دلصدا
5.77K subscribers
8.61K photos
2.4K videos
72 files
1.97K links

دل💓
صدا🎶
متن، عکس، پادکست(نهج‌البلاغه-شعر-کتاب‌صوتی و...)
هر چی که حالمون رو بهتر کنه.
__
عاشق شوید
شبیه علی
مثل فاطمه♥️
__
@Dell3daabot
__
لطفا کپی با ذکر آیدی
یا فوروارد
این از حقوق اولیه‌ی مؤلفه!
Download Telegram
تو این ساعات آخر ماه رجب
التماس دعای شدید الحن:)
دلصدا
خدا یه آرامش از جنس آرامشی ک به حر داد تا بتونه خودشو محکم بندازه تو بغل حسین،بهتون بده ان شاءالله... @del3da
خدا یه ارامش از جنس آرامشی ک به نوح داد تا بتونه هزار سال بی معرفتی ها ،تنهایی ها،دلتنگی ها و طعنه ها رو تحمل کنه بهتون بده ان شاالله...


@del3da
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بریم روزی ۸دقیقه ورزش کنیم؟!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو چه دانی که چه ها کرد فراقت با من .. ‌

#مرتضی_جانم

شد۷۶۵روز...
@del3da
یا رب
مباد کَز پا
جانان من بیُفتد
درد و بلای او کاش
بر جـــان مـــن بیُفتــد..

من چون زِ پا بیُفتم، درمان دردِ من اوست
درد آن بُوَد که از پا،درمانِ من بیُفتد...

#شهریار
و قسم به خدا
وقتی آغوش می گشاید...

@del3da
دلصدا
❤️
🍃اگه هنوزم وقتی صدای اذان بلند میشه،حال خوبی بهتون دست میده و دلتون میلرزه بدونید هنوز خدا ازتون نا امید نشده...

+يَـا مَـنْ أَرْجُـوهُ لِـكُـلِّ خَيْـرٍ...❤️
انسان ها در مقابل افرادی که دوستشان دارند حدود 30% خنگ تر از حالت همیشگی رفتار میکنند :)
Forwarded from شخص ثالث (Nabatian57)
روزهای اول ازدواجشان بود. یک روز همسرش به او گفت: «پسرعمو! من در کشوری بزرگ شده‌ام که مردمش دوست دارند خانه‌هایشان از سبزه و گیاه خالی نباشد و به درختکاری علاقه دارند. من خودم مراقبت و آبیاری گیاهان و درختانی را که در منزل پدرم در قم بودند انجام می‌دادم و به این کار علاقه داشتم. حالا دلم برای آن گل‌ها و شکوفه‌ها و گیاهان خوشبویی که نگه می‌داشتم تنگ شده. چه خوب می‌شد اگر تعدادی نهال و ظرفی که بتوانم آنها را در آن بکارم تهیه می‌شد». شهید صدر قول داد این باغچه کوچک را فراهم کند و بعد در اولین فرصت، از منزل سید‌محمد صدر در بغداد تعدادی نهال کوچک و مقداری بذر آورد. ‌ام‌‌جعفر نهال‌‌ها و بذر‌ها را در آن جعبه‌‌ها کاشت و آنها را در اطراف حیاط خانه چید و این‌گونه، خانۀ سید‌محمدباقر و همسرش به‌رغم امکانات ناچیز و توان محدود، به باغی کوچک تبدیل شد. شهید صدر شیفتۀ این کار همسرش شده بود. بیشتر عصرها آنجا می‌نشست و در کنار آن گل‌ها و گیاهان حال‌ و هوایی تازه می‌کرد و از دیدنشان لذت می‌برد. دوست داشت کتاب‌ها و یادداشت‌هایش را به آن حیاط کوچک سرسبز بیاورد و در آنجا به تفکر بپردازد و کارهای فکری و درسی همیشگی‌اش را انجام دهد. عصر یکی از‌‌‌ همان روز‌ها ‌ام‌جعفر با یک قوری چای به حیاط آمد و کنار سیدمحمدباقر که مثل هر روز در حیاط نشسته بود، نشست و دو استکان چای ریخت. شهید صدر استکان چای را به دهانش نزدیک کرد و چشید. سپس غرق در لذت و عشق، نفس عمیقی کشید و در حالی که با لبخندی شوخ‌طبعانه به ‌ام جعفر خیره شده بود، گفت: «به‌ به! نوشیدن این چای حرام است؛ چون با این وضعیت و در این باغچه دیگر شبیه شراب مست‌کننده است، نه چای».
انس و محبت میان شهید صدر و همسرش فاطمه زبانزد بود و شهید صدر ابایی از اظهار کردنش نداشت. همسرش را عاشقانه و با نام‌های بهشت صدا می‌زد و به او حوریه من، نعیم من، جنت من، فردوس من و کلماتی زیبا از این دست می‌گفت. وقتی ام‌‌جعفر همراه بچه‌ها به قم رفته بود شهید صدر در نامه‌اش به آقا رضا صدر (برادر همسرش) نوشت: «به هر چیزی که آنجاست غبطه می‌خورم. چون همه چیز آنجا به فاطمه و بچه‌ها از من نزدیک‌تر است». ‌


@shahidsadr
@darmasir57