دیوان سخن
321 subscribers
176 photos
7 videos
13 files
50 links
ژورنال درسی با هدف ثبت آموخته‌ها در زمینۀ زبان‌های آلمانی و انگلیسی (و کمی هم فرانسوی!).
Download Telegram
دیوان سخن
How to build the PASSÉ COMPOSÉ with AVOIR // French conjugation course در زبان فرانسوی حالت زمانی «ماضی نقلی» یا passé composé با استفاده از فعل کمکی avoir (داشتن/have/haben) ساخته می‌شود. مانند زبان آلمانی، صرف فعل تنها برای فعل کمکی انجام می‌گیرد و پَست‌پارتیسیپل…
آنچه که در فرانسوی به passé composé (ماضی نقلی) مشهور است، در آلمانی Perfekt نام دارد.

زبان آلمانی و فرانسوی در منطق صرف‌ونحو ماضی نقلی تشابه دارند:
هر دو زبان، تنها از دو فعل کمکی (داشتن و بودن - avoir et être - haben und sein) استفاده می‌کنند.
در آلمانی، برای افعالی که حرکت یا Bewegung دارند، از sein (بودن) استفاده می‌شود؛ درست مانند فرانسوی که برای افعال حرکتی یا تغییر وضعیت از être به عنوان فعل کمکی بهره می‌گیرد.

#فرانسوی #آلمانی #دستور
آقای تدینی در ترجمۀ پاورقی شمارۀ چهارم ارنست نولته در صفحۀ ۸۱۱ کتاب «فاشیسم» (کتاب پارسه، چاپ اول ۱۴۰۴) عبارت آلمانی Reichsarbeitsdienst را به اشتباه «کار وظیفه» برگرداندند که کاملا اشتباه است.

Reichsarbeitsdienst: Reich's Labour Service -
«سرویس (دایرهٔ) کار/اشتغال رایش» نام سازمانی بود که در دوران رایش سوم جایگزین اتحادیه‌های کارگری شد.

#ترجمه #آلمانی
Das_große_deutsche_Gedichtbuch_Karl_Otto_Conrady_Hrsg_1_Aufl_,_Kronberg.pdf
28.3 MB
Karl Otto Conrady: Das große deutsche Gedichtbuch

کامل‌ترین مجموعه شعر آلمانی. گردآوری شده توسط کارل اوتو کنرادی، استاد بزرگ تاریخ ادبیات آلمان و گوته‌پژوه برجسته.

بیش از ۲۵۰۰ قطعه شعر از ۶۵۰ شاعر در بازهٔ زمانی قرون وسطی تا دوران معاصر.

#آلمانی #شعر #کتاب
دیوان سخن
Das_große_deutsche_Gedichtbuch_Karl_Otto_Conrady_Hrsg_1_Aufl_,_Kronberg.pdf
والتر فون در فوگل‌وایده از مشهورترین شاعران غزل‌سرای آلمانی (اصالتا اتریشی) در قرون میانه است.
در مجموعۀ شعر کنرادی، بهترین صناعات او همراه با ترجمه به آلمانی‌معیار در دسترس قرار دارند.

آنچه که برای من جالب بود حجم تغییرات اندک در زبان آلمانی‌ است. ساختار و lexicon این زبان از قرن یازدهم میلادی به این‌سو تغییر چندانی نداشته و عمدۀ تغییرات مربوط به دگرگونی‌های آوایی است.


#شعر #آلمانی #زبان‎شناسی_تطبیقی
Stille Nacht, heilige Nacht
Andrea Berg
واژۀ Christmas در زبان انگلیسی، فُرم کوتاه شدۀ Christ's Mass می‌باشد که در انگلیسیِ کُهن به شکل Crīstesmæsse به ثبت رسیده است؛ زبان انگلیسی «کرایست» را از واژۀ یونانی Χριστός به عاریت گرفته که ترجمۀ عبرانی «مسیحا» است و Mas نیز از Missa در زبان لاتینی برآمده که به معنای «جشن عشای ربانی» است.

در زبان آلمانی اما Weihnacht (Weihnachten) واژه‌ای خالص و ژرمن محسوب می‌شود.
صفت Weih در wīhaz نیاژرمنی ریشه دارد و در متون مختلف به معنای مقدس، بارگاه یا معبد گرفته شده است. اسم Nacht (حالت جمع: Nachten) نیز به معنای «شب» است.
Bäume leuchtend, Bäume blendend,
Überall das Süße spendend,
In dem Glanze sich bewegend,
Alt- und junges Herz erregend -
Solch ein Fest ist uns bescheret,
Mancher Gaben Schmuck verehret;
Staunend schaun wir auf und nieder,
Hin und her und immer wieder.

Aber, Fürst, wenn dirs begegnet.
Und ein Abend so dich segnet,
Daß als Lichter, daß als Flammen
Vor dir glänzten allzusammen,
Alles, was du ausgerichtet,
Alle, die sich dir verpflichtet:
Mit erhöhten Geistesblicken
Fühltest herrliches Entzücken.

- Johann Wolfgang von Goethe: Weihnachten

#آلمانی #شعر #خوانش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منقول است که مارتین لوتر، برخلاف پیشینیان خود، برای ترجمۀ کتاب مقدس به زبان آلمانی به واژه‌نامه‌ها و درسنامه‌های لاتینی-ژرمنی وقعی ننهاد و اسلوب کار را بر «گفتار رایج» مردم محلی بنا کرد و از این سبب بود که «بایبلِ لوتر» به یک میراث زبانی برای ملت آلمان مبدل شد.
من نیز اعتقاد دارم که یادگیری حقیقی یک زبان نه از طریق کتاب‌های درسی و روش‌های مکانیکی این‌چنینی، بلکه از رهگذر رجوع به «گفتار رایج» میسر می‌شود. درست مانند ویدئویی که بر این متن الصاق کرده‌ام: یک مونولوگ بسیار عامیانه و غیرتخصصی و عاری از اَدا و اطوارها و قیدوبندهای خُشک و ضابطه‌مند.
دیوان سخن
منقول است که مارتین لوتر، برخلاف پیشینیان خود، برای ترجمۀ کتاب مقدس به زبان آلمانی به واژه‌نامه‌ها و درسنامه‌های لاتینی-ژرمنی وقعی ننهاد و اسلوب کار را بر «گفتار رایج» مردم محلی بنا کرد و از این سبب بود که «بایبلِ لوتر» به یک میراث زبانی برای ملت آلمان مبدل…
مارتین لوتر:
سزاوار نیست ما زبان آلمانی را چون چهارپایان از نامه‌های لاتینی بیاموزیم. این زبان را باید از مادران در خانه‌هایشان، از کودکان در کوچه‌ها، و از مردم معمولی در بازارها آموخت...و هنگام ترجمه از آنان یاری جست؛ تنها در این صورت است که مردم ما درخواهند یافت و خواهند دانست که به زبان آلمانی با آنان سخن می‌گوییم.


- یوهانس یانسن: تاریخ ملت آلمان در قرون میانه، جلد چهاردهم، ص۴۰۹
Πένθος ἐκ Τέρψεως
Eleni Karaindrou – The Weeping Meadow
Aug’, mein Aug’, was sinkst du nieder?
Goldne Träume, kommt ihr wieder?
امشب جنون عجیبی بر من چیره شد و احساس کردم که باید هرچه سریع‌تر الفبای کُره‌ای مدرن (هانگول) را بیاموزم. پس از دو ساعت تمرین، دریافتم که تا چه اندازه این رسم‌الخط نسبت به ژاپنی و چینی کارآمدتر، فشرده‌تر و از برای نوشتار آسان‌تر است. منسوخ‌سازی هانچا (한자) بسیار تصمیم هوشمندانه‌ای بود.

Ars longa, vita brevis!

#متفرقه
And I scarce know which part may greater be,
What I keep of you, or you rob from me.


#انگلیسی #شعر
نا+کجایی که آباد ن‌بود.
یادمه بهش می‌گفتم به‌عنوان دانشجوی پزشکی تهران، واقعاً خوب کتاب خوندی! اون هم پاسخش این بود که اگر کنکور نبود، دو برابر می‌خوندم.
آنچه که همواره مرا برآشفته می‌ساخت و می‌سازد همانا تباهی و اتلافِ کوشش ممتاز است. در جنایت اخیری که به دست مزدوران جمهوری اسلامی انجام گرفت، خونِ پاکِ بهترین و کوشاترین‌های نسل ما به ناحق ریخته شد: از ورزشکاران تا دانشجویان.
این تصور که «آیدا حیدری» (که به یک معنا نخبه بود) باید جان خود را ببازد تا نخاله‌های بی‌مقدار و تُخم‌حرام‌های سهمیه‌ای جای او را پُر کنند، بیش از هرچیز مرا می‌آزارد.

نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غُرابی
تو ای سُقراطِ نبی بگوی چرا،
این جوانک را پیوسته ارج می‌نهی؟
آیا بهتر از او را نیافتی؟
از چه روی با عشق، به سان خدایان،
به چشمان او می‌نگری؟

آن کس که عمیق‌تر اندیشید، سرزنده‌ترین را عشق ورزید،
فضیلت اعلا را آن کس دریافت که دنیادیده بود،
و دانایان همواره
به زیباترین‌ها میل دارند.

- هُلدرلین: سقراط و آلکیبادس

#آلمانی #شعر
دیوان سخن
در «فلسفۀ تحریر»، ادگار الن پو می‌نویسد: مرگ یک زن زیبا بدون شک شاعرانه‌ترین موضوع در جهان است. در گذشته نوشته بودم: «هر اثر بزرگِ مکتوب حاصل یک شناخت بِکر است...» و نیز گفته بودم که عامل «تجربه» یکی از راه‌های رسیدن به شناخت محسوب می‌شود. ادگار الن پو مثال…
ادگار الن پو در زمانهٔ خود ناشناخته بود و با معاصران خود درگیری‌ها و مرافه‌های بسیار داشت؛ نیز تا نیم قرن پس از مرگش، کمتر کسی به عظمت و خدمات او در عرصۀ ادبیات انگلیسی پی بُرد.
چنان که در تصویر می‌بینید، در نقدنامۀ ادینبور راجع به او چنین نوشته‌اند:

ادگار الن پو بدون‌شک یکی از بی‌ارزش‌ترین افرادی‌ست که ما در تاریخ نویسندگی می‌شناسیم.


و این حکایتی‌ست آشنا برای اکثر نوابغ در تاریخ.

#انگلیسی #ادبیات
در این ایام بعضی از دوستان جملۀ «ایران تسلیت!» را مسخره می‌کنند و معتقدند باید به عامل جنایت، یعنی جمهوری اسلامی، اشاره شود. من کاملا با این گزاره همدل هستم. اما شاید باور نکنید اگر بگویم هیچ یک از متولیان دانشگاه ما، از اُستاد جزء تا مدیرگروه، جرئت به خرج ندادند تا یک پیام تسلیت ساده و عقیم _مانند همین "ایران تسلیت!"_ را به دانشجویان خود تقدیم کنند! محال است که از این پس ذره‌ای برای این جماعتِ بی‌عارِ خودخواه احترام قائل شوم.

۱۴۰۴/۱۱/۱۱
دیوان سخن
And I scarce know which part may greater be, What I keep of you, or you rob from me. #انگلیسی #شعر
That she, dear she, might take some pleasure of my pain,
Pleasure might cause her read, reading might make her know,
Knowledge might pity win, and pity grace obtain...

- Sir Philip Sidney: Astrophil and Stella

#انگلیسی #شعر
دیوان سخن
Astrophil and Stella
با تعدادی از دانشجویان دانشکدۀ زبان‌ها و ادبیات خارجیِ تهران بحث می‌کردیم که در میانۀ گفتگو به موضوع ترجمه نیز اشاره شد. رفقا ابراز ناامیدی می‌کردند که "ای‌داد! تمام آثار خوب ادبیات را از قبل ترجمیدند و دیگر چیزی برای ما نسل جدید نمانده که بخواهیم به جامعۀ فارسی‌زبان معرفی کنیم!".
در حالی‌که این گفتار خلاف واقع است. بسیاری از آثار ناب و انقلابی، دستکم در ادبیات انگلیسی، نه تنها به فارسی ترجمه نشده‌اند بلکه جامعۀ فارسی‌زبان حتی با نام آن‌ها و نام پدیدآورندگانشان نیز آشنایی ندارد. این‌که مجموعه غزلواره‌های «آستروفیل و اِستلا» هنوز به فارسی برگردانده نشدند نه نشانۀ اشباع‌شدن ترجمۀ انگلیسی بلکه نشانۀ کم‌کاری مترجمین و متخصصین ادبیات است.
و ترم پنجم نیز با این آخرین امتحان نهائی به پایان رسید. درست به مانند دو سال گذشته، این پنج ماه اخیر هم به بطالت، پوچی و اتلافِ وقت گذشت. کلاس‌های درس آکنده بود از حرف‌های مفت و خارج از کلاس مملو بود از پلشتی و نکبت. خودِ من دستاوردی جز وقت‌گذرانی‌های مکرر با معشوقه‌ام در بوفۀ دانشکدۀ ادبیات نداشتم. کتابِ فاخری نخواندم و فیلم جالبی ندیدم و اوقات خارج از دانشگاه به حمالی برای پول سیاه فنا شد. بدتر از همه فاجعۀ هجدهم و نوزدهم دی ماه بود که به دست مزدوران جمهوری اسلامی رقم خورد و نه تنها ملت را دغدار کرد بلکه واپسین کورسوی امید به آینده و موفقیت در وطن را از دل‌وجان من ربود.
Viel goldne Bilder sah ich um mich schweben;
Das schöne Traumlied wird zur Totenklage.
Mut! Mut! – Was ich so treu im Herzen trage,
Das muß ja doch dort ewig mit mir leben

چه بسیار رویاهای زرین که در سر می‌پروراندم؛
و اینک، آن نغمۀ رویاگون به ناقوس مرگ مبدل شده است.
شجاعت! شجاعت! - همان که آن را در سینه‌ام گرامی داشتم،
در آن زندگی ابدی، باید مرا یاور باشد.

- Theodor Körner: Abschied vom Leben
- Leon Degrelle: The Burning Souls, I - The Flame and the Ashes