فاطمه...
یاد آن روزهایی باش که وقتی به خانه می آمدم به استقبالم می آمدی...
امروز که نیامدی،
امروز که خادمان تو به استقبالم آمدند،
غم دنیا دلم را گرفت...
من بدون تو چه کنم؟!
هر جا کسی مضطر شود نام مرا فریاد می زند.
پدرت در جنگ ها وقتی کارها سخت
می شد مرا که می دید گره از خم ابرویش باز می شد.
فاطمه جان
حال من مضطرم.
من چه کنم؟
تو برایم دعا کن.
دعا کن...
علی بی فاطمه چه کند؟!
می بینمت آب می شوم
تنم می لرزد ولی رفتنت را چه کنم.
بعد از تو محرم اسرارم که خواهد بود؟..
یاد آن روزهایی باش که وقتی به خانه می آمدم به استقبالم می آمدی...
امروز که نیامدی،
امروز که خادمان تو به استقبالم آمدند،
غم دنیا دلم را گرفت...
من بدون تو چه کنم؟!
هر جا کسی مضطر شود نام مرا فریاد می زند.
پدرت در جنگ ها وقتی کارها سخت
می شد مرا که می دید گره از خم ابرویش باز می شد.
فاطمه جان
حال من مضطرم.
من چه کنم؟
تو برایم دعا کن.
دعا کن...
علی بی فاطمه چه کند؟!
می بینمت آب می شوم
تنم می لرزد ولی رفتنت را چه کنم.
بعد از تو محرم اسرارم که خواهد بود؟..
خداحافظ رفیق
فاطمه بهزادپور
امشب به قمری
شب سومین سالگرد شهادت دوست و برادرِ شهیدمه اگر دوست داشتید به مرتضی و پدرش و برادراش صلوات هدیه بدید...🌹
شب سومین سالگرد شهادت دوست و برادرِ شهیدمه اگر دوست داشتید به مرتضی و پدرش و برادراش صلوات هدیه بدید...🌹
Forwarded from شهید حاج قاسم سلیمانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚨 انتشار نخستینبار
📹 ببینید | لحظاتی تکاندهنده از بیتابیهای دختر شهید مدافع حرم در آغوش سپهبد سلیمانی در آخرین سالهای مراسم فاطمیه
📲 آپارات | کیفیت اصلی
☑️ @GhasemSoleimany_ir
📹 ببینید | لحظاتی تکاندهنده از بیتابیهای دختر شهید مدافع حرم در آغوش سپهبد سلیمانی در آخرین سالهای مراسم فاطمیه
📲 آپارات | کیفیت اصلی
☑️ @GhasemSoleimany_ir
جان خواهم از خدا، نه يکي، بلکه صد هزار
تا صد هزار بار بميرم براي يار
من زارم و تو زار، دلا، يک نفس بيا
تا هر دو در فراق بناليم زار زار
از بسکه ريخت گريه خون در کنار من
پر شد ازين کنار، جهان، تا به آن کنار
در روزگار هجر تو روزم سياه شد
بر روز من ببين که: چها کرد روزگار؟
چون دل اسير توست، ز کوي خودش مران
دلداريي کن و دل ما را نگاه دار
کام من از دهان تو يک حرف بيش نيست
بهر خدا که: لب بگشا، کام من بر آر
چون خاک شد هلالي مسکين براه تو
خاکش بگرد رفت و شد آن گرد هم غبار
هلالی جغتایی
@del3da
تا صد هزار بار بميرم براي يار
من زارم و تو زار، دلا، يک نفس بيا
تا هر دو در فراق بناليم زار زار
از بسکه ريخت گريه خون در کنار من
پر شد ازين کنار، جهان، تا به آن کنار
در روزگار هجر تو روزم سياه شد
بر روز من ببين که: چها کرد روزگار؟
چون دل اسير توست، ز کوي خودش مران
دلداريي کن و دل ما را نگاه دار
کام من از دهان تو يک حرف بيش نيست
بهر خدا که: لب بگشا، کام من بر آر
چون خاک شد هلالي مسکين براه تو
خاکش بگرد رفت و شد آن گرد هم غبار
هلالی جغتایی
@del3da