Viel goldne Bilder sah ich um mich schweben;
Das schöne Traumlied wird zur Totenklage.
Mut! Mut! – Was ich so treu im Herzen trage,
Das muß ja doch dort ewig mit mir leben
چه بسیار رویاهای زرین که در سر میپروراندم؛
و اینک، آن نغمۀ رویاگون به ناقوس مرگ مبدل شده است.
شجاعت! شجاعت! - همان که آن را در سینهام گرامی داشتم،
در آن زندگی ابدی، باید مرا یاور باشد.
- Theodor Körner: Abschied vom Leben
Das schöne Traumlied wird zur Totenklage.
Mut! Mut! – Was ich so treu im Herzen trage,
Das muß ja doch dort ewig mit mir leben
چه بسیار رویاهای زرین که در سر میپروراندم؛
و اینک، آن نغمۀ رویاگون به ناقوس مرگ مبدل شده است.
شجاعت! شجاعت! - همان که آن را در سینهام گرامی داشتم،
در آن زندگی ابدی، باید مرا یاور باشد.
- Theodor Körner: Abschied vom Leben
لعنت بر زبان انگلیسی و ادبیات انگلیسی. نفرین بر جان دان و غزلیاتش. ننگ بر شیکسپیر و مُریدان پترارک ولگرد. لعنت بر تئاترهای رئالیستیک و نانرئالیتیسک. لعنت خدایان بر داستانکوتاه و داستاننویسان ابله و بیکار. اخ و تف به روی تمام آثار ادبی رنسانس و نئوکلاسیک و رومانتیک و مدرن. بر تمام نقابهای زشت و زیبا شرم باد.
Die Leute, die sich rühmten, eine Revolution gemacht zu haben, haben noch immer am Tag darauf gesehen, daß sie nicht wußten, was sie taten, daß die gemachte Revolution jener, die sie machen wollten, durchaus nicht ähnlich sah. Hegel nennt das die Ironie der Geschichte.
آن مردمی که به انقلاب خود میبالیدند، در فردای انقلاب دریافتند که نمیدانستند چه میکردند و نیز دریافتند آن انقلابِ بهثمرنشسته هیچ شباهتی با آنچه جملگی آنان میخواستند ندارد. هگل این وضع را آیرونیِ (گواژه) تاریخ نامید.
- فریدریش انگلس، نامه به وِرا زاسولیچ، بیستوسوم آپریل ۱۸۸۵
www.marxists.org
Letters: Marx-Engels Correspondence 1885
دیوان سخن
آقای تدینی در ترجمۀ پاورقی شمارۀ چهارم ارنست نولته در صفحۀ ۸۱۱ کتاب «فاشیسم» (کتاب پارسه، چاپ اول ۱۴۰۴) عبارت آلمانی Reichsarbeitsdienst را به اشتباه «کار وظیفه» برگرداندند که کاملا اشتباه است. Reichsarbeitsdienst: Reich's Labour Service - «سرویس (دایرهٔ)…
انسان جایزالخطاست. بههرحال هرچهقدر حجم کتاب و محتوای آن ثقیلتر باشد، ضریب اشتباهات سهوی، چه از طرف نگارنده و چه از سوی مترجم افزایش خواهد یافت. اما دوستان عزیز ما در نشر ثالث انصافا در حق مخاطبین و مشتریان خود کملطفی و چه بسا خیانت میکنند!
در صفحۀ ۶۰۴ و ۶۰۵ از جلد نخست دورهٔ دو جلدی «آدولف هیتلر» (ثالث، چاپ دوم ۱۴۰۰) نام شهر کُلن در آلمان را تحت عنوان "کولوگنه" برگرداندهاند!
یعنی در درجۀ نخست مترجم در تشخیص اسم خاص به طرز فاجعهباری ضعیف عمل کرده است؛ ثانیا ویراستاران محترم این انتشارات یا در خوابِ خرگوشی بودهاند و یا به اندازۀ مترجم بیسواد و ناآگاه! که از این رهگذر خوانندۀ هوشیار را وادار میکند تا در کُلیت این ترجمه و صحتوسقم آن بهشدت تردید کند.
قضیه از آنجایی مهمتر میشود که بدانید قیمت فعلیِ ترجمۀ فارسی این کتابِ مملو از ایراد که با کاغذ و جوهر نامرغوب نیز به چاپ رسیده، در حدود دو میلیون تومان است!
در صفحۀ ۶۰۴ و ۶۰۵ از جلد نخست دورهٔ دو جلدی «آدولف هیتلر» (ثالث، چاپ دوم ۱۴۰۰) نام شهر کُلن در آلمان را تحت عنوان "کولوگنه" برگرداندهاند!
یعنی در درجۀ نخست مترجم در تشخیص اسم خاص به طرز فاجعهباری ضعیف عمل کرده است؛ ثانیا ویراستاران محترم این انتشارات یا در خوابِ خرگوشی بودهاند و یا به اندازۀ مترجم بیسواد و ناآگاه! که از این رهگذر خوانندۀ هوشیار را وادار میکند تا در کُلیت این ترجمه و صحتوسقم آن بهشدت تردید کند.
قضیه از آنجایی مهمتر میشود که بدانید قیمت فعلیِ ترجمۀ فارسی این کتابِ مملو از ایراد که با کاغذ و جوهر نامرغوب نیز به چاپ رسیده، در حدود دو میلیون تومان است!
Forwarded from سید مسعود حسینی
"Es ist nichts in ihm anzuschauen."
— Hegel, Wissenschafts der Logik, S. 71 (Meiner, 2008).
"در وجود محض، هیچ یا عدم، شهود میشود."
— حمید طالبزاده، گفتگویی میان هگل و فیلسوفان اسلامی، ص. ۶۱.
"در هستی نمیشود هیچ چیز را شهود کرد."
—ترجمهی فارسی علم منطق (نشر نی)، جلد اول، ص. ۱۳۱.
در بحثی فلسفی در این مرتبه از جدیت و عمق، وجود چنین خطایی قابل اغماض نیست. طی سالیان، هرگز مشاهده نکردهام که پژوهشگری انگلیسیزبان در نقل سخن هگل دچار این دست خطاها بشود، خطاهایی که اعتبار کل تفسیر را زیر سوال میبرند. به نظرم، علت سه چیز است: اولاً عدم تسلط نویسندهی ما به زبان آلمانی، و دوم فقدان سنتی استوار از ترجمه، و سوم دیدگاهی نازل و غلط به مبحث ترجمه. بارها تاکید کردهام که پژوهشگر فارسیزبانی که به فارسی مینویسد قطعاً باید از دقیقترین مترجمان آثار فلسفی هم دقیقتر باشد، ولو آنکه هرگز قصد ترجمه کردن کتابی را نداشته باشد. زیرا به هر حال در پژوهشهایاش به زبان فارسی گریزی از آوردن اقوالی از فیلسوفانِ غربی ندارد.
— Hegel, Wissenschafts der Logik, S. 71 (Meiner, 2008).
"در وجود محض، هیچ یا عدم، شهود میشود."
— حمید طالبزاده، گفتگویی میان هگل و فیلسوفان اسلامی، ص. ۶۱.
"در هستی نمیشود هیچ چیز را شهود کرد."
—ترجمهی فارسی علم منطق (نشر نی)، جلد اول، ص. ۱۳۱.
در بحثی فلسفی در این مرتبه از جدیت و عمق، وجود چنین خطایی قابل اغماض نیست. طی سالیان، هرگز مشاهده نکردهام که پژوهشگری انگلیسیزبان در نقل سخن هگل دچار این دست خطاها بشود، خطاهایی که اعتبار کل تفسیر را زیر سوال میبرند. به نظرم، علت سه چیز است: اولاً عدم تسلط نویسندهی ما به زبان آلمانی، و دوم فقدان سنتی استوار از ترجمه، و سوم دیدگاهی نازل و غلط به مبحث ترجمه. بارها تاکید کردهام که پژوهشگر فارسیزبانی که به فارسی مینویسد قطعاً باید از دقیقترین مترجمان آثار فلسفی هم دقیقتر باشد، ولو آنکه هرگز قصد ترجمه کردن کتابی را نداشته باشد. زیرا به هر حال در پژوهشهایاش به زبان فارسی گریزی از آوردن اقوالی از فیلسوفانِ غربی ندارد.
سید مسعود حسینی
"Es ist nichts in ihm anzuschauen." — Hegel, Wissenschafts der Logik, S. 71 (Meiner, 2008). "در وجود محض، هیچ یا عدم، شهود میشود." — حمید طالبزاده، گفتگویی میان هگل و فیلسوفان اسلامی، ص. ۶۱. "در هستی نمیشود هیچ چیز را شهود کرد." —ترجمهی فارسی علم…
این اشتباهِ آقا حمیدِ طالبزاده در ترجمۀ یک جملۀ بسیار ساده و ابتدایی، نشانۀ دیگری است از بیبندوباری «ترجمه» در ایران و سهلانگاری ویراستاران و مصححین انتشارات (در این مورد، نشر هرمس).
اما ایراد ترجمۀ طالبزاده آن است که nichts را «هیچ» ترجمه کرده، یعنی به عنوان یک Noun یا اسم خاص، در حالیکه در آلمانی اسامی خاص همگی با حروف بزرگ نوشته میشوند. (خط آخر عکس را ملاحظه کنید).
آقای طالبزاده حتی به بندهای پیشین و پسین جملهٔ مورد نظر توجهی نداشته است (Es ist die reine Unbestimmtheit und Leere) تا بتواند حداقل از طریق Context Clue به معنای صحیح دست پیدا کند.
البته بهتر بود که جناب حسینی هم با توجه به تاکید هگل بر صفت rein (پاک، محض، ناب)، به جای «هستی» از «وجود مطلق» یا «هستی مطلق» یا چیزهایی مانند اینها استفاده میکردند.
#آلمانی #ترجمه
اما ایراد ترجمۀ طالبزاده آن است که nichts را «هیچ» ترجمه کرده، یعنی به عنوان یک Noun یا اسم خاص، در حالیکه در آلمانی اسامی خاص همگی با حروف بزرگ نوشته میشوند. (خط آخر عکس را ملاحظه کنید).
آقای طالبزاده حتی به بندهای پیشین و پسین جملهٔ مورد نظر توجهی نداشته است (Es ist die reine Unbestimmtheit und Leere) تا بتواند حداقل از طریق Context Clue به معنای صحیح دست پیدا کند.
البته بهتر بود که جناب حسینی هم با توجه به تاکید هگل بر صفت rein (پاک، محض، ناب)، به جای «هستی» از «وجود مطلق» یا «هستی مطلق» یا چیزهایی مانند اینها استفاده میکردند.
#آلمانی #ترجمه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Hast du Sorgen schick sie fort,
denn noch immer gilt das Wort:
"Schwarz und dunkel ist die Nacht,
immer kurz bevor der Tag erwacht."
Leid und Kummer das vergeht,
weil die Welt sich weiter dreht,
darum hebt das Glas voll Wein
und lasst uns Alte Kameraden sein!
- Alte Kameraden (Carl Teike, 1889), Umdichtung und Gesang von «Heino»
denn noch immer gilt das Wort:
"Schwarz und dunkel ist die Nacht,
immer kurz bevor der Tag erwacht."
Leid und Kummer das vergeht,
weil die Welt sich weiter dreht,
darum hebt das Glas voll Wein
und lasst uns Alte Kameraden sein!
- Alte Kameraden (Carl Teike, 1889), Umdichtung und Gesang von «Heino»
در شرایط عادی و در کلاس درس، غالبا از درک منظور "اساتید" عاجز و درمانده بودیم و توسل ایشان به «پاورپوینت» و هوشمصنوعی و داستان و نصیحت نیز توفیقی به حال یککدام از ما نداشت و بیشتر موجبات خندهوشوخی را فراهم میکرد. وانگهی به دستور مقامات امنیتی، تصمیم گرفتهاند که کلاسها مجازی برگزار شود تا همان نیمصدم درصد احتمال سودرسانی نهاد دانشگاه را هم به آسمان دود کنند!
دیوان سخن
در شرایط عادی و در کلاس درس، غالبا از درک منظور "اساتید" عاجز و درمانده بودیم و توسل ایشان به «پاورپوینت» و هوشمصنوعی و داستان و نصیحت نیز توفیقی به حال یککدام از ما نداشت و بیشتر موجبات خندهوشوخی را فراهم میکرد. وانگهی به دستور مقامات امنیتی، تصمیم گرفتهاند…
قدیمندیمها که هنوز پدیدهٔ «یونیورسیتی» توسط دوستان چپ سوسیالیزه نشده بود و جمهوری فدرال آلمان و جمهوری اسلامی وجود نداشتند تا در یکایک دهکورهها و قصبات دانشگاهسازی بکنند، آکادمی محلی بود برای تجمع و تحصیل عدهای قلیل که هدف و غایتی جز افزودن بر افق اندیشهٔ خود نداشتند. بعید میدانم تعداد کُل شاگردان هگل به نصف تعداد شاگردان یک استاد جزء دانشگاه آزاد اسلامی در طول یک نیمسال برسد! با اینحال، در آن دوران هر کس به آکادمی میآمد فکری در سر داشت و اُستاد نیز بر ساختمان آن فکر دستی میکشید و میپروراند، نه با جزوات رونویسی شده از طریق هوشمصنوعی یا فلان کتابِ مرجع، بلکه با نبوغِ استادی و جهانبینی خودساخته. آن زمان هنوز سیستمهای پادگانی مانند حضور غیاب و حذفشدن از درس به دلیل سه جلسه غیبت و دریافت نمرۀ ۰.۲۵ به دلیل انتقاد از استاد وجود نداشت؛ دانشجو داوطلبانه پول میپرداخت، داوطلبانه سر کلاس میآمد و استاد_که بنا بر خواست متقاضیان کلاس تشکیل میداد_نمره را بر حسب توانایی دانشجو وارد میکرد.
دیوان سخن
- Antony Beevor, Ardennes 1944: The Battle of The Bulge #انگلیسی #ادبیات
بههرروی اینجا محفل مختصری بیش نیست و ما هم محقق نیستیم اما شایسته است که رفقا بر اهمیت فَن «ارجاع» واقف باشند.
به طور کلی دو شکل از ارجاعدادن در فعالیتهای پژوهشی مرسوم و جاافتاده است:
APA (American Psychological Association)
ترتیب دادهها:
نام خانوادگی نویسنده، نام نویسنده. عنوان کتاب (یا در فونت ایتالیک). محل انتشار: ناشر و تاریخ انتشار.
مثال:
به علائم نگارشی توجه کنید.
MLA (Modern Language Association)
ترتیب دادهها:
نام خانوادگی نویسنده، نام نویسنده. سال انتشار. عنوان کتاب (یا در فونت ایتالیک). محل انتشار: ناشر.
مثال:
البته به یاد داشته باشید که APA در علوم تجربی کاربرد بیشتری دارد و MLA در علوم انسانی.
به طور کلی دو شکل از ارجاعدادن در فعالیتهای پژوهشی مرسوم و جاافتاده است:
APA (American Psychological Association)
ترتیب دادهها:
نام خانوادگی نویسنده، نام نویسنده. عنوان کتاب (یا در فونت ایتالیک). محل انتشار: ناشر و تاریخ انتشار.
مثال:
Beevor, Antony. Ardennes 1944: The Battle of the Bulge. Waterville, Maine: Thorndike Press, 2015.
به علائم نگارشی توجه کنید.
MLA (Modern Language Association)
ترتیب دادهها:
نام خانوادگی نویسنده، نام نویسنده. سال انتشار. عنوان کتاب (یا در فونت ایتالیک). محل انتشار: ناشر.
مثال:
Beevor, Antony. (2015). Ardennes 1944: The Battle of the Bulge. Waterville, Maine: Thorndike Press.
البته به یاد داشته باشید که APA در علوم تجربی کاربرد بیشتری دارد و MLA در علوم انسانی.
دیوان سخن
زبان بر ذهن تاثیر میگذارد - عجب!
چرا زبان فرانسه به زبان فراگیر در اروپا تبدیل شده بود؟ این پرسش اصلی مسابقهای بود که آکادمی علوم برلین در سال ۱۷۸۴ برگزار کرد. آیا زبان فرانسه شایستگی این امتیاز را داشت؟ آیا احتمال داشت که در سالهای آتی نیز این وضعیت تداوم پیدا کند؟ آنتوان دو ریوارول (Antoine de Rivarol) یکی از دو برندهٔ این جایزه بود و استدلال کرد که پیوندی طبیعی بین استفاده از زبان فرانسه و وضوح فکر و بیان وجود دارد. اگر چیزی روشن نبود، نمیتوانست به زبان فرانسه باشد. این دیدگاه البته بدون انتقاد و مخالفت باقی نماند. تحت تاثیر برتری سیاسی لویی چهاردهم، فرهنگ فرانسوی به آلمان نفوذ کرده و پس از سال ۱۶۴۸، زبان فرانسه به زبان دربارهای آلمان تبدیل شده بود. بااینحال، تا اواسط قرن هجدهم، شاعران و فیلسوفان تلاش کردند غرور آلمانی را با نوشتن به زبان آلمانی و با فاصله گرفتن از فرهنگ فرانسه احیاء کنند. گوته...به طور غیرمستقیم زبان فرانسه را به دلیل آنچه که عدم دقت و ناتوانی در درک ماهیت فهم علمی میخواند، آماج انتقاد خود قرار داد.
- ولف لِپنیس: جذابیت فرهنگ در تاریخ آلمان، ۴.جنگهای فرهنگی آلمان و فرانسه، صص۱۴۹،۱۵۰ - ترجمهٔ علیرضا میردیده
- ولف لِپنیس: جذابیت فرهنگ در تاریخ آلمان، ۴.جنگهای فرهنگی آلمان و فرانسه، صص۱۴۹،۱۵۰ - ترجمهٔ علیرضا میردیده
دیوان سخن
قرآن میگوید: خداوند از میان هر قوم، پیامبری را همزبان با خودشان مبعوث کرد. پس هر مترجم همچون پیامبریست در میان قوم خویش. #ترجمه
البته جناب استاد جمله را به فرد اشتباهی منسوب داشتند. این گفتار نه به فریتس اشتریش بلکه به یوهان ولفگانگ فون گوته تعلق دارد!
دیوان سخن
در شرایط عادی و در کلاس درس، غالبا از درک منظور "اساتید" عاجز و درمانده بودیم و توسل ایشان به «پاورپوینت» و هوشمصنوعی و داستان و نصیحت نیز توفیقی به حال یککدام از ما نداشت و بیشتر موجبات خندهوشوخی را فراهم میکرد. وانگهی به دستور مقامات امنیتی، تصمیم گرفتهاند…
سامانه پهنای باند کافی ندارد، سرعت عملکرد اینترنت شبیه به لطیفه است و بهشدت نامتعادل. "استاد" با کامپیوتر آشنا نیست، دانشجو درمانده است. صدا قطع میشود، صفحه به سیاهی میرود. زمان کلاس به هیچ وجه برای ارائۀ مطالب کفایت نمیکند. وضعیت در یک کلام استثناییست و نمیدانم باید به حماقت و ورشکستگیِ موجود در مملکت بخندم یا باید به حال خود اشک بریزم که بهترین ساعات عمرم اینچنین به هدر میرود.
«یونان»، «روم» و «مسیحیت» سه گانۀ فهم اندیشۀ اروپایی هستند. مهمترین و بارزترین وَجه یونان و روم، فرهنگِ بسیط اساطیری آنان بود و به واسطۀ همین اسطوره بود که این دو در تاریخ جاودانه شدند. اسطورۀ یونانی صرفا یک منظومه از داستانسراییهای تخیلی نیست، بلکه برآمده از سنت فکری و جهانبینی مردمان یونان و عقلای قوم است.
باری، کتاب همیلتون، با آنکه در پارهای از موارد به مانند مقالات ویکیپدیا در سال ۲۰۱۴ مینماید، شروع مناسبیست برای آنان که حسوحال و تمرکز لازم برای ایلیاد و اودیسه را ندارند.
#کتاب
باری، کتاب همیلتون، با آنکه در پارهای از موارد به مانند مقالات ویکیپدیا در سال ۲۰۱۴ مینماید، شروع مناسبیست برای آنان که حسوحال و تمرکز لازم برای ایلیاد و اودیسه را ندارند.
#کتاب