دیوان سخن
321 subscribers
176 photos
7 videos
13 files
50 links
ژورنال درسی با هدف ثبت آموخته‌ها در زمینۀ زبان‌های آلمانی و انگلیسی (و کمی هم فرانسوی!).
Download Telegram
دیوان سخن
نزدیک قوله‌ایم، ژوانان ناعومید نژوند.
ما که زبان‌شناس نیستیم و متجاوز از ۶ واحد درسی (چهار واحد «کلیات زبان‌شناسی» و دو واحد «آواشناسی») پیرامون این علم نپاسیده‌ایم.
اما زبان چینی و نوچه‌گانش یعنی کره‌ای و ژاپنی به واقع بهشت زبان‌شناسان هستند و زوایای پنهان بسیاری دارند که باید کشف کرد.
دیوان سخن
کلیات زبان‌شناسی
Yule, G. - The Study of Language (5th ed) (2014).pdf
4.5 MB
G.Yule: The Study of Language

منبع «کلیات زبان‌شناسی» این بود.
از صفر شما را به صد می‌رساند.

#کتاب
دیوان سخن
پذیرش زبان و فرهنگ بیگانه، جز با اراده و خواست یک قوم صورت نگرفته و نخواهد گرفت.
پدیدهٔ «فردوسی» و «عجم زنده کردم بدین پارسی» یکتا نیست و در سایر ملل یافت می‌شود.

شاه سه‌جُنگ (세종) و ملازمانش در قرن چهاردهم میلادی سیستم نوشتاری مردمان کُره را از سیستم نوشتاری چینی به طور کامل سَوا کردند که منجر به بازیابی فرهنگ باستانی کُره و رشد سواد در میان طبقۀ غیراشراف شد.
البته جامعۀ کُره تا ابتدای قرن بیستم پذیرای این تغییر نشد و خود را در پناه سیستم کاراکترمحور چینی هویت‎یابی می‌کرد.

#کره‌ای #تاریخ
دیوان سخن
توضیحات مرحوم محمدحسن لطفی، مترجم آثار افلاطون، در باب کلمۀ arete و دشواری ترجمۀ آن به زبان فارسی. هنگامی که مشغول ترجمۀ شعر هُلدرلین بودم، نمی‌دانستم که معادل آلمانی برای arete چیست و عبارت Tugend را با توجه به معنای دینی-مذهبی مصطلح آن ترجمه کردم که اشتباه…
شاید یکی از معدود ایرادهای وارد بر ترجمۀ محمدحسن لطفی آن باشد که ایشان به نام «زئوس» و سایر رب‌النوع‌های یونانی وفادار نمانده است؛ به این صورت که یا «زئوس» و سایر نام‌ها را با «خدا» یا «خدایان» جایگزین کرده یا این‌که به طور کامل از برگرداندن اسامی صرف نظر کرده.
این عمل [دستکم تا اواسط جلد اولِ مجموعه آثار که بنده در آنجا توقف کرده‌ام] منجر به کژفهمی مخاطب نخواهد شد و تغییر چندانی در محتوای محاورات ایجاد نخواهد کرد، اما دیدگاه علاقه‌مندان به تاریخ و فرهنگ یونانی را مخدوش خواهد کرد، به ویژه در زمینۀ اعتقادات دینی در یونان باستان.
مخاطب این آثار باید بداند که برخلاف آنچه مورخین و متفکرینِ ابراهیمی‌مسلک مایلند صورت‌بندی کنند، اساطیر یونانی برای یونانیان باستان همچون اسپایدرمن و سوپرمن نبوده‌اند بلکه این فرهنگ اساطیری همانا دین و متافیزیکِ مورد تایید ایشان بود که از هر لحاظ با جهان‌بینی ابراهیمی [خاصه یهودیت و مسیحیت] در تضادی آشکار قرار داشت.
هنگامی که جناب لطفی «زئوس» را از ترجمه حذف کرد یا با «خدا» جایگزین کرد، حقایق فوق‌الذکر را از دستان مخاطب ربود.

#ترجمه
دیوان سخن
Deu: verrichten
What! I asked; do you mean to say that doing and making are not the same?

No more, he replied, than making or working are the same; thus much I have learned from Hesiod, who says that "work is no disgrace." Now do you imagine that if he had meant by working and doing such things as you were describing, he would have said that there was no disgrace in them-for example, in the manufacture of shoes, or in selling pickles, or sitting for hire in a house of ill-fame? That, Socrates, is not to be supposed: but I conceive him to have distinguished making from doing and work; and, while admitting that the making anything might sometimes become a disgrace, when the employment was not honourable, to have thought that work was never any disgrace at all. For things nobly and usefully made he called works; and such makings he called workings, and doings; and he must be supposed to have called such things only man's proper business, and what is hurtful, not his business...

#فیلولوژی
#ترجمه
دیوان سخن
What! I asked; do you mean to say that doing and making are not the same? No more, he replied, than making or working are the same; thus much I have learned from Hesiod, who says that "work is no disgrace." Now do you imagine that if he had meant by working…
در چنین مواقعی‌ست که می‌فهمید: اولا زبان فارسی «بی‌صاحب» است. یعنی ما به طور رسمی برای دامنۀ معنایی کلمات و عبارات حد و مرز تعیین نکرده‌ایم و هر چیزی را به جای هر چیز دیگری، کاملا بی‌حساب و کتاب و سلیقه‌ای، به کار می‌بندیم؛ یعنی اگر از دانشجویان و اساتید علوم انسانی ایرانی بپرسید تفاوت «آفریدن» با «ساختن» و «کارکردن» چیست؟ هر کس جوابی دارد که ممکن است زیبا باشد یا نباشد اما هیچ جواب قطعی وجود ندارد. یک نفر استدلال خود را از دیوان حافظ می‌آورد، آن دیگری می‌گوید در لهجۀ خاص لَکی ما فلان‌طور است پس فلان می‌شود، این‌دیگری ریشۀ کلمات را به زبان پهلوی یا آرامی یا دَری برمی‌گرداند و الی آخر؛ در حالی‌که در انگلیسی «Making» و «Doing» و «Creating» به قدری از یکدیگر گسست معنایی دارند که حتی با نظرافکندن به شکل کلمات می‎‌توان به تفاوت‌ها پی برد. همین قضیه برای Verrichtung و Machen و Tun در کنار Arbeit و Schöpfung در زبان آلمانی صدق می‌کند.

ثانیا در می‌یابیم که خواندن متون سطح بالا با استفاده از ترجمه [چه ترجمه آلمانی باشد چه فارسی یا عربی] گمراه‌کننده است و باید تا آنجا که ممکن است و از لحاظ مالی و زمانی می‌صرفد، آثار را به زبان اصلی مطالعه کرد.
Nationalsozialismus
#کتاب بنابراین، چه ارتباطی بین داروینیسم و هیتلر وجود دارد و آیا این ارتباط واقعا مهم است؟ شاید بهتر باشد این پرسش را این‌گونه مطرح کنیم: آیا هیتلر داروینیسم را چون گروگانی به خدمت فلسفه سیاسی بدخواهانه خویش درآورد یا آیا او صرفا از داروینیسم به عنوان دستاویزی…
بعضی‌ها به درگاه می‌رسند و اولین دغدغۀ آنان این است که «چه‌طور ترجمۀ ممتاز را از ترجمۀ بد تشخیص بدهیم؟»
بی‌شک هیچ راهبردی که بتوان آن را صد در صد ضمانت کرد وجود ندارد و در شیعه‌خانۀ امام زمان اگر کسی تجربۀ خرید اشتباهی را نداشته باشد یا زیادی خوش‌شانس است و یا اصلا اهل کتاب نیست.
باری، بهترین و سریع‌ترین روش برای قضاوت دربارۀ کیفیت یک ترجمه همانا مراجعه به بخش «دیباچۀ مترجم» است. مترجمِ باسواد، در این بخش میزان تسلط خود بر ظرافت‌های زبانی و عُمق کلام را به نمایش می‌گذارد؛ مثل خانم ماندانا افتخار که توجه ما را به تفاوت معنایی Ethics و Morality و نیز Amorality-Immorality جلب کرد که تا به امروز از آن آگاه نبودیم.

#ترجمه #انگلیسی
So mußt du sein, dir kannst du nicht entfliehen,
So sagten schon Sibyllen, so Propheten;
Und keine Zeit und keine Macht zerstückelt
Geprägt Form, die lebend sich entwickelt.

چنین بایدت ماند، از «خود» گریزی نیست،
این حکم پیشگویان و کلام پیغمبری‌ست؛
و نه گذر روزگار و نه هیچ نیرویی نابود نتوان ساخت،
آن نقش را که پیوسته به آیین خود می‌روید.

#آلمانی #شعر

- J.W Goethe: Urworte.Orphisch, Dämon
Vergangenheit²
«روند تکامل انسان از بدو پیدایش او مقرر است، چنان‌که فقط در مسیری که بر مبنای قانون تکوین اوست می‌تواند رشد مداوم کند، گویی که سرنوشتش حاصل مقارنۀ اختران است. پیشگویان و پیامبران همواره گفته‌اند که هیچ‌کس نمی‌تواند از خود بگریزد و هیچ زمانی و هیچ نیرویی قادر نیست، نقش صورت‌یافته‌ای را که زنده و پویاست، منهدم سازد.» (1)
سال‌ها پیش کتاب «در باب حکمت زندگی» از شوپنهاور را مطالعه می‌کردم و در سرتاسر این اثر، شوپنهاور برای ادعاهای خود مَثَل‌ها و گفتارهای بسیاری را از گوته نقل کرده است و رویکرد مترجم در قبال اشعار، بازگردانی (و بازنویسی!) به نثر بوده که به نظر ما کار اشتباهی نیست و در حقیقت می‌توان گفت در برابر شاعری چون گوته، چاره‌ای جز بازگردانی به نثر نیست مگر آن‌که بخواهیم اشعار را «فارسیزه» کنیم و پاره‌ای از ابعاد معنایی را نادیده بگیریم.

#ترجمه
دیوان سخن
شما اگر در دانشگاه (طبیعتا دانشگاه‌های ملی!) سر کلاس اساتید ممتاز و باسوادِ شاغل در زمینۀ زبان‌های خارجی (انگلیسی و غیره) نشسته باشید به دو نکته واقف خواهید شد: ۱.جملگی این اساتید به عنوان «رفرنس» از منابع خارجی (معمولا انتشارات کمبریج و آکسفورد) استفاده…
انتشارات «سمت» و انتشارات «پیام نور» در تولید زباله‌جات تخصص دارند و ما به‌طور کلی به دانشجویان توصیه نمی‌کنیم که از تالیفات این دو استفاده کنند؛ اما یک استثنای بزرگ در این میان وجود دارد که هر اهل مطالعه‌ای باید عنایت داشته باشد و به کتاب‌خانۀ وَزین خود اضافه کند: «دورۀ دو جلدی تاریخ ادبیات انگلیسی از دکتر امرالله ابجدیان»
لازم به ذکر است که نگارنده علاوه بر این اثر [برای استفادۀ دانشجویان ادبیات انگلیسی]، یک دورۀ دوازده جلدی به فارسی در باب ادبیات انگلیس تالیف نموده که در وقت مقتضی بدان خواهیم پرداخت.

#انگلیسی #تاریخ_ادبیات
طبیعت تا ابد فُرم‌های نو پدید می‌آورد؛ آنچه اکنون هست، هرگز وجود نداشته؛ آنچه قبلا بود، هرگز دوباره نمی‌آید. همه چیز نو و در عین حال، همواره کهنه است.

گویی همه‌چیزش بر مبنای فَردیت بنیاد گرفته و [در عین حال] افراد (فَردها) را به هیچ می‌انگارد. همواره می‌سازد و همواره نابود می‌کند و راهی به کارگاه‌های آن نیست.

طبیعت یک زیستار ابدی‌ست، شُدَن و جنبش در ذات آن است؛ با این‌حال، از این حد فراتر نمی‌رود. همواره خود را دگرگون می‌سازد و لحظه‌ای آرام نمی‌گیرد. استوار است، قدم‌هایش حساب شده است، قوانین‌‌اش سازش‌ناپذیر.

همه‌چیز همواره در اوست، گذشته و آینده را نمی‌شناسد. حال، ابدیتِ آن است.

- بخشی از رسالۀ «طبیعت» از گئورگ کریستوف توبلر

پی‌نوشت: تا مدت‌ها، این رساله را به اشتباه به گوته نسبت می‌دادند.
دیوان سخن
پی‌نوشت: تا مدت‌ها، این رساله را به اشتباه به گوته نسبت می‌دادند.
و البته نباید فراموش کرد که گوته، به ویژه گوتۀ متاخر، در باب علوم طبیعی و پیرامون «طبیعت/Die Natur» بسیار نوشت و بسیار آموزاند. شوربختانه پیشکسوتان ادبیات آلمانی در ایران مشغول دوره‌گردی و برگزاری کارگاه‌های «انجیر و زیتون» بوده و هستند و به همین سبب، اهل ادبیات در ایران گوته را با چُس‌ناله‌های وِرتر می‌شناسند و سایر ابعاد این شخصیت ربانی به طور کامل از دید آنان پنهان و مغفول مانده.
البته در این اثر که چهرزاد به فارسی برگردانده، می‌توان بخش کوچکی از آن «گوتۀ طبیعی‌دان» را مطالعه کرد...
دیوان سخن
زبان فارسی «بی‌صاحب» است.
این سند نمونه‌ای‌ست از پروسۀ «سامان‌دهی زبان» که در شرایط کنونی به‌شدت به آن محتاجیم.
البته کلمات ذکرشده کاربرد چندانی در فلسفه یا ادبیات ندارند اما به طور قطع در ترجمۀ یک اثر جِدی و دقیق کمک‌حال خواهند بود و مترجم در انتخاب معادل برای Die Straße و Die Gasse سردرگم نخواهد شد.

#ترجمه #فارسی