نا+کجایی که آباد نبود.
یادمه بهش میگفتم بهعنوان دانشجوی پزشکی تهران، واقعاً خوب کتاب خوندی! اون هم پاسخش این بود که اگر کنکور نبود، دو برابر میخوندم.
آنچه که همواره مرا برآشفته میساخت و میسازد همانا تباهی و اتلافِ کوشش ممتاز است. در جنایت اخیری که به دست مزدوران جمهوری اسلامی انجام گرفت، خونِ پاکِ بهترین و کوشاترینهای نسل ما به ناحق ریخته شد: از ورزشکاران تا دانشجویان.
این تصور که «آیدا حیدری» (که به یک معنا نخبه بود) باید جان خود را ببازد تا نخالههای بیمقدار و تُخمحرامهای سهمیهای جای او را پُر کنند، بیش از هرچیز مرا میآزارد.
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غُرابی
این تصور که «آیدا حیدری» (که به یک معنا نخبه بود) باید جان خود را ببازد تا نخالههای بیمقدار و تُخمحرامهای سهمیهای جای او را پُر کنند، بیش از هرچیز مرا میآزارد.
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غُرابی
تو ای سُقراطِ نبی بگوی چرا،
این جوانک را پیوسته ارج مینهی؟
آیا بهتر از او را نیافتی؟
از چه روی با عشق، به سان خدایان،
به چشمان او مینگری؟
آن کس که عمیقتر اندیشید، سرزندهترین را عشق ورزید،
فضیلت اعلا را آن کس دریافت که دنیادیده بود،
و دانایان همواره
به زیباترینها میل دارند.
- هُلدرلین: سقراط و آلکیبادس
#آلمانی #شعر
این جوانک را پیوسته ارج مینهی؟
آیا بهتر از او را نیافتی؟
از چه روی با عشق، به سان خدایان،
به چشمان او مینگری؟
آن کس که عمیقتر اندیشید، سرزندهترین را عشق ورزید،
فضیلت اعلا را آن کس دریافت که دنیادیده بود،
و دانایان همواره
به زیباترینها میل دارند.
- هُلدرلین: سقراط و آلکیبادس
#آلمانی #شعر
دیوان سخن
در «فلسفۀ تحریر»، ادگار الن پو مینویسد: مرگ یک زن زیبا بدون شک شاعرانهترین موضوع در جهان است. در گذشته نوشته بودم: «هر اثر بزرگِ مکتوب حاصل یک شناخت بِکر است...» و نیز گفته بودم که عامل «تجربه» یکی از راههای رسیدن به شناخت محسوب میشود. ادگار الن پو مثال…
ادگار الن پو در زمانهٔ خود ناشناخته بود و با معاصران خود درگیریها و مرافههای بسیار داشت؛ نیز تا نیم قرن پس از مرگش، کمتر کسی به عظمت و خدمات او در عرصۀ ادبیات انگلیسی پی بُرد.
چنان که در تصویر میبینید، در نقدنامۀ ادینبور راجع به او چنین نوشتهاند:
و این حکایتیست آشنا برای اکثر نوابغ در تاریخ.
#انگلیسی #ادبیات
چنان که در تصویر میبینید، در نقدنامۀ ادینبور راجع به او چنین نوشتهاند:
ادگار الن پو بدونشک یکی از بیارزشترین افرادیست که ما در تاریخ نویسندگی میشناسیم.
و این حکایتیست آشنا برای اکثر نوابغ در تاریخ.
#انگلیسی #ادبیات
در این ایام بعضی از دوستان جملۀ «ایران تسلیت!» را مسخره میکنند و معتقدند باید به عامل جنایت، یعنی جمهوری اسلامی، اشاره شود. من کاملا با این گزاره همدل هستم. اما شاید باور نکنید اگر بگویم هیچ یک از متولیان دانشگاه ما، از اُستاد جزء تا مدیرگروه، جرئت به خرج ندادند تا یک پیام تسلیت ساده و عقیم _مانند همین "ایران تسلیت!"_ را به دانشجویان خود تقدیم کنند! محال است که از این پس ذرهای برای این جماعتِ بیعارِ خودخواه احترام قائل شوم.
۱۴۰۴/۱۱/۱۱
۱۴۰۴/۱۱/۱۱
دیوان سخن
And I scarce know which part may greater be, What I keep of you, or you rob from me. #انگلیسی #شعر
دیوان سخن
Astrophil and Stella
با تعدادی از دانشجویان دانشکدۀ زبانها و ادبیات خارجیِ تهران بحث میکردیم که در میانۀ گفتگو به موضوع ترجمه نیز اشاره شد. رفقا ابراز ناامیدی میکردند که "ایداد! تمام آثار خوب ادبیات را از قبل ترجمیدند و دیگر چیزی برای ما نسل جدید نمانده که بخواهیم به جامعۀ فارسیزبان معرفی کنیم!".
در حالیکه این گفتار خلاف واقع است. بسیاری از آثار ناب و انقلابی، دستکم در ادبیات انگلیسی، نه تنها به فارسی ترجمه نشدهاند بلکه جامعۀ فارسیزبان حتی با نام آنها و نام پدیدآورندگانشان نیز آشنایی ندارد. اینکه مجموعه غزلوارههای «آستروفیل و اِستلا» هنوز به فارسی برگردانده نشدند نه نشانۀ اشباعشدن ترجمۀ انگلیسی بلکه نشانۀ کمکاری مترجمین و متخصصین ادبیات است.
در حالیکه این گفتار خلاف واقع است. بسیاری از آثار ناب و انقلابی، دستکم در ادبیات انگلیسی، نه تنها به فارسی ترجمه نشدهاند بلکه جامعۀ فارسیزبان حتی با نام آنها و نام پدیدآورندگانشان نیز آشنایی ندارد. اینکه مجموعه غزلوارههای «آستروفیل و اِستلا» هنوز به فارسی برگردانده نشدند نه نشانۀ اشباعشدن ترجمۀ انگلیسی بلکه نشانۀ کمکاری مترجمین و متخصصین ادبیات است.
و ترم پنجم نیز با این آخرین امتحان نهائی به پایان رسید. درست به مانند دو سال گذشته، این پنج ماه اخیر هم به بطالت، پوچی و اتلافِ وقت گذشت. کلاسهای درس آکنده بود از حرفهای مفت و خارج از کلاس مملو بود از پلشتی و نکبت. خودِ من دستاوردی جز وقتگذرانیهای مکرر با معشوقهام در بوفۀ دانشکدۀ ادبیات نداشتم. کتابِ فاخری نخواندم و فیلم جالبی ندیدم و اوقات خارج از دانشگاه به حمالی برای پول سیاه فنا شد. بدتر از همه فاجعۀ هجدهم و نوزدهم دی ماه بود که به دست مزدوران جمهوری اسلامی رقم خورد و نه تنها ملت را دغدار کرد بلکه واپسین کورسوی امید به آینده و موفقیت در وطن را از دلوجان من ربود.
Viel goldne Bilder sah ich um mich schweben;
Das schöne Traumlied wird zur Totenklage.
Mut! Mut! – Was ich so treu im Herzen trage,
Das muß ja doch dort ewig mit mir leben
چه بسیار رویاهای زرین که در سر میپروراندم؛
و اینک، آن نغمۀ رویاگون به ناقوس مرگ مبدل شده است.
شجاعت! شجاعت! - همان که آن را در سینهام گرامی داشتم،
در آن زندگی ابدی، باید مرا یاور باشد.
- Theodor Körner: Abschied vom Leben
Das schöne Traumlied wird zur Totenklage.
Mut! Mut! – Was ich so treu im Herzen trage,
Das muß ja doch dort ewig mit mir leben
چه بسیار رویاهای زرین که در سر میپروراندم؛
و اینک، آن نغمۀ رویاگون به ناقوس مرگ مبدل شده است.
شجاعت! شجاعت! - همان که آن را در سینهام گرامی داشتم،
در آن زندگی ابدی، باید مرا یاور باشد.
- Theodor Körner: Abschied vom Leben
لعنت بر زبان انگلیسی و ادبیات انگلیسی. نفرین بر جان دان و غزلیاتش. ننگ بر شیکسپیر و مُریدان پترارک ولگرد. لعنت بر تئاترهای رئالیستیک و نانرئالیتیسک. لعنت خدایان بر داستانکوتاه و داستاننویسان ابله و بیکار. اخ و تف به روی تمام آثار ادبی رنسانس و نئوکلاسیک و رومانتیک و مدرن. بر تمام نقابهای زشت و زیبا شرم باد.
Die Leute, die sich rühmten, eine Revolution gemacht zu haben, haben noch immer am Tag darauf gesehen, daß sie nicht wußten, was sie taten, daß die gemachte Revolution jener, die sie machen wollten, durchaus nicht ähnlich sah. Hegel nennt das die Ironie der Geschichte.
آن مردمی که به انقلاب خود میبالیدند، در فردای انقلاب دریافتند که نمیدانستند چه میکردند و نیز دریافتند آن انقلابِ بهثمرنشسته هیچ شباهتی با آنچه جملگی آنان میخواستند ندارد. هگل این وضع را آیرونیِ (گواژه) تاریخ نامید.
- فریدریش انگلس، نامه به وِرا زاسولیچ، بیستوسوم آپریل ۱۸۸۵
www.marxists.org
Letters: Marx-Engels Correspondence 1885
دیوان سخن
آقای تدینی در ترجمۀ پاورقی شمارۀ چهارم ارنست نولته در صفحۀ ۸۱۱ کتاب «فاشیسم» (کتاب پارسه، چاپ اول ۱۴۰۴) عبارت آلمانی Reichsarbeitsdienst را به اشتباه «کار وظیفه» برگرداندند که کاملا اشتباه است. Reichsarbeitsdienst: Reich's Labour Service - «سرویس (دایرهٔ)…
انسان جایزالخطاست. بههرحال هرچهقدر حجم کتاب و محتوای آن ثقیلتر باشد، ضریب اشتباهات سهوی، چه از طرف نگارنده و چه از سوی مترجم افزایش خواهد یافت. اما دوستان عزیز ما در نشر ثالث انصافا در حق مخاطبین و مشتریان خود کملطفی و چه بسا خیانت میکنند!
در صفحۀ ۶۰۴ و ۶۰۵ از جلد نخست دورهٔ دو جلدی «آدولف هیتلر» (ثالث، چاپ دوم ۱۴۰۰) نام شهر کُلن در آلمان را تحت عنوان "کولوگنه" برگرداندهاند!
یعنی در درجۀ نخست مترجم در تشخیص اسم خاص به طرز فاجعهباری ضعیف عمل کرده است؛ ثانیا ویراستاران محترم این انتشارات یا در خوابِ خرگوشی بودهاند و یا به اندازۀ مترجم بیسواد و ناآگاه! که از این رهگذر خوانندۀ هوشیار را وادار میکند تا در کُلیت این ترجمه و صحتوسقم آن بهشدت تردید کند.
قضیه از آنجایی مهمتر میشود که بدانید قیمت فعلیِ ترجمۀ فارسی این کتابِ مملو از ایراد که با کاغذ و جوهر نامرغوب نیز به چاپ رسیده، در حدود دو میلیون تومان است!
در صفحۀ ۶۰۴ و ۶۰۵ از جلد نخست دورهٔ دو جلدی «آدولف هیتلر» (ثالث، چاپ دوم ۱۴۰۰) نام شهر کُلن در آلمان را تحت عنوان "کولوگنه" برگرداندهاند!
یعنی در درجۀ نخست مترجم در تشخیص اسم خاص به طرز فاجعهباری ضعیف عمل کرده است؛ ثانیا ویراستاران محترم این انتشارات یا در خوابِ خرگوشی بودهاند و یا به اندازۀ مترجم بیسواد و ناآگاه! که از این رهگذر خوانندۀ هوشیار را وادار میکند تا در کُلیت این ترجمه و صحتوسقم آن بهشدت تردید کند.
قضیه از آنجایی مهمتر میشود که بدانید قیمت فعلیِ ترجمۀ فارسی این کتابِ مملو از ایراد که با کاغذ و جوهر نامرغوب نیز به چاپ رسیده، در حدود دو میلیون تومان است!
Forwarded from سید مسعود حسینی
"Es ist nichts in ihm anzuschauen."
— Hegel, Wissenschafts der Logik, S. 71 (Meiner, 2008).
"در وجود محض، هیچ یا عدم، شهود میشود."
— حمید طالبزاده، گفتگویی میان هگل و فیلسوفان اسلامی، ص. ۶۱.
"در هستی نمیشود هیچ چیز را شهود کرد."
—ترجمهی فارسی علم منطق (نشر نی)، جلد اول، ص. ۱۳۱.
در بحثی فلسفی در این مرتبه از جدیت و عمق، وجود چنین خطایی قابل اغماض نیست. طی سالیان، هرگز مشاهده نکردهام که پژوهشگری انگلیسیزبان در نقل سخن هگل دچار این دست خطاها بشود، خطاهایی که اعتبار کل تفسیر را زیر سوال میبرند. به نظرم، علت سه چیز است: اولاً عدم تسلط نویسندهی ما به زبان آلمانی، و دوم فقدان سنتی استوار از ترجمه، و سوم دیدگاهی نازل و غلط به مبحث ترجمه. بارها تاکید کردهام که پژوهشگر فارسیزبانی که به فارسی مینویسد قطعاً باید از دقیقترین مترجمان آثار فلسفی هم دقیقتر باشد، ولو آنکه هرگز قصد ترجمه کردن کتابی را نداشته باشد. زیرا به هر حال در پژوهشهایاش به زبان فارسی گریزی از آوردن اقوالی از فیلسوفانِ غربی ندارد.
— Hegel, Wissenschafts der Logik, S. 71 (Meiner, 2008).
"در وجود محض، هیچ یا عدم، شهود میشود."
— حمید طالبزاده، گفتگویی میان هگل و فیلسوفان اسلامی، ص. ۶۱.
"در هستی نمیشود هیچ چیز را شهود کرد."
—ترجمهی فارسی علم منطق (نشر نی)، جلد اول، ص. ۱۳۱.
در بحثی فلسفی در این مرتبه از جدیت و عمق، وجود چنین خطایی قابل اغماض نیست. طی سالیان، هرگز مشاهده نکردهام که پژوهشگری انگلیسیزبان در نقل سخن هگل دچار این دست خطاها بشود، خطاهایی که اعتبار کل تفسیر را زیر سوال میبرند. به نظرم، علت سه چیز است: اولاً عدم تسلط نویسندهی ما به زبان آلمانی، و دوم فقدان سنتی استوار از ترجمه، و سوم دیدگاهی نازل و غلط به مبحث ترجمه. بارها تاکید کردهام که پژوهشگر فارسیزبانی که به فارسی مینویسد قطعاً باید از دقیقترین مترجمان آثار فلسفی هم دقیقتر باشد، ولو آنکه هرگز قصد ترجمه کردن کتابی را نداشته باشد. زیرا به هر حال در پژوهشهایاش به زبان فارسی گریزی از آوردن اقوالی از فیلسوفانِ غربی ندارد.
سید مسعود حسینی
"Es ist nichts in ihm anzuschauen." — Hegel, Wissenschafts der Logik, S. 71 (Meiner, 2008). "در وجود محض، هیچ یا عدم، شهود میشود." — حمید طالبزاده، گفتگویی میان هگل و فیلسوفان اسلامی، ص. ۶۱. "در هستی نمیشود هیچ چیز را شهود کرد." —ترجمهی فارسی علم…
این اشتباهِ آقا حمیدِ طالبزاده در ترجمۀ یک جملۀ بسیار ساده و ابتدایی، نشانۀ دیگری است از بیبندوباری «ترجمه» در ایران و سهلانگاری ویراستاران و مصححین انتشارات (در این مورد، نشر هرمس).
اما ایراد ترجمۀ طالبزاده آن است که nichts را «هیچ» ترجمه کرده، یعنی به عنوان یک Noun یا اسم خاص، در حالیکه در آلمانی اسامی خاص همگی با حروف بزرگ نوشته میشوند. (خط آخر عکس را ملاحظه کنید).
آقای طالبزاده حتی به بندهای پیشین و پسین جملهٔ مورد نظر توجهی نداشته است (Es ist die reine Unbestimmtheit und Leere) تا بتواند حداقل از طریق Context Clue به معنای صحیح دست پیدا کند.
البته بهتر بود که جناب حسینی هم با توجه به تاکید هگل بر صفت rein (پاک، محض، ناب)، به جای «هستی» از «وجود مطلق» یا «هستی مطلق» یا چیزهایی مانند اینها استفاده میکردند.
#آلمانی #ترجمه
اما ایراد ترجمۀ طالبزاده آن است که nichts را «هیچ» ترجمه کرده، یعنی به عنوان یک Noun یا اسم خاص، در حالیکه در آلمانی اسامی خاص همگی با حروف بزرگ نوشته میشوند. (خط آخر عکس را ملاحظه کنید).
آقای طالبزاده حتی به بندهای پیشین و پسین جملهٔ مورد نظر توجهی نداشته است (Es ist die reine Unbestimmtheit und Leere) تا بتواند حداقل از طریق Context Clue به معنای صحیح دست پیدا کند.
البته بهتر بود که جناب حسینی هم با توجه به تاکید هگل بر صفت rein (پاک، محض، ناب)، به جای «هستی» از «وجود مطلق» یا «هستی مطلق» یا چیزهایی مانند اینها استفاده میکردند.
#آلمانی #ترجمه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Hast du Sorgen schick sie fort,
denn noch immer gilt das Wort:
"Schwarz und dunkel ist die Nacht,
immer kurz bevor der Tag erwacht."
Leid und Kummer das vergeht,
weil die Welt sich weiter dreht,
darum hebt das Glas voll Wein
und lasst uns Alte Kameraden sein!
- Alte Kameraden (Carl Teike, 1889), Umdichtung und Gesang von «Heino»
denn noch immer gilt das Wort:
"Schwarz und dunkel ist die Nacht,
immer kurz bevor der Tag erwacht."
Leid und Kummer das vergeht,
weil die Welt sich weiter dreht,
darum hebt das Glas voll Wein
und lasst uns Alte Kameraden sein!
- Alte Kameraden (Carl Teike, 1889), Umdichtung und Gesang von «Heino»
در شرایط عادی و در کلاس درس، غالبا از درک منظور "اساتید" عاجز و درمانده بودیم و توسل ایشان به «پاورپوینت» و هوشمصنوعی و داستان و نصیحت نیز توفیقی به حال یککدام از ما نداشت و بیشتر موجبات خندهوشوخی را فراهم میکرد. وانگهی به دستور مقامات امنیتی، تصمیم گرفتهاند که کلاسها مجازی برگزار شود تا همان نیمصدم درصد احتمال سودرسانی نهاد دانشگاه را هم به آسمان دود کنند!