف نموده که در وقت مقتضی بدان خواهیم پرداخت.

#انگلیسی #تاریخ_ادبیات
طبیعت تا ابد فُرم‌های نو پدید می‌آورد؛ آنچه اکنون هست، هرگز وجود نداشته؛ آنچه قبلا بود، هرگز دوباره نمی‌آید. همه چیز نو و در عین حال، همواره کهنه است.

گویی همه‌چیزش بر مبنای فَردیت بنیاد گرفته و [در عین حال] افراد (فَردها) را به هیچ می‌انگارد. همواره می‌سازد و همواره نابود می‌کند و راهی به کارگاه‌های آن نیست.

طبیعت یک زیستار ابدی‌ست، شُدَن و جنبش در ذات آن است؛ با این‌حال، از این حد فراتر نمی‌رود. همواره خود را دگرگون می‌سازد و لحظه‌ای آرام نمی‌گیرد. استوار است، قدم‌هایش حساب شده است، قوانین‌‌اش سازش‌ناپذیر.

همه‌چیز همواره در اوست، گذشته و آینده را نمی‌شناسد. حال، ابدیتِ آن است.

- بخشی از رسالۀ «طبیعت» از گئورگ کریستوف توبلر

پی‌نوشت: تا مدت‌ها، این رساله را به اشتباه به گوته نسبت می‌دادند.
دیوان سخن
پی‌نوشت: تا مدت‌ها، این رساله را به اشتباه به گوته نسبت می‌دادند.
و البته نباید فراموش کرد که گوته، به ویژه گوتۀ متاخر، در باب علوم طبیعی و پیرامون «طبیعت/Die Natur» بسیار نوشت و بسیار آموزاند. شوربختانه پیشکسوتان ادبیات آلمانی در ایران مشغول دوره‌گردی و برگزاری کارگاه‌های «انجیر و زیتون» بوده و هستند و به همین سبب، اهل ادبیات در ایران گوته را با چُس‌ناله‌های وِرتر می‌شناسند و سایر ابعاد این شخصیت ربانی به طور کامل از دید آنان پنهان و مغفول مانده.
البته در این اثر که چهرزاد به فارسی برگردانده، می‌توان بخش کوچکی از آن «گوتۀ طبیعی‌دان» را مطالعه کرد...
دیوان سخن
زبان فارسی «بی‌صاحب» است.
این سند نمونه‌ای‌ست از پروسۀ «سامان‌دهی زبان» که در شرایط کنونی به‌شدت به آن محتاجیم.
البته کلمات ذکرشده کاربرد چندانی در فلسفه یا ادبیات ندارند اما به طور قطع در ترجمۀ یک اثر جِدی و دقیق کمک‌حال خواهند بود و مترجم در انتخاب معادل برای Die Straße و Die Gasse سردرگم نخواهد شد.

#ترجمه #فارسی
Vergangenheit²
Memoirs of Sir Anthony Eden
فارسی [به مانند] ایتالیاییِ شرقی‌هاست و بیش از همه برای من جذابیت داشت. در آن زمان، برای [دانشگاه] آکسفورد باید دو زبان [خارجی] انتخاب می‌شد پس من تصمیم گرفتم فارسی را به عنوان زبان اصلی و عربی را به عنوان زبان دوم انتخاب کنم.


سِر آنتونی ایدن برای مدت‌ها وزیر امور خارجۀ بریتانیا بود و بعدها به سمت نخست‌وزیری رسید. در همان آغاز فصل نهم کتاب (پیرامون نفت و مصدق) ایدِن از شیفتگی خود به زبان فارسی و مطالعات گسترده‌ای که در دانشگاه آکسفورد برایش تدارک دیده بودند سخن می‌آورد، از مطالعۀ خط میخی تا ترجمه‌های ناقص فیتس‌جرالد از حافظ؛ و آدم به واقع متعجب می‌شود که این غربی‌ها تا چه اندازه ما را می‌شناسند و ما چه‌قدر نسبت به آن‌ها جاهل هستیم.

#فارسی #تاریخ #انگلیسی
NOŪS
و اگر دقت شود اختلاف میان متن هولدرلین و ترجمه الهی بسیار بیشتر از یک ترجمه نرمال تحت الفظی است.
فریدریش هلدرلین در پیشگفتار «هیپریون» خطاب به مخاطبین آلمانی خود، چنین انذار می‌دهد:

Wer bloß an meiner Pflanze riecht, der kennt sie nicht, und wer sie pflückt, bloß, um daran zu lernen, kennt sie auch nicht.

آن کس که تنها گیاهِ مرا می‌بوید، نمی‌تواند آن را بشناسد؛ و آن کس که گیاه مرا می‌چیند، تنها بدین جهت که چیزی از آن بیاموزد، او نیز گیاه را نمی‌شناسد.


مترجمین و مفسرین هلدرلین باید همواره به ظرافت‌های بیانی این شاعر وفادار بمانند و به مانند جناب بیژن الهی از خود «ابتکار» به خرج ندهند.
فراموش نکنید که هایدگر دربارهٔ هلدرلین چه می‌گفت!
محمود حدادی
‍ قرارگاهِ زمستانی من در پای اتاقک نشسته‌ام و به تفنگم روغن می‌مالم. مرغی دانه‌گَرد پنجۀ پایش را در برفِ تازه فرومی‌برد: خطی به دیرینگی جهان، نشانی به دیرینگی جهان مرغ به نرمی در برف می‌نشاند این درختِ زندگی را. من سلّاخ را می‌شناسم، و شیوۀ کشتارش را. من…
ادبیات آلمانی در ایران یتیم است.
مثلا شما به ترجمهٔ ایشان از جملهٔ هلدرلین عنایت داشته باشید؛ ضمیر ملکی را به طور کامل حذف کرده‌اند و تفاوتی بین Kennen و Lernen قائل نشده‌اند.
برای خودشان مشغول «روغن‌مالی» و برگزاری کارگاه‌های انجیر و خربزه‌اند و فاوستِ دو میلیونی روانۀ بازار می‌کنند.

#ترجمه #آلمانی
Vergangenheit²
تقدیرگرایی (فاتالیسم)
بعضی‌ها «تقدیر» و «سرنوشت» را از لحاظ معنایی یکسان یا مترادف می‌پندارند که البته خطاست.
تقدیر یا Fate از ارادۀ آدمی خارج است اما سرنوشت یا Destiny غایتی‌ست که انسان می‌تواند در آن دخل‌وتصرف داشته باشد.

#ترجمه #فارسی
دیوان سخن
Das_große_deutsche_Gedichtbuch_Karl_Otto_Conrady_Hrsg_1_Aufl_,_Kronberg.pdf
یک فَن پرکاربرد در قافیه‌سازی آلمانی مرهونِ یکی از قابلیت‌های فنولوژیک این زبان است که در آواشناسی به آن «Final Consonant Devoicing» می‌گویند. در مقالات فارسی مرتبط با زبان‌شناسی، این فرآیند را «بی‌واک‌شدگیِ همخوانِ انتهایی» ترجمیده‌اند.

مثلا در نمونۀ نخست، «Vaterland» را با «anerkannt» هم‌قافیه کرده‌اند؛ چرا؟
زیرا در آلمانی اگر همخوان d در انتهای کلمه بیاید، به صورت «ت» خفیف تلفظ می‌شود.
برای همخوان g نیز این قانون برقرار است و در انتهای کلمات به شکل «ک» خفیف تلفظ می‌شود؛ مانند کلمۀ Tag.


#آلمانی #آواشناسی
دیوان سخن
یک فَن پرکاربرد در قافیه‌سازی آلمانی مرهونِ یکی از قابلیت‌های فنولوژیک این زبان است که در آواشناسی به آن «Final Consonant Devoicing» می‌گویند. در مقالات فارسی مرتبط با زبان‌شناسی، این فرآیند را «بی‌واک‌شدگیِ همخوانِ انتهایی» ترجمیده‌اند. مثلا در نمونۀ نخست،…
از بین زبان‌های شاخۀ هندو-اروپایی، ژرمنیک‌ها و اسلاویک‌ها بیشتر از بقیه دارای ویژگی «بی‌واک‌شدگی همخوان انتهایی» هستند.

در میان زبان‌های مطرحِ شرقی، تنها کُره‌ای مشمول این قاعده می‌شود و الگوی آن بسیار با الگوی زبان آلمانی شباهت دارد: حرف « د/ㄷ» در انتهای کلمات به «ت» تبدیل می‌شود (مانند: 받/بات) و نیز حرف « گ/ㄱ» به صورت «ک» تلفظ می‌شود؛ مانند واژۀ مشهور «گوک/국».

این شباهت و شباهت‌هایی از این دست، در سال‌های گذشته منجر به آن شده بود تا دربارۀ احتمال هندو-اروپایی‌بودنِ کُره‌ای (که ریشۀ آن تا به امروز ناشناخته است) فرضیه‌هایی را مطرح کنند.

#کره‌ای #آواشناسی
Forwarded from از روسی
#موقت

در زمانه‌ای که هوشواره‌ها عملاً «ترجمهٔ انسانی» را، به‌ویژه گونهٔ کتبی‌اش را، از حیّز انتفاع انداخته‌اند و در کشورهای مختلف، مانند چین و اِمریکا و انگلیس و اسرائیل، از سه سال پیش دارند گروه‌های مترجمی و مطالعات ترجمه و حتّا آموزش زبان را برمی‌چینند، در ایران تازه به یاد مبارک عده‌ای افتاده فرت‌وفرت کارشناسی ارشد مترجمی [زبان روسی] راه بیندازند!

که چه بشود؟
آی استادان گرامی‌ای که بعضاً مُهر استادیاری و دانشیاری‌تان هنوز خشک نشده، یک بار در خلوتْ صادقانه از خودتان بپرسید «که چی؟» «که چه بشود؟» اصلاً کلاهتان را قاضی کنید: دقیقاً چه چیزی به دانشجوی نیک‌بخت ایرانی -که در این کشور فرصت‌ها حکم دستهٔ بیل دارد- در این یک سال و نیم قرار است اضافه کنید؟ چه چیزی؟

در این‌ همه گروه کارشناسی زبان روسی چند دانش‌آموختهٔ راضی و البته باسواد و‌ آگاه تربیت کردید که حالاً رفته‌اید سراغ ارشدش؟

هر روز دکون‌دستگاه جدید افتتاح می‌کنند و عمر جوان ایرانی را در این دانشگاه‌ها به هدر می‌دهند! آن هم با استادانی که خودشان هم سواد حسابی‌‌ و درستی ندارند و دانشجوهاشان را هم (از جمله حقیر) بی‌سواد بار می‌آورند!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
در حال مطالعۀ پیشگفتار دکتر جلیل دوستخواه بر ترجمه‌وتصحیح ایشان از کتاب «اَوستا» بودم که به این مقابلۀ تطبیقی برخورد کردم.
در فرانسوی به عدد چهار «Quatre» می‌گویند و ترکیب Qu و اصلا خود حرف Q در فرانسوی به طور معمول صدای «ک» را نمایندگی می‌کنند.
با یک جستجوی سریع، متوجه شدم که تقریبا تمام زبان‌های هندو-اروپایی عدد چهار را به مانند اَوستایی و سانسکریت اَدا می‌کنند اما هر کدام تعبیر متفاوتی از سیلاب اول دارند («ک» به «چ» یا «س» تبدیل شده است.)

#فارسی #تاریخ #زبانشناسی