دلصدا
5.77K subscribers
8.61K photos
2.4K videos
72 files
1.97K links

دل💓
صدا🎶
متن، عکس، پادکست(نهج‌البلاغه-شعر-کتاب‌صوتی و...)
هر چی که حالمون رو بهتر کنه.
__
عاشق شوید
شبیه علی
مثل فاطمه♥️
__
@Dell3daabot
__
لطفا کپی با ذکر آیدی
یا فوروارد
این از حقوق اولیه‌ی مؤلفه!
Download Telegram
یا رب
مباد کَز پا
جانان من بیُفتد
درد و بلای او کاش
بر جـــان مـــن بیُفتــد..

من چون زِ پا بیُفتم، درمان دردِ من اوست
درد آن بُوَد که از پا،درمانِ من بیُفتد...

#شهریار
و قسم به خدا
وقتی آغوش می گشاید...

@del3da
دلصدا
❤️
🍃اگه هنوزم وقتی صدای اذان بلند میشه،حال خوبی بهتون دست میده و دلتون میلرزه بدونید هنوز خدا ازتون نا امید نشده...

+يَـا مَـنْ أَرْجُـوهُ لِـكُـلِّ خَيْـرٍ...❤️
انسان ها در مقابل افرادی که دوستشان دارند حدود 30% خنگ تر از حالت همیشگی رفتار میکنند :)
Forwarded from شخص ثالث (Nabatian57)
روزهای اول ازدواجشان بود. یک روز همسرش به او گفت: «پسرعمو! من در کشوری بزرگ شده‌ام که مردمش دوست دارند خانه‌هایشان از سبزه و گیاه خالی نباشد و به درختکاری علاقه دارند. من خودم مراقبت و آبیاری گیاهان و درختانی را که در منزل پدرم در قم بودند انجام می‌دادم و به این کار علاقه داشتم. حالا دلم برای آن گل‌ها و شکوفه‌ها و گیاهان خوشبویی که نگه می‌داشتم تنگ شده. چه خوب می‌شد اگر تعدادی نهال و ظرفی که بتوانم آنها را در آن بکارم تهیه می‌شد». شهید صدر قول داد این باغچه کوچک را فراهم کند و بعد در اولین فرصت، از منزل سید‌محمد صدر در بغداد تعدادی نهال کوچک و مقداری بذر آورد. ‌ام‌‌جعفر نهال‌‌ها و بذر‌ها را در آن جعبه‌‌ها کاشت و آنها را در اطراف حیاط خانه چید و این‌گونه، خانۀ سید‌محمدباقر و همسرش به‌رغم امکانات ناچیز و توان محدود، به باغی کوچک تبدیل شد. شهید صدر شیفتۀ این کار همسرش شده بود. بیشتر عصرها آنجا می‌نشست و در کنار آن گل‌ها و گیاهان حال‌ و هوایی تازه می‌کرد و از دیدنشان لذت می‌برد. دوست داشت کتاب‌ها و یادداشت‌هایش را به آن حیاط کوچک سرسبز بیاورد و در آنجا به تفکر بپردازد و کارهای فکری و درسی همیشگی‌اش را انجام دهد. عصر یکی از‌‌‌ همان روز‌ها ‌ام‌جعفر با یک قوری چای به حیاط آمد و کنار سیدمحمدباقر که مثل هر روز در حیاط نشسته بود، نشست و دو استکان چای ریخت. شهید صدر استکان چای را به دهانش نزدیک کرد و چشید. سپس غرق در لذت و عشق، نفس عمیقی کشید و در حالی که با لبخندی شوخ‌طبعانه به ‌ام جعفر خیره شده بود، گفت: «به‌ به! نوشیدن این چای حرام است؛ چون با این وضعیت و در این باغچه دیگر شبیه شراب مست‌کننده است، نه چای».
انس و محبت میان شهید صدر و همسرش فاطمه زبانزد بود و شهید صدر ابایی از اظهار کردنش نداشت. همسرش را عاشقانه و با نام‌های بهشت صدا می‌زد و به او حوریه من، نعیم من، جنت من، فردوس من و کلماتی زیبا از این دست می‌گفت. وقتی ام‌‌جعفر همراه بچه‌ها به قم رفته بود شهید صدر در نامه‌اش به آقا رضا صدر (برادر همسرش) نوشت: «به هر چیزی که آنجاست غبطه می‌خورم. چون همه چیز آنجا به فاطمه و بچه‌ها از من نزدیک‌تر است». ‌


@shahidsadr
@darmasir57
من
هوامو
برات فرستادم..

#احمدعلی
#دلصدا
اقا یکی از دوستان ما
جدیدا رفته تو فاز خوانندگی
و حس میکنه خیلی صدای اسمی ای هم داره هی برامون میخونه😑
اینو گوش کنید
نظرتونو بگید
خوشحال شه:)
منعکس میکنم نظراتتونو

*عیده یکم بخندیم:)
Forwarded from دلصدا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلصدا
Video message
تولد ارباب مبارک❤️
امشب همه گرفتارا رو دعا کنید
‏حالا که سپاه رفته تو گروهای تروریستی، بنظرم باید ازش حمایت کنیم تا از گروهش بیاد بالا انشالله

》ول‌گرد حسینی《