🍃خدایا!
و ما را براي ماه رمضانمان از بهترين اهل و اصحاب قرار ده.
#صحیفه_سجادیه
دعای چهل وچهارم🌹
❤️ @del3da
و ما را براي ماه رمضانمان از بهترين اهل و اصحاب قرار ده.
#صحیفه_سجادیه
دعای چهل وچهارم🌹
❤️ @del3da
دلصدا
Mehdi Yaghmaei – Ali Daryast (Ft Iman Ghiasi) [Nex1Music.IR]
علی را جهل مردم کشت...
آنقدر خسته اش کردند که کوه صبر و آرام جان پبغمبر با بغض میگوید:
خدايا
من اين مردم را با پند و تذكّرهاى مداوم خسته كردم و آنها نيز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده، و من از آنان به ستوه آمده، دل شكسته ام، به جاى آنان افرادى بهتر به من مرحمت فرما، و به جاى من بدتر از من بر آنها مسلّط كن...
آنقدر خسته اش کردند که کوه صبر و آرام جان پبغمبر با بغض میگوید:
خدايا
من اين مردم را با پند و تذكّرهاى مداوم خسته كردم و آنها نيز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده، و من از آنان به ستوه آمده، دل شكسته ام، به جاى آنان افرادى بهتر به من مرحمت فرما، و به جاى من بدتر از من بر آنها مسلّط كن...
دلصدا
دردم به جان رسید و طبیبم پدید نیست دارو فروش خسته دلان را دکان کجاست
ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست
وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهید
کان سرو گلعذار مرا بوستان کجاست
تا چند تشنه بر سر آتش توان نشست
آن آب روحپرور آتش نشان کجاست
دردم بجان رسید و طبیبم پدید نیست
دارو فروش خسته دلانرا دکان کجاست
من خفته همچو چشم تو رنجور و در دلت
روزی گذر نکرد که آن ناتوان کجاست
چون زآب دیده ناقه ما در وحل بماند
با ما بگو که مرحله کاروان کجاست
از بس دل شکسته که برهم افتاده است
پیدا نمیشود که ره ساربان کجاست
در وادی فراق به جز چشمهای ما
روشن بگو که چشمهٔ آب روان کجاست
خواجو ز بحر عشق کران چون توان گرفت
زیرا که کس نگفت که آنرا کران کجاست
#خواجوی_کرمانی
در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست
وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهید
کان سرو گلعذار مرا بوستان کجاست
تا چند تشنه بر سر آتش توان نشست
آن آب روحپرور آتش نشان کجاست
دردم بجان رسید و طبیبم پدید نیست
دارو فروش خسته دلانرا دکان کجاست
من خفته همچو چشم تو رنجور و در دلت
روزی گذر نکرد که آن ناتوان کجاست
چون زآب دیده ناقه ما در وحل بماند
با ما بگو که مرحله کاروان کجاست
از بس دل شکسته که برهم افتاده است
پیدا نمیشود که ره ساربان کجاست
در وادی فراق به جز چشمهای ما
روشن بگو که چشمهٔ آب روان کجاست
خواجو ز بحر عشق کران چون توان گرفت
زیرا که کس نگفت که آنرا کران کجاست
#خواجوی_کرمانی
خدای عزیزم
این دم افطاری که وقت استجابت دعاهای قشنگه بنده های قشنگترته،
میشه دعاهای این بنده ی روسیاهتم به حرمت اون بنده قشنگات
به اجابت برسونی؟
این دم افطاری که وقت استجابت دعاهای قشنگه بنده های قشنگترته،
میشه دعاهای این بنده ی روسیاهتم به حرمت اون بنده قشنگات
به اجابت برسونی؟
به پسرداییم میگم
چرا تو ماه رمضون با دوست دخترت حرف نمیزنی؟؟؟
میگه اخه اگه بهش زنگ بزنم
باید بگم عشقم😐
بعد منم روزه ام نمیتونم دروغ بگم
یعنی کشته مرده ی این صداقتشم
× آرام جعفری ×
________
+همین که تلاش میکنه برای یه ماهم که شده ادم خوبی باشه
خیلی خوبه!
آدما تو همین تلاش کردنا یهو عزیزِ خدا میشن...
چرا تو ماه رمضون با دوست دخترت حرف نمیزنی؟؟؟
میگه اخه اگه بهش زنگ بزنم
باید بگم عشقم😐
بعد منم روزه ام نمیتونم دروغ بگم
یعنی کشته مرده ی این صداقتشم
× آرام جعفری ×
________
+همین که تلاش میکنه برای یه ماهم که شده ادم خوبی باشه
خیلی خوبه!
آدما تو همین تلاش کردنا یهو عزیزِ خدا میشن...
دلصدا
به پسرداییم میگم چرا تو ماه رمضون با دوست دخترت حرف نمیزنی؟؟؟ میگه اخه اگه بهش زنگ بزنم باید بگم عشقم😐 بعد منم روزه ام نمیتونم دروغ بگم یعنی کشته مرده ی این صداقتشم × آرام جعفری × ________ +همین که تلاش میکنه برای یه ماهم که شده ادم خوبی باشه خیلی خوبه!…
یكی از علماء از كربلا و نجف برمی گشت ولی در راه برگشت در اطراف كرمانشاه و همدان گرفتار دزدان شده و هر چه او و رفقایش داشتند، همه را سارقین غارت نمودند.
آن عالم می گوید : من كتابی داشتم كه سالها با زحمت و مشقّت زیادی آن را نوشته بودم و چون خیلی مورد علاقه ام بود در سفر و حضر با من همراه بود، اتفاقاً كتاب یاد شده نیز به سرقت رفت، به ناچار به یكی از سارقین گفتم من كتابی در میان اموالم داشتم كه شما آن را به غارت برده اید و اگر ممكن است آن را به من برگردانید زیرا بدرد شما نمی خورد
آن شخص گفت: ما بدون اجازه رئیس نمی توانیم كتاب شما را پس بدهیم و اصلاً حق نداریم دست به اموال بزنیم
لذا من به همراهی آن دزد به نزد رئیسشان رفتیم، وقتی وارد شدیم دیدم كه رئیس دزدها نماز می خواند. موقعی كه از نماز فارغ شد آن دزد به رئیس خود گفت:
این عالم یك كتابی بین اموال دارد و آن را می خواهد و ما بدون اجازهی شما نخواستیم بدهیم
من به رئیس دزدها گفتم: اگر شما رئیس راهزنان هستید، پس این نماز خواندن چرا؟ نماز كجا؟ دزدی كجا؟
گفت: درست است كه من رئیس راهزنان هستم ولی چیزی كه هست، انسان نباید رابطهی خود را با خدا به كلّی قطع كند و از خدا تماماً روی گردان شود، بلكه باید یك راه آشتی را باقی گذارد. حالا كه شما عالمید به احترام شما اموال را برمی گردانیم
و دستور داد همین كار را كردند و ما هم خوشحال با اموالمان به راهمان ادامه دادیم.
پس از مدّتی كه به كربلا و نجف برگشتم، روزی در حرم امام حسین - علیه السّلام - همان مرد را دیدم كه با حال خضوع و خشوع گریه و دعا می كرد. وقتی كه مرا دید شناخت و گفت:مرا می شناسی؟
گفتم: آری!
گفت: چون نماز را ترك نكردم و رابطه ام با خدا ادامه داشت، خدا هم توفیق توبه داده و از دزدی دست برداشتم و هر چه از اموال مردم نزد من بود، به صاحبانشان برگرداندم و هر كه را نمی شناختم از طرف آنها صدقه دادم و اكنون توفیق توبه و زیارت پیدا كردهام.
[كتاب پاداشها و كیفرها]
آن عالم می گوید : من كتابی داشتم كه سالها با زحمت و مشقّت زیادی آن را نوشته بودم و چون خیلی مورد علاقه ام بود در سفر و حضر با من همراه بود، اتفاقاً كتاب یاد شده نیز به سرقت رفت، به ناچار به یكی از سارقین گفتم من كتابی در میان اموالم داشتم كه شما آن را به غارت برده اید و اگر ممكن است آن را به من برگردانید زیرا بدرد شما نمی خورد
آن شخص گفت: ما بدون اجازه رئیس نمی توانیم كتاب شما را پس بدهیم و اصلاً حق نداریم دست به اموال بزنیم
لذا من به همراهی آن دزد به نزد رئیسشان رفتیم، وقتی وارد شدیم دیدم كه رئیس دزدها نماز می خواند. موقعی كه از نماز فارغ شد آن دزد به رئیس خود گفت:
این عالم یك كتابی بین اموال دارد و آن را می خواهد و ما بدون اجازهی شما نخواستیم بدهیم
من به رئیس دزدها گفتم: اگر شما رئیس راهزنان هستید، پس این نماز خواندن چرا؟ نماز كجا؟ دزدی كجا؟
گفت: درست است كه من رئیس راهزنان هستم ولی چیزی كه هست، انسان نباید رابطهی خود را با خدا به كلّی قطع كند و از خدا تماماً روی گردان شود، بلكه باید یك راه آشتی را باقی گذارد. حالا كه شما عالمید به احترام شما اموال را برمی گردانیم
و دستور داد همین كار را كردند و ما هم خوشحال با اموالمان به راهمان ادامه دادیم.
پس از مدّتی كه به كربلا و نجف برگشتم، روزی در حرم امام حسین - علیه السّلام - همان مرد را دیدم كه با حال خضوع و خشوع گریه و دعا می كرد. وقتی كه مرا دید شناخت و گفت:مرا می شناسی؟
گفتم: آری!
گفت: چون نماز را ترك نكردم و رابطه ام با خدا ادامه داشت، خدا هم توفیق توبه داده و از دزدی دست برداشتم و هر چه از اموال مردم نزد من بود، به صاحبانشان برگرداندم و هر كه را نمی شناختم از طرف آنها صدقه دادم و اكنون توفیق توبه و زیارت پیدا كردهام.
[كتاب پاداشها و كیفرها]