دیوان سخن
321 subscribers
176 photos
7 videos
13 files
50 links
ژورنال درسی با هدف ثبت آموخته‌ها در زمینۀ زبان‌های آلمانی و انگلیسی (و کمی هم فرانسوی!).
Download Telegram
Lecture 5-Consonants 2 (Manner of Articulation).pdf
1.7 MB
اگر در Phonetics ضعیف هستید یا تمایل دارید به این وادی گسترده وارد شوید، این چهار فایل را به ترتیب مطالعه بفرمایید.
این فایل‌ها بخشی از سلسله درس‌های مربوط به واحد «آواشناسی زبان انگلیسی» هستند که توسط دکتر کورش صابری (دکتری زبان‌شناسی از کانتربری) در نیمسال دوم سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ ارائه شدند.

#آواشناسی
سال ۱۴۰۲ تصمیم گرفتم که در کنار کنکور تجربی، در کنکور زبان آلمانی نیز شرکت کنم تا دانش خود را محک بزنم. این آزمون اولین میدان آزمایش من محسوب می‌شد و من بسیار به خود غره شده بودم. به طوری که تصور داشتم درصدی کمتر از هشتاد به دست نخواهم آورد.
اما با دیدن اولین تست گرامر در جلسه (تصویر) غافلگیر شدم. زیرا اولا معنای Verzeihen (عفو کردن) و bereuen (ابراز پشیمانی و ندامت) را نمی‌دانستم و ثانیا ضمایر مفعولی داتیف/آکوزاتیف را به خوبی نیاموخته بودم و ثالثا: حتی روحم از وجود «قوانین تقدم مفعول» خبر نداشت.
حتی زمانی که سازمان سنجش کلید آزمون را منتشر کرد، در درک مفهوم و مقصود این تست توفیق نیافتم.
باری، امشب حین دیدن این ویدیو، راز این معمای چِغِر بر من آشکار شد.

#کنکور
#آلمانی
Dionysia
Letter to my beloved
برای بنده در درس «نگارش پیشرفته» (زبان انگلیسی) نمرۀ ۱۹.۵ رد کردند؛ معنی این نمره در این درس این است که: «جناب رجائی توانایی نوشتن یک متن انگلیسی در این حد و اندازه را دارند.» حال آن که جناب رجائی در خواب و رویا هم نمی‌تواند چنین متنی بنویسد.
حال تصور کنید با این وضع خراب و مسخرۀ ارزشیابی که در ۹۰٪ واحدهای درسیِ دانشگاه‌ها و دانشکده‌های ما برقرار است، چه تعداد بی‌سوادِ مدرک‌دار تولید کردیم و چه تعداد قرار است که تولید کنیم؟!
صفات اشاره (Les adjectifs démonstratifs) در زبان فرانسوی:

Ce:
اسامی مذکرِ مُفرد که با همخوان (حرف بیصدا) آغاز می‌شوند.

Cet:
اسامی مذکرِ مُفرد که با واکه (حرف صدادار) و h بیصدا آغاز می‌شوند.

Cette:
اسامی مونثِ مفرد.

Ces:
اسامی جمع؛ مستقل از جنس.

#فرانسوی #پایه
خُرَم آن که آموخته است آنچه را نمی‌تواند تغییر دهد، تحمل کند و آنچه را نمی‌تواند نجات دهد، با وقار رها کند!

- فریدریش شیلر: در باب عظمت
Deutschvibe
Die wunderbare Zeit hebt an – Der Michel
دو سالی هست که به اجبار جزوات مربوط به شعر انگلیسی را ورق می‌زنم: پِررین، نورتون و در این مورد متاخر، کتاب جلال سخن‌ور. هر جا که نگارندگان آثار ذکر شده خواسته‌اند که من‌باب ایماژ یا Imagery و استعاره یا Metaphor سخن بگویند، ظاهرا هیچ شعری را بهتر از این شعر «زمستان» شیکسپیر نیافته‌اند که نه قافیه‌های جالبی دارد، نه وزن دارد، نه می‌توان از آن موسیقی تصنیف کرد، نه معنای عمیقی دارد؛ و هر کدام، حداقل دو صفحه به تفسیر و تحلیل این شعر پرداخته‌اند!

این شعر را مقایسه کنید با شعر آلمانی که روی آن ریپلای کردم و موضوع آن در مورد فصل «پاییز» است.

#انگلیسی #شعر
همه چیز در مورد «دانشجو» و «دانشگاه» در ایران مسخره و تُهی از معناست؛ از جمله «روز دانشجو» در ایران از همه بی‌معناتر و مضحک‌تر است.
در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ سه تن از رجاله‌های حزب توده در اعتراض به سفر ریچارد نیکسون به ایران و آغاز مجدد روابط ایران و بریتانیا کشته شدند و توده‌ای‌های مقیم مسکو و آلمان شرقی از آن موقع تا کنون، این واقعهٔ بسیار حماسی را «روز دانشجو» نامگذاری کردند!
دانشجویان امروزی که (غالبا) معتقدند "سیاست اَخ و پیف است" و اساتیدی که باور دارند "سیاست پدر و مادر ندارد" باید از خود بپرسند که نسبت ایشان با این قضیه چیست؟! و نیز باید از خود بپرسند در مملکتی که امیر عبداللهیان و احمدی‌نژاد دکتری دارند، دانشجو بودن چه ارزشی دارد؟ نیز باید بپرسند که آیا می‌توان به مکانی که اصحاب و اولیاء آن جملگی دستمال‌کش، مافنگی، بی‌سواد، منحرف و مداح هستند نام «دانشگاه» را (به معنای غربی کلمه) اطلاق کرد؟!
دیوان سخن
همه چیز در مورد «دانشجو» و «دانشگاه» در ایران مسخره و تُهی از معناست؛ از جمله «روز دانشجو» در ایران از همه بی‌معناتر و مضحک‌تر است. در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ سه تن از رجاله‌های حزب توده در اعتراض به سفر ریچارد نیکسون به ایران و آغاز مجدد روابط ایران و بریتانیا کشته…
شانزده آذر را باید به عبدالکریم سروش و بیژن عبدالکریمی و جنتخواه و تدینی و امثالهم تبریک گفت؛ زیرا سیستم دانشگاهی جمهوری اسلامی بود که ایشان را از مرتبۀ چوپانی به استادی ارتقاء داد.
ما که در این مملکت نه خود را دانشجو می‌دانیم و نه باور و اعتقادی به سیستم آموزشی این نظام داریم.
رَفْ
لذت‌های این جهان را بسی چشیدم
اما روزهای جوانی اکنون دیرزمانی‌ست که سپری شده‌اند
آوریل و مه پایان یافته‌اند و ژوئیه نیز بگذشت
اکنون هیچم و دیگر میلی به بودن ندارم!
Das Angenehme dieser Welt hab' ich genossen,
Die Jugendstunden sind, wie lang! wie lang! verflossen,
April und Mai und Julius sind ferne,
Ich bin nichts mehr, ich lebe nicht mehr gerne!


ملاحت این جهان را حظ بردم،
(و) ساعات جوانی مدت‌هاست که رفته‌اند،
آوریل و مه و ژوئیه بسی دورند،
من دیگر هیچم، (و) جذبهٔ زندگی بر من پایان یافته است.

-هُلدرلین

#آلمانی #شعر
Dominance as a Vital Element in Social Dynamics
(By HamidReza Rajaei - 2025/12/8)

Apparently, There is a popular belief among Ladies which assert that "Men are not attracted to women with higher education."; when I tried to ask my classmates for further elaboration, their answers were mostly similar to the following statement:
"Men love to control Women and an educated woman can not be subjugated!"
With all due respect to Ladies, nothing could be further from the Truth!

Now, before I start to refute the problematic reasoning, I would like to distinguish two words in terms of their contextual meanings: 1.Control, as a form of exploitation and 2.Dominance as a vital element.
Although they are synonyms, Control and Dominance have different meanings when they are to be put in Social Dynamics. Here, "Controlling" equals "Exploiting": To benefit one party at the expense of another's autonomy and well-being. When we carelessly interrupt others while they are speaking, we are exploiting their right to speak. However, in the same context, dominance occurs when one side (consciously) agrees to sacrifice for the benefit of another: Students, out of their own free will, would sit on their chairs and stay silent so the professor could speak; in this regard, they have accepted their professor's dominance over the class.

With that explanation, It is time to debunk the first statement: "Men are not attracted to women with higher education".
At the very core of this, there is a very exaggerated overgeneralization; I mean, how many men have you met in your life? A corrected and generally accepted view would be like this: "Men will instinctively choose women of their own kind and caliber". That is why you rarely see a university professor trying to marry a peasant girl!
And now about the second statement: "Men love to control Women and an educated woman can not be subjugated!"
First of all, only an insecure and mentally ill person (regardless of gender) will try to control another human being. Hence, an educated woman or man can be subjugated as easy as an uneducated man or woman! Exploitation was born with our civilization and, unfortunately, it is an intrinsic part of our societies all around the globe; we can downgrade the extent but we can not avoid it.

Now, suppose that our dear classmates have made a lexical mistake and their real intention was something like this: "Men love to be dominant", this little change of lexicon needs to be addressed quite differently:
In each Partnership, no matter emotional one or financial, one side necessarily commit itself more than the other and thus: Accept the other side's dominance.
Specifically speaking, an emotional partnership between a man and a woman is either Male-dominant or Female-dominant. There is absolutely no escape from this formula; any effort to deviate will result in nothing but chaos: For when we put our individual self into a collective form of living, we will lose some parts of our individuality and in every collective form of living, one side loses more than the other which leads to the creation of dominance.

#Polemic_Essay
دیوان سخن
یکی از شگفت‌انگیزترین نتایج حاصل از «نگرش بین‌رشته‌ای»، ظهور Neurolingustics یا عصب‌شناسی زبان است. در اواخر قرن نوزدهم، یک جراح فرانسوی و یک پزشک آلمانی موفق به کشف عملکرد دو ناحیه در مغز شدند: قشر پیشینی و پسینی گفتاری که به ترتیب با نام «ناحیۀ بروکا» و…
مهم‌ترین آموختۀ امروز من:

The difference between "Acquisition" and "Learning":

Acquisition(فراگیری): Non-conscious development of ability.

Learning(یادگیری): Conscious accumulation of knowledge.

"فراگیری" یک روند ناخودآگاه و طبیعی است؛ در حالی‌که "یادگیری" کاملا ارادی و با پیروی خودآگاه از یک دستورالعمل حاصل می‌شود.

#زبان‌شناسی #فیلولوژی
آن کس که چیزهای بسیاری را می‌آغازد، هرگز به نقطۀ آغاز نخواهد رسید.

-مارتین هایدگر، خطابه‌ها در باب هُلدرلین
به تو فکر می‌کنم، آنگاه که روشنای آفتاب از کرانۀ رود بر من می‌تابد؛
به تو فکر می‌کنم، آنگاه که فروغِ ماه چشمه‌ها را می‌نگارد.

تو را می‌بینم، حتی در آن دوردست غبارآلود؛
و در سیاهی شب، آنجا که سالکان بر راهِ خود می‌لرزند.

تو را می‌شنوم، آنجا که موج‌ها می‌غُرند.
و به مرغزار می‌روم تا به تو گوش سپارم، همانجا که همه خاموشند.

من همراه توام و تو از من دور نیستی!
شامگاه فرا می‌رسد و ستارگان بر من می‌درخشند. ای کاش اینجا بودی!

- یوهان ولفگانگ فون گوته: قرابتِ عُشاق

#شعر #آلمانی
دیوان سخن
به تو فکر می‌کنم، آنگاه که روشنای آفتاب از کرانۀ رود بر من می‌تابد؛ به تو فکر می‌کنم، آنگاه که فروغِ ماه چشمه‌ها را می‌نگارد. تو را می‌بینم، حتی در آن دوردست غبارآلود؛ و در سیاهی شب، آنجا که سالکان بر راهِ خود می‌لرزند. تو را می‌شنوم، آنجا که موج‌ها می‌غُرند.…
به یاد دارم در درس «فرهنگ و هنر ۲» مقطع دوم راهنمایی، استاد به ما گفت که برای نوشتن حروف و کلمات باید فقط و فقط از یک حرکت دست استفاده کرد مگر برای نقطه‌گذاری که آخرین مرحله است. استاد می‌گفت که اگر حین خطاطیِ یک حرف یا یک کلمه، قلم را از روی کاغذ برداریم و دوباره آن را روی کاغذ بگذاریم، کار خراب و نافرم می‌شود و حتی بر ناشی‌ترین و ناآگاه‌ترین بیننده (یا خواننده)، زشتیِ آن اثر پیدا خواهد بود.
من باور دارم که برای تحریر «شعر» نیز قاعده‌ای که مایلم نام آن‌ را «یکبارگی» بگذارم، صادق است. من گمان نمی‌کنم که شخصِ گوته برای این شعر یا سایر اشعار خود محاسباتِ ریاضی‌طور کرده باشد یا ساعت‌ها را به تعمق و پَس و پیش‌کردن یا پیداکردنِ کلمات صرف کرده باشد. بلکه بر این عقیده‌ام که چارچوب و کُلیت یک شعر به یکباره همچون صاعقه‌ای بر شاعر یا نویسنده نازل می‌گردد؛ درست همانطور که خطاط تنها با یک حرکت، یک کلمه را به تحریر در می‌آورد، شاعر نیز تمامیت شعر خود را با یک حرکت خلق می‌کند.
دیوان سخن
How to build the PASSÉ COMPOSÉ with AVOIR // French conjugation course در زبان فرانسوی حالت زمانی «ماضی نقلی» یا passé composé با استفاده از فعل کمکی avoir (داشتن/have/haben) ساخته می‌شود. مانند زبان آلمانی، صرف فعل تنها برای فعل کمکی انجام می‌گیرد و پَست‌پارتیسیپل…
آنچه که در فرانسوی به passé composé (ماضی نقلی) مشهور است، در آلمانی Perfekt نام دارد.

زبان آلمانی و فرانسوی در منطق صرف‌ونحو ماضی نقلی تشابه دارند:
هر دو زبان، تنها از دو فعل کمکی (داشتن و بودن - avoir et être - haben und sein) استفاده می‌کنند.
در آلمانی، برای افعالی که حرکت یا Bewegung دارند، از sein (بودن) استفاده می‌شود؛ درست مانند فرانسوی که برای افعال حرکتی یا تغییر وضعیت از être به عنوان فعل کمکی بهره می‌گیرد.

#فرانسوی #آلمانی #دستور