يَا مُـجْزِلَ الْعَطَايَا
يَا وَاهـِبَ الْهَـدَايَا
يَا رَازِقَ الْـــبــَرَايَا
اي بســـــياردهنده عطاها،
اي بـــخــــــٔـشنده هـــدايا،
اي روزي رسـان آفريده ها..
يَا وَاهـِبَ الْهَـدَايَا
يَا رَازِقَ الْـــبــَرَايَا
اي بســـــياردهنده عطاها،
اي بـــخــــــٔـشنده هـــدايا،
اي روزي رسـان آفريده ها..
Forwarded from دلصدا
دل❤️
تنها نردبانی است که آدمی را به آسمان می رساند. و تنها وسیله ایست که خدا را در می یابد.
#چمران_دلها
📸 آ مصطفی و غاده جانش
@del3da
تنها نردبانی است که آدمی را به آسمان می رساند. و تنها وسیله ایست که خدا را در می یابد.
#چمران_دلها
📸 آ مصطفی و غاده جانش
@del3da
حاتم طایی معروفه به سخاوت!
میگن یه روزی یه فقیری از بیچارگی و درموندگی زیاد مجبور شد از شهر خودش حرکت کنه بیاد سمت توارن محل زندگی حاتم که ازش طلب کمک کنه!
خیلیا بهش گفته بودن فقط حاتم میتونه مشکلتو برطرف کنه
با هزار امید و ارزو راه افتاد تا حاتم رو ببینه
رسید در خونه ی حاتم
در زد ولی کسی درو وا نکرد...
دلش شکست
نا امید شد
غم عالم آوار شد رو سرش
برگشت...
تو راه یه مردی
وقتی چهره ی در هم و گرفته ش رو میبینه ازش میپرسه چته فلانی؟!
میگه
من غریبم
از شهر دیگه ای اومدم
فقیر بودم
گفتن تو این شهر یکی هست که اسمش حاتمه
معروفه به بخشندگی
اومدم ازش کمک بگیرم
رفتم خونه ش در زدم کسی در رو باز نکرد...
دارم برمیگردم اما نمیدونم به خانوادم چی بگم...
اون اقا بهش میگه من حاتمم
بیا بریم
با هم میرن همون خونه
درو وا میکنه
بیش از نیازش بهش کمک میکنه و راهیش میکنه که بره
فقیر موقع خداحافظی از حاتم میپرسه
چرا بهم کمک کردی!؟
میتونستی نگی حاتمی و بری
حاتم گفت
تو این شهر من معروفم به بخشندگی
اگه تو دست خالی میرفتی واسه من بد میشد
میگفتن رفته در خونه حاتم و دست خالی برگشته...
الغرض اینکه
خدا جانم
عزیز دلم
ما فقیریم
اومدیم در خونه ت
و تو معروفی به بخشش
به سخاوت
اگه مارو از در خونه ت دست خالی رد کنی
میگن رفته در خونه ی خدا و دست خالی ردش کرده
واست بد میشه...
@del3da
میگن یه روزی یه فقیری از بیچارگی و درموندگی زیاد مجبور شد از شهر خودش حرکت کنه بیاد سمت توارن محل زندگی حاتم که ازش طلب کمک کنه!
خیلیا بهش گفته بودن فقط حاتم میتونه مشکلتو برطرف کنه
با هزار امید و ارزو راه افتاد تا حاتم رو ببینه
رسید در خونه ی حاتم
در زد ولی کسی درو وا نکرد...
دلش شکست
نا امید شد
غم عالم آوار شد رو سرش
برگشت...
تو راه یه مردی
وقتی چهره ی در هم و گرفته ش رو میبینه ازش میپرسه چته فلانی؟!
میگه
من غریبم
از شهر دیگه ای اومدم
فقیر بودم
گفتن تو این شهر یکی هست که اسمش حاتمه
معروفه به بخشندگی
اومدم ازش کمک بگیرم
رفتم خونه ش در زدم کسی در رو باز نکرد...
دارم برمیگردم اما نمیدونم به خانوادم چی بگم...
اون اقا بهش میگه من حاتمم
بیا بریم
با هم میرن همون خونه
درو وا میکنه
بیش از نیازش بهش کمک میکنه و راهیش میکنه که بره
فقیر موقع خداحافظی از حاتم میپرسه
چرا بهم کمک کردی!؟
میتونستی نگی حاتمی و بری
حاتم گفت
تو این شهر من معروفم به بخشندگی
اگه تو دست خالی میرفتی واسه من بد میشد
میگفتن رفته در خونه حاتم و دست خالی برگشته...
الغرض اینکه
خدا جانم
عزیز دلم
ما فقیریم
اومدیم در خونه ت
و تو معروفی به بخشش
به سخاوت
اگه مارو از در خونه ت دست خالی رد کنی
میگن رفته در خونه ی خدا و دست خالی ردش کرده
واست بد میشه...
@del3da