لیلی! اگر به خواب نمی رفتم
یا از خودم فرار نمی کردم
حتماً به دلخراش ترین شکلِ
ممکن تو را به یاد می آوردم
بيچاره من، زنم به تو می گويد:
تا مرده ای به خانه ی خود برگرد
بيچاره او، اگر تو زنم بودی
اصلاً به او نگاه نمی كردم
حال و هوای پیر شدن دارم
در من همیشه برف گرفته و من
در برف پشت پنجره ام دارم
دنبال ردّ پای تو می گردم
لیلی! به جان مادرم از این جان
تا این شقیقه چند قدم راه است
تا این تفنگ چند قدم بردار
شلیک کن رها شوم از دردم
آن مرد با تمام افق هایش
حالا به چشم های تو محدود است
آفاق را بگرد ، اگر دیدی
مردی هنوز هست ، من آن مردم!
لیلی! کدام مرد؟ کدامین مرد؟
تا زنده ای به خانه ی خود برگرد
من هم اگر رها شوم از این درد
شاید به خواب های تو برگردم
#حسین_صفا
یا از خودم فرار نمی کردم
حتماً به دلخراش ترین شکلِ
ممکن تو را به یاد می آوردم
بيچاره من، زنم به تو می گويد:
تا مرده ای به خانه ی خود برگرد
بيچاره او، اگر تو زنم بودی
اصلاً به او نگاه نمی كردم
حال و هوای پیر شدن دارم
در من همیشه برف گرفته و من
در برف پشت پنجره ام دارم
دنبال ردّ پای تو می گردم
لیلی! به جان مادرم از این جان
تا این شقیقه چند قدم راه است
تا این تفنگ چند قدم بردار
شلیک کن رها شوم از دردم
آن مرد با تمام افق هایش
حالا به چشم های تو محدود است
آفاق را بگرد ، اگر دیدی
مردی هنوز هست ، من آن مردم!
لیلی! کدام مرد؟ کدامین مرد؟
تا زنده ای به خانه ی خود برگرد
من هم اگر رها شوم از این درد
شاید به خواب های تو برگردم
#حسین_صفا
شاید اگر من دکمه ی ِپیراهنت بودم
یک جورهایی بیشتر وصل ِ تنت بودم
هر فصل این تقویم را من در هوایِ تو
هر لحظه در شوقِ تو و پوشیدنت بودم
گاهی دلم میخواست خویشاوندِ نزدیکت
یا آنکه دستی در هوای ِ گردنت بودم
دلشوره هایت را بده من! من تمام ِ عمر
دریا و تو موج و همیشه ماءمنت بودم
من ماهِ روشن بودم و در چشم ِ تو خاموش
در سادگی هایم چراغ ِ روشنت بودم
تو رفته بودی و کنارِ هر چه دوری بود
نزدیکِ باران در محالِ دیدنت بودم
با دل چه کردی که برید از عالم و آدم؟
از دوست می پرسم : مگر من دشمنت بودم؟؟
من با همه مغرور و با تو مشتی از خاکم
آغوش بگشایم ببینی مدفنت بودم؟
باید برید و رفت وقتی ریشه در زهر است
یک روز میفهمی ولی، من میهنت بودم
آخر مرا در من رها کردی و خود رفتی
جان کندم و ماتِ تو و دل کندنت بودم
میدوختی بر جان دلِ صد تکه ی من را
شاید اگر من دکمه ی پیراهنت بودم...
#معصومه_صابر
یک جورهایی بیشتر وصل ِ تنت بودم
هر فصل این تقویم را من در هوایِ تو
هر لحظه در شوقِ تو و پوشیدنت بودم
گاهی دلم میخواست خویشاوندِ نزدیکت
یا آنکه دستی در هوای ِ گردنت بودم
دلشوره هایت را بده من! من تمام ِ عمر
دریا و تو موج و همیشه ماءمنت بودم
من ماهِ روشن بودم و در چشم ِ تو خاموش
در سادگی هایم چراغ ِ روشنت بودم
تو رفته بودی و کنارِ هر چه دوری بود
نزدیکِ باران در محالِ دیدنت بودم
با دل چه کردی که برید از عالم و آدم؟
از دوست می پرسم : مگر من دشمنت بودم؟؟
من با همه مغرور و با تو مشتی از خاکم
آغوش بگشایم ببینی مدفنت بودم؟
باید برید و رفت وقتی ریشه در زهر است
یک روز میفهمی ولی، من میهنت بودم
آخر مرا در من رها کردی و خود رفتی
جان کندم و ماتِ تو و دل کندنت بودم
میدوختی بر جان دلِ صد تکه ی من را
شاید اگر من دکمه ی پیراهنت بودم...
#معصومه_صابر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM