یهچیزی رو دلم میخواست عنوان کنم. جدیدا مثل اینکه دوتا رپر، دیس و دیسکشی کردن و یکیشون اومده کاور آهنگش رو با استفاده از AI، از عکسخانم طرف مقابل توی یه عنوان زشت استفاده کرده و حتی یکی دیگه اومده بچهی طرف مقابل رو تگ کرده و از طرفداراش خواسته که برن و کامنت هیت بذارن.
من معمولا سکوت میکردم توی این موضوعات(که بهنظرم اشتباه میکردم:| ) ولی این قضیه به حدی روی اعصابمن رفت که نتونستم چیزی نگم.
همین الانش یکعالمه چنل وجود داره برای سواستفاده از خانمها و حتی انقدر که وضع تفکر و فرهنگ افتضاحه که یه دختر حتی بعد از کات کردن امنیت نداره و چهها که ممکن نیست سر اون دختر معصوم بیاد.
توی همچین وضعی یه آدم چطور میتونه همچین کاری رو با میلیون ها فالوور ترویج بده که حتی توی ذهن یک پسر این تفکر بهوجود بیاد که عه منم میتونم بعد از کات از AI برای ترسوندن یا سواستفاده از دختر استفاده کنم!!!
حمله به پیج اون دختر بچه که افتضاحتر از اون موضوع!
واقعا نمیدونم همچین آدمایی چطور هنوز طرفدار دارن!!!
من معمولا سکوت میکردم توی این موضوعات(که بهنظرم اشتباه میکردم:| ) ولی این قضیه به حدی روی اعصابمن رفت که نتونستم چیزی نگم.
همین الانش یکعالمه چنل وجود داره برای سواستفاده از خانمها و حتی انقدر که وضع تفکر و فرهنگ افتضاحه که یه دختر حتی بعد از کات کردن امنیت نداره و چهها که ممکن نیست سر اون دختر معصوم بیاد.
توی همچین وضعی یه آدم چطور میتونه همچین کاری رو با میلیون ها فالوور ترویج بده که حتی توی ذهن یک پسر این تفکر بهوجود بیاد که عه منم میتونم بعد از کات از AI برای ترسوندن یا سواستفاده از دختر استفاده کنم!!!
حمله به پیج اون دختر بچه که افتضاحتر از اون موضوع!
واقعا نمیدونم همچین آدمایی چطور هنوز طرفدار دارن!!!
⚡5
پایان تابستون رو با پایان دانشگاه و پایانکارایفارغالتحصیلی و شروع یهدوره جدید اعلام کنیم؟:>✨️
⚡3
من از اون آدمایی بودم که برخلاف بقیه، باتفکر اینکه یهروزی قطعا دلم برای دورانکارشناسیم تنگ میشه وارد دانشگاه شدم. عاشق محیط بودم، عاشق دانشکدهامون بودم. بعد کمکم با آدما آشنا شدم. متوجه شدم که آدما همیشه اون چیزی که نشون میدن نیستن و خب با ساید مزخرف دانشگاه آشنا شدم.
توی این ۴ سال، شدیدترینِ احساساتم رو تجربه کردم. عادتم شده بود تنهایی مسیر دانشکدهامون تا پشتدانشکدهپزشکی رو قدم بزنم و آهنگ گوش بدم و فکر کنم. صبحها از بوفهپزشکی تا دانشکده قدم میزدم و عاشق اون وایب و باد صبحگاهی بودم.
در نهایت، دانشگاه برای من ترکیبعجیبی از آدمها، خاطرهها، استرسها و لحظههاییه که فکر نمیکنم دلم براشون تنگ شه.
-جالب بود لطفا تکرار نشه:))
توی این ۴ سال، شدیدترینِ احساساتم رو تجربه کردم. عادتم شده بود تنهایی مسیر دانشکدهامون تا پشتدانشکدهپزشکی رو قدم بزنم و آهنگ گوش بدم و فکر کنم. صبحها از بوفهپزشکی تا دانشکده قدم میزدم و عاشق اون وایب و باد صبحگاهی بودم.
در نهایت، دانشگاه برای من ترکیبعجیبی از آدمها، خاطرهها، استرسها و لحظههاییه که فکر نمیکنم دلم براشون تنگ شه.
-جالب بود لطفا تکرار نشه:))
⚡3