آیینهایم، هرچه بگویی به ما تویی
نامهربان سنگدل بیوفا تویی
آنکس که نیست جز تو کسی در دلش، منم
آنکس که برده است ز خاطر مرا تویی
ای عشق! در صحیفۀ تقدیر من چرا
هر قصهایست، راوی آن ماجرا تویی
سنگم زدند خلق و تو انداختی گلی
بیگانهای میان هزار آشنا تویی
خون گریه کن به حال من ای شیشۀ شراب!
تنها حریف درد من این روزها تویی
#فاضل_نظری
#احمدعلی
نامهربان سنگدل بیوفا تویی
آنکس که نیست جز تو کسی در دلش، منم
آنکس که برده است ز خاطر مرا تویی
ای عشق! در صحیفۀ تقدیر من چرا
هر قصهایست، راوی آن ماجرا تویی
سنگم زدند خلق و تو انداختی گلی
بیگانهای میان هزار آشنا تویی
خون گریه کن به حال من ای شیشۀ شراب!
تنها حریف درد من این روزها تویی
#فاضل_نظری
#احمدعلی
❤1
گرچه میگویند این دنیا به غیر از خواب نیست
ای اجل! مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست
بین ماهی های اقیانوس و ماهیهای تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!
ما رعیتها کجا! محصول باغستان کجا؟!
روستای سیب های سرخ ، بی ارباب نیست
ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
از کمین بیرون مزن، امشب شب مهتاب نیست
در نمازت شعر میخوانی و میرقصی، دریغ!
جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست
گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
گوهری مانند مرگ این قدر هم نایاب نیست!
#فاضل_نظری
#احمدعلی
ای اجل! مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست
بین ماهی های اقیانوس و ماهیهای تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!
ما رعیتها کجا! محصول باغستان کجا؟!
روستای سیب های سرخ ، بی ارباب نیست
ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
از کمین بیرون مزن، امشب شب مهتاب نیست
در نمازت شعر میخوانی و میرقصی، دریغ!
جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست
گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
گوهری مانند مرگ این قدر هم نایاب نیست!
#فاضل_نظری
#احمدعلی
❤2
این روزها به هرچه گذشتم کبود بود
هر سایه ای که دست تکان داد، دود بود
این روزها ادامه ی نان و پنیر و چای
اخبار منفجر شده ی صبح زود بود
جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست
محبوب من چقدر جهان بی وجود بود!
ما همچنان به سایه ای از عشق دلخوشیم
عشقی که زخم و زندگی اش تار و پود بود
پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید
ساعت برای با تو نشستن حسود بود
دنیا نخواست؟ یا من و تو کم گذاشتیم؟
با من بگو قرار من این ها نبود! بود؟!
عبدالجبار کاکایی
#احمدعلی
هر سایه ای که دست تکان داد، دود بود
این روزها ادامه ی نان و پنیر و چای
اخبار منفجر شده ی صبح زود بود
جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست
محبوب من چقدر جهان بی وجود بود!
ما همچنان به سایه ای از عشق دلخوشیم
عشقی که زخم و زندگی اش تار و پود بود
پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید
ساعت برای با تو نشستن حسود بود
دنیا نخواست؟ یا من و تو کم گذاشتیم؟
با من بگو قرار من این ها نبود! بود؟!
عبدالجبار کاکایی
#احمدعلی
❤3
خیلی وقتا تلاشه که اهمیت داره
دکتر مصطفی #چمران در توضیح نقاشی شمعش میگفت:«من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم ولی با همین روشنایی کوچک فرق بین ظلمت و نور را نشان خواهم داد و...»
یعنی ما ممکنه زورمون نرسه شرایطو عوض کنیم ولی همین که دلمون نمیخواد اوضاع اینجوری باشه و به اندازه توانمون تلاش کنیم خدا میپذیره
اصلا رسالتمون همینه.
@Del3da
دکتر مصطفی #چمران در توضیح نقاشی شمعش میگفت:«من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم ولی با همین روشنایی کوچک فرق بین ظلمت و نور را نشان خواهم داد و...»
یعنی ما ممکنه زورمون نرسه شرایطو عوض کنیم ولی همین که دلمون نمیخواد اوضاع اینجوری باشه و به اندازه توانمون تلاش کنیم خدا میپذیره
اصلا رسالتمون همینه.
@Del3da
❤1
و مولای ما فرمود:
عِنْدَ تَنَاهِی الشِّدَّهِ تَکُونُ الْفَرْجَهُ وَ عِنْدَ تَضَایُقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ یَکُونُ الرَّخَاءُ
چون سختى به نهایت رسد، فرج و گشایش خواهد بود و چون حلقه هاى بلا و رنج تنگ گردد، آسودگى فرا رسد.
#نهج_البلاغه
عِنْدَ تَنَاهِی الشِّدَّهِ تَکُونُ الْفَرْجَهُ وَ عِنْدَ تَضَایُقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ یَکُونُ الرَّخَاءُ
چون سختى به نهایت رسد، فرج و گشایش خواهد بود و چون حلقه هاى بلا و رنج تنگ گردد، آسودگى فرا رسد.
#نهج_البلاغه
❤1