شاید اگر من دکمه ی ِپیراهنت بودم
یک جورهایی بیشتر وصل ِ تنت بودم
هر فصل این تقویم را من در هوایِ تو
هر لحظه در شوقِ تو و پوشیدنت بودم
گاهی دلم میخواست خویشاوندِ نزدیکت
یا آنکه دستی در هوای ِ گردنت بودم
دلشوره هایت را بده من! من تمام ِ عمر
دریا و تو موج و همیشه ماءمنت بودم
من ماهِ روشن بودم و در چشم ِ تو خاموش
در سادگی هایم چراغ ِ روشنت بودم
تو رفته بودی و کنارِ هر چه دوری بود
نزدیکِ باران در محالِ دیدنت بودم
با دل چه کردی که برید از عالم و آدم؟
از دوست می پرسم : مگر من دشمنت بودم؟؟
من با همه مغرور و با تو مشتی از خاکم
آغوش بگشایم ببینی مدفنت بودم؟
باید برید و رفت وقتی ریشه در زهر است
یک روز میفهمی ولی، من میهنت بودم
آخر مرا در من رها کردی و خود رفتی
جان کندم و ماتِ تو و دل کندنت بودم
میدوختی بر جان دلِ صد تکه ی من را
شاید اگر من دکمه ی پیراهنت بودم...
#معصومه_صابر
یک جورهایی بیشتر وصل ِ تنت بودم
هر فصل این تقویم را من در هوایِ تو
هر لحظه در شوقِ تو و پوشیدنت بودم
گاهی دلم میخواست خویشاوندِ نزدیکت
یا آنکه دستی در هوای ِ گردنت بودم
دلشوره هایت را بده من! من تمام ِ عمر
دریا و تو موج و همیشه ماءمنت بودم
من ماهِ روشن بودم و در چشم ِ تو خاموش
در سادگی هایم چراغ ِ روشنت بودم
تو رفته بودی و کنارِ هر چه دوری بود
نزدیکِ باران در محالِ دیدنت بودم
با دل چه کردی که برید از عالم و آدم؟
از دوست می پرسم : مگر من دشمنت بودم؟؟
من با همه مغرور و با تو مشتی از خاکم
آغوش بگشایم ببینی مدفنت بودم؟
باید برید و رفت وقتی ریشه در زهر است
یک روز میفهمی ولی، من میهنت بودم
آخر مرا در من رها کردی و خود رفتی
جان کندم و ماتِ تو و دل کندنت بودم
میدوختی بر جان دلِ صد تکه ی من را
شاید اگر من دکمه ی پیراهنت بودم...
#معصومه_صابر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM