وأيقنت أن الحياة الحياة
بغير الهوى قصة فاترة
و إني بغير التي ألهبت
خيالي بأنفاسها العاطرة
شريد يشق ازدحام الرجال
و تخنقه الأعين الساخرة
يقين کردم که زندگي
بدون عشق قصه اي است بيهوده
و من بدون کسي که خيالم با نفسهاي خوشبويش معطر شود،
آواره اي هستم که شلوغي جمعيت را مي شکافد
و چشمانِ استهزاگر خفه اش مي کنند
#بدرشاکر_السیاب
🍃 @del3da
بغير الهوى قصة فاترة
و إني بغير التي ألهبت
خيالي بأنفاسها العاطرة
شريد يشق ازدحام الرجال
و تخنقه الأعين الساخرة
يقين کردم که زندگي
بدون عشق قصه اي است بيهوده
و من بدون کسي که خيالم با نفسهاي خوشبويش معطر شود،
آواره اي هستم که شلوغي جمعيت را مي شکافد
و چشمانِ استهزاگر خفه اش مي کنند
#بدرشاکر_السیاب
🍃 @del3da
دلصدا
Voice message
کار به صورت تصویری آماده شده
اما مشکلاتی پیش اومده ک فعلا معذورم از انتشارش
انشاالله بعد از رفع مشکل همینجا منتشر میشه.
منتظر قسمتهای بعدی هم باشید
اما مشکلاتی پیش اومده ک فعلا معذورم از انتشارش
انشاالله بعد از رفع مشکل همینجا منتشر میشه.
منتظر قسمتهای بعدی هم باشید
❤1
﷽
پُست نگهبانے رو
زودتر ترڪ ڪرد!
فرمانده گفت:
۳۰۰تا صلوات جریمته!
چند لحظه فڪر ڪرد.
وگفت: برادرا بلند صلوات!
همہ صلوات فرستادن
گفت: بفرما
از۳۰۰ تا هم بیشتر شد.
#سلام_بر_ابراهیم
🍃 @del3da
پُست نگهبانے رو
زودتر ترڪ ڪرد!
فرمانده گفت:
۳۰۰تا صلوات جریمته!
چند لحظه فڪر ڪرد.
وگفت: برادرا بلند صلوات!
همہ صلوات فرستادن
گفت: بفرما
از۳۰۰ تا هم بیشتر شد.
#سلام_بر_ابراهیم
🍃 @del3da
دلصدا
Voice message
🍃نشسته بودیم داخل اتاق.مهمان داشتیم.صدایی از داخل کوچه آمد.ابراهیم سریع ازپنجره نگاه کرد.شخصی موتور شوهر خواهر ابراهیم را برداشته درحال فرار بود.
بگیرش...دزد...دزد!بعد هم سریع دوید دم در.یکی از بچه محل ها لگدی به موتور زد و دزد نقش بر زمین شد!
تکه آهن روی زمین دست دزد را برید و خون جاری شد.چهره اش پر از ترس بود و اضطراب.درد می کشید که ابراهیم رسید.موتور را برداشت روشن کرد و گفت: سریع سوار شو!
رفتند درمانگاه با همان موتور.دستش را پانسمان کردند بعد هم با هم رفتند مسجد!بعد از نماز کنارش نشست و گفت :چرا دزدی میکنی؟آخه پول حروم که...
دزد گریه می کرد.بعد به حرف آمد: میدونم!بیکارم,زن وبچه دارم و از شهرستان اومدم,مجبورم!
ابراهیم فکری کرد رفت پیش یکی از نماز گزارها و صحبت کرد. برگشت: خدارو شکر.برات شغل پیدا کردم. از فردا برو سر کار.این پول رو هم بگیر و از خدا کمک بخواه.همیشه دنبال حلال باش که حروم زندگیتو به آتیش می کشه. پول حلال کم هم باشه برکت داره.
📚 سلام بر ابراهیم – ص 77
🌹 @del3da
بگیرش...دزد...دزد!بعد هم سریع دوید دم در.یکی از بچه محل ها لگدی به موتور زد و دزد نقش بر زمین شد!
تکه آهن روی زمین دست دزد را برید و خون جاری شد.چهره اش پر از ترس بود و اضطراب.درد می کشید که ابراهیم رسید.موتور را برداشت روشن کرد و گفت: سریع سوار شو!
رفتند درمانگاه با همان موتور.دستش را پانسمان کردند بعد هم با هم رفتند مسجد!بعد از نماز کنارش نشست و گفت :چرا دزدی میکنی؟آخه پول حروم که...
دزد گریه می کرد.بعد به حرف آمد: میدونم!بیکارم,زن وبچه دارم و از شهرستان اومدم,مجبورم!
ابراهیم فکری کرد رفت پیش یکی از نماز گزارها و صحبت کرد. برگشت: خدارو شکر.برات شغل پیدا کردم. از فردا برو سر کار.این پول رو هم بگیر و از خدا کمک بخواه.همیشه دنبال حلال باش که حروم زندگیتو به آتیش می کشه. پول حلال کم هم باشه برکت داره.
📚 سلام بر ابراهیم – ص 77
🌹 @del3da