"این‌قسمت حذف شد."
51 subscribers
260 photos
54 videos
10 links
The one trying to keep people alive under anesthesia!🍒✨️
@out_of_frame_bot
Download Telegram
پایان تابستون رو با پایان دانشگاه و پایان‌کارای‌فارغ‌التحصیلی و شروع یه‌دوره جدید اعلام کنیم؟:>✨️
⚡3
من از اون آدمایی بودم که برخلاف بقیه، باتفکر اینکه یه‌روزی قطعا دلم برای دوران‌کارشناسیم تنگ می‌شه وارد دانشگاه شدم. عاشق محیط بودم، عاشق دانشکده‌امون بودم. بعد کم‌کم با آدما آشنا شدم. متوجه شدم که آدما همیشه اون چیزی که نشون می‌دن نیستن و خب با ساید مزخرف دانشگاه آشنا شدم.
توی این ۴ سال، شدیدترینِ احساساتم رو تجربه کردم. عادتم شده بود تنهایی مسیر دانشکده‌امون تا پشت‌دانشکده‌پزشکی رو قدم بزنم و آهنگ گوش بدم و فکر کنم. صبح‌ها از بوفه‌پزشکی تا دانشکده قدم می‌زدم و عاشق اون وایب و باد صبحگاهی بودم.
در نهایت، دانشگاه برای من ترکیب‌عجیبی از آدم‌ها، خاطره‌ها، استرس‌ها و لحظه‌هاییه که فکر نمی‌کنم دلم براشون تنگ شه.
-جالب بود لطفا تکرار نشه:))
⚡3
هرچقدر مقاومتم توی زمینه‌ی "سرماخوردگی که دکتر نمی‌خواد" بیشتر باشه، آمپول و سرم‌های بیشتری دریافت می‌کنم🤝🏻
⚡2
محمود درویش یه جمله داره که میگه :"لا تُغرِّب أحدًا رآك وطنًا"
می‌دونی یعنی چی؟
یعنی -غربتِ کسی نشو‌ که‌تورو وطن خودش دیده:))-
⚡3
Audio
تو دوست خوب منی اگه می‌دونی این آهنگ، چه آهنگیه🫠
⚡3
تمام شدم😭❤️
⚡2
عاشق لحظه‌هایی‌ام که خطوط مشکی پاک می‌شن و رنگ جاشون رو می‌گیره✨️
⚡1
نیٰایِشْ🌱✨
چاییاتونو بردارید بریم باهم آب و الکتریت اطفال بخونیم🤌✨
نیایش یه‌جوری درس می‌خونه آدم‌رو وسوسه می‌کنه بشینه باز درس بخونه🤲🏻
⚡4
براش کامنت گذاشته: خانم‌محترم شما زیاد از حد خوشگلید🤌🏻
آره آره شما دوتا اصلا باهم نیستید😭🤡
⚡2
ری‌اکشن مدنظرم به خبرای جدیدم😔💕
⚡3
بالاخره یه شب، بین نت‌های‌اون آهنگِ بی‌کلام، آب می‌شم.
⚡4
داشتم کتاب دوقرن سکوت رو می‌خوندم. وسطاش رسیدم به ماجرای -قصر خَوَرنَق- و اینجوری بودم که "این چیست؟؟"
رفتم‌دنبالش که ببینم قضیه از چه‌قراره.
یه‌شهری بوده به اسم "حیره" که نزدیک‌عراق‌امروزی بوده و مرکز حکومت‌لخمیان بوده. حالا این لخمیان کیا بودن؟ یه‌حکومت‌عرب بودن که دست‌نشونده و متحد ساسانیان بودن.(عجیب خلاصه)
خلاصه یزگرد اول، پسرش که بهرام‌گور بوده رو می‌فرسته کنار پادشاه‌حیره که آموزش ببینه. همونجا هم دستور می‌ده که برای پسرش یه‌قصر باشکوه درست کنن و یه‌معمار به اسم سنمار رو انتخاب کردن. آره این معمار ما قصرش رو می‌سازه خیلی زیبا و خفن و این حرفا ولییی، به "نعمان" که پادشاه‌حیره بوده میگه که این‌قصر یه‌جوری ساخته شده که اگر یه‌خشتش برداشته بشه، کل قصر فرو می‌ریزه.(این قسمت داستان انگار یه‌خورده تخیلی-افسانه‌ای بوده)
این نعمان‌هم چیکار می‌کنه؟ از ترس لو رفتن این‌راز -تق- دستور می‌ده معمار بدبخت‌رو از بالای‌قصر شوت کنن پایین.🤲🏻
به‌خاطر همین توی ادبیات‌فارسی اصطلاح "جزای سنمار" درست شده. "یعنی کسی برای خدمتی که انجام داده، به جای پاداش مجازات بشه"
⚡3