This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلصدا
#چمران_دلها 🍃خود را بزرگتر از آن میدانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم؛حتی اگر آنکس محبت مرا درک نکند. 🥀 @del3da
خـدایـا
مرا به خاطر گناهانی که
در طولِ روز
بـا هـزاران قـدرتِ عـقل
توجیهشان میکنم
ببخش !
#چمران_دلها
#مصطفی_چمران
💕 @del3da
مرا به خاطر گناهانی که
در طولِ روز
بـا هـزاران قـدرتِ عـقل
توجیهشان میکنم
ببخش !
#چمران_دلها
#مصطفی_چمران
💕 @del3da
🍃اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ يَا نُورَ اللَّهِ فِي ظُلُمَاتِ الأَْرْض...
سلام بر شما ای نور خدا در تاریکیهای زمین...
زیارت ائمه
در روز چهارشنبه
سلام بر شما ای نور خدا در تاریکیهای زمین...
زیارت ائمه
در روز چهارشنبه
آنکه چشمانت را -در حالیکه غمگین بودند- رها کرد و رفت، آیا شایستگی دارد که منتظر بازگشتش باشی؟!
#دیوار_نوشت
🍃 @del3da
#دیوار_نوشت
🍃 @del3da
سلام
انشاالله از چند روز دیگه، دوباره #نهج_البلاغه_صوتی رو شروع میکنم
اگه برای بهتر شدن کار پیشنهادی دارید خوشحال میشم راهنماییم کنید.
التماس دعا🌹
انشاالله از چند روز دیگه، دوباره #نهج_البلاغه_صوتی رو شروع میکنم
اگه برای بهتر شدن کار پیشنهادی دارید خوشحال میشم راهنماییم کنید.
التماس دعا🌹
#تنهایی_دونفر
_بریم جیگر بزنیم؟
_بریم...فقط پول ندارم
_مگه کار نکردی امروز؟
_چرا...ولی میدونی چی شد؟
_نه...نمیدونم
_بغل سرکارم یه بانک هست...بغل بانک یه فلافلی...داشتم فلافل میخوردم...
_با قارچ و پنیر؟
_قارچ و پنیر و نون اضافه با سون آپ...گلوت خشک شده؟
_نه...چطور؟
_آب دهنتو قورت دادی آخه
_نه هیچی...میگفتی...
_اره بعد دیدم یه پیرزنه جلو بانک آدامس میفروشه...بیست تومن کار کرده بودم دو تومنم انعام...هفت تومن ناهارم شد هزار تومن کرایه برداشتم..دیگه بقیشو نمیخواستم که...توام صبح نگفتی که شب میگی بریم جیگر بزنیم...دیگه بقیشو دادم پیرزنه...کار نکرده بود از صبح
_آدامس خریدی ازش؟
_آدامساش موزی بود...دوست نداشتم
_عب نداره...من پونزده تومن کار کردم، میریم جیگر میزنیم
_فقط میدونی چیکار کرد پیرزنه؟
_چیکار کرد؟
_از پشت شیشه دیدم غروب هر چی خودش کار کرده بود، با اون پول من ،همه رو ریخت صندوق صدقه
_پس خودش چی؟
_نمیدونم....شاید اونم پول شام و کرایشو برداشته بود بقیشو نمیخواست دیگه...
_عمو عمو وزن میکشی؟
_با توعه...میگه وزن میکشی؟
_من یه عمره دارم میکشم عمو...چی بکشم؟
_چی میکشی؟
_راست میگه این بچه...چی میکشی؟
_از خاطره میکشم...از شب...از همین خیابون که دوساعته داریم بالا پایین میکنیم...از اون مقنعَش بود...اون شب قبل از اینکه بریم مهمونی تو ماشین با شالش عوض کرد بعد جا موند....اونو هر شب بو میکشم...
_راست میگه عمو این از خیلی چیزا میکشه
_باشه پس وزن نکش
_نه وایسا...ببینم عمو...چقدر کار کنی دیگه میری خونه؟
_نمیدونم...تا یازده وایمیسم...
_بیشتر از پونزده تومن میشه؟
_نه بابا...پونزده تومن؟ شب عید انقد کار نمیکنم
_خب..بیا این پونزده تومنو ، امشب زود برو خونه...زمین سرده نشین اینجا
_رفتا...پس جیگر چی؟
_شب هر چی سبک تر بخوابی راحت تری
_تازه کلی ام باید قدم بزنیم تا خونه...دیگه میشیم مثه پَرِ کاه...
_اره..فقط نزدیکِ من نخوابیا...قارچ و پنیر خوردی الانم معدت خالیه...دهنت بو میده تا صبح
_خب آدامس میجوئم...آدامس دارم
_خوابیده چجوری آدامس میجوئی؟
_تو فکر کردی من هر شب میخوابم مگه؟
_ولی خیلی خوب استراحت میکنی...آدم فکر میکنه خوابی قشنگ
_اصلا تو خودت خوابیدی چجوری بو میفهمی؟
_منم خوابم نمیره خب تا صبح
_چرا؟
_اون مقنعه بود گفتم...میندازم رو سرم هی بو میکشم...هی بو میکشم...خوابِ آدم میپره دیگه...نمیپره؟
_میپره...خب نکش رو سرت
_اونو نکشم سرم خوابم نمیبره که
_هیچی ولش کن...بریم بخوابیم صبح باید زود بیدار شیم...!
_بریم فقط از این خیابون نه... از خیابون پایینی...
#علی_سلطاني
_بریم جیگر بزنیم؟
_بریم...فقط پول ندارم
_مگه کار نکردی امروز؟
_چرا...ولی میدونی چی شد؟
_نه...نمیدونم
_بغل سرکارم یه بانک هست...بغل بانک یه فلافلی...داشتم فلافل میخوردم...
_با قارچ و پنیر؟
_قارچ و پنیر و نون اضافه با سون آپ...گلوت خشک شده؟
_نه...چطور؟
_آب دهنتو قورت دادی آخه
_نه هیچی...میگفتی...
_اره بعد دیدم یه پیرزنه جلو بانک آدامس میفروشه...بیست تومن کار کرده بودم دو تومنم انعام...هفت تومن ناهارم شد هزار تومن کرایه برداشتم..دیگه بقیشو نمیخواستم که...توام صبح نگفتی که شب میگی بریم جیگر بزنیم...دیگه بقیشو دادم پیرزنه...کار نکرده بود از صبح
_آدامس خریدی ازش؟
_آدامساش موزی بود...دوست نداشتم
_عب نداره...من پونزده تومن کار کردم، میریم جیگر میزنیم
_فقط میدونی چیکار کرد پیرزنه؟
_چیکار کرد؟
_از پشت شیشه دیدم غروب هر چی خودش کار کرده بود، با اون پول من ،همه رو ریخت صندوق صدقه
_پس خودش چی؟
_نمیدونم....شاید اونم پول شام و کرایشو برداشته بود بقیشو نمیخواست دیگه...
_عمو عمو وزن میکشی؟
_با توعه...میگه وزن میکشی؟
_من یه عمره دارم میکشم عمو...چی بکشم؟
_چی میکشی؟
_راست میگه این بچه...چی میکشی؟
_از خاطره میکشم...از شب...از همین خیابون که دوساعته داریم بالا پایین میکنیم...از اون مقنعَش بود...اون شب قبل از اینکه بریم مهمونی تو ماشین با شالش عوض کرد بعد جا موند....اونو هر شب بو میکشم...
_راست میگه عمو این از خیلی چیزا میکشه
_باشه پس وزن نکش
_نه وایسا...ببینم عمو...چقدر کار کنی دیگه میری خونه؟
_نمیدونم...تا یازده وایمیسم...
_بیشتر از پونزده تومن میشه؟
_نه بابا...پونزده تومن؟ شب عید انقد کار نمیکنم
_خب..بیا این پونزده تومنو ، امشب زود برو خونه...زمین سرده نشین اینجا
_رفتا...پس جیگر چی؟
_شب هر چی سبک تر بخوابی راحت تری
_تازه کلی ام باید قدم بزنیم تا خونه...دیگه میشیم مثه پَرِ کاه...
_اره..فقط نزدیکِ من نخوابیا...قارچ و پنیر خوردی الانم معدت خالیه...دهنت بو میده تا صبح
_خب آدامس میجوئم...آدامس دارم
_خوابیده چجوری آدامس میجوئی؟
_تو فکر کردی من هر شب میخوابم مگه؟
_ولی خیلی خوب استراحت میکنی...آدم فکر میکنه خوابی قشنگ
_اصلا تو خودت خوابیدی چجوری بو میفهمی؟
_منم خوابم نمیره خب تا صبح
_چرا؟
_اون مقنعه بود گفتم...میندازم رو سرم هی بو میکشم...هی بو میکشم...خوابِ آدم میپره دیگه...نمیپره؟
_میپره...خب نکش رو سرت
_اونو نکشم سرم خوابم نمیبره که
_هیچی ولش کن...بریم بخوابیم صبح باید زود بیدار شیم...!
_بریم فقط از این خیابون نه... از خیابون پایینی...
#علی_سلطاني
Forwarded from جام عقیق (Hamed)