دلصدا
5.76K subscribers
8.61K photos
2.4K videos
72 files
1.97K links

دل💓
صدا🎶
متن، عکس، پادکست(نهج‌البلاغه-شعر-کتاب‌صوتی و...)
هر چی که حالمون رو بهتر کنه.
__
عاشق شوید
شبیه علی
مثل فاطمه♥️
__
@Dell3daabot
__
لطفا کپی با ذکر آیدی
یا فوروارد
این از حقوق اولیه‌ی مؤلفه!
Download Telegram
🍃آقا صالح بابلسری بود و ما اصفهانی
پدرم می‌گفت زندگی در شهر دور به اختیار خود شماست، اما مادرم بسیار مخالف بود.
از آنجا که مادرم هم از خانواده‌اش در اصفهان جدا شده و سختی دوری را چشیده بود، نمی‌خواست من هم از او دور شوم و همان مسیر برای من هم تکرار شود. البته خود من هم هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم بتوانم به شهر دیگری و دور از خانواده بروم.
وابستگی زیادی به خانواده داشتم و باورم نمی‌شد که راضی شوم به یک شهر دور با فرهنگ و آداب متفاوت و حتی زبان دیگر بروم!
جمع‌بندی نظرات خانواده ما، جواب منفی بود که به خانواده آقای زارع اعلام شد.
از نظر بقیه همه چیز تمام شده بود، اما واقعاً برای من نه!
برای اولین‌بار بود که کسی این همه به دلم نشسته بود.
قبل از آن حتی رغبت دیدن خواستگارها را نداشتم. البته قصد جدی هم برای ازدواج نداشتم. یادم هست که آقا صالح هم اولین‌بار که آمدند، برنامه‌ام همین بود که جواب رد بدم! اما بعد از آنکه باهم صحبت کردیم، قصه تغییر کرد...
حالا این من بودم که دلم می‌خواست «صالح» مرد زندگی‌ام باشد.
تمام دو ماه محرم و صفر لحظه‌ای فراموشش نکردم. با اینکه در جلسات ابتدایی شماره تلفن همراهش را داده بود که اگر سؤالی داشتیم بپرسیم، اما نه من و نه او از آن استفاده‌ای نکردیم. به ظاهر با جواب منفی خانواده باید همه چیز تمام می‌شد اما بهمن‌ماه، روز اول ربیع‌الاول، آقا صالح دوباره آمد!

مادرش می‌گفت با وجود اینکه من هم موضوع را فراموش کرده بودم و حتی دنبال گزینه‌های دیگر می‌گشتم، اما صالح گفت «دوباره به همانجا برویم، توکل به خدا!»
حالا دیگر بیشتر خانواده‌ها باهم صحبت کردند. این‌بار پدرم گفت «با موقعیت نظامی آقا صالح، حتی ممکن است دائماً بین شهرهای مختلف در رفت و آمد باشد.» پدر خودش نظامی است و شرایط این زندگی را می‌دانست و حتی برایم توضیح می‌داد. او مطمئن بود من آدم روزهای سخت نیستم و واقعاً تحمل سختی و مشقت را ندارم. تمام اینها را که کنار هم می‌گذاشت، می‌گفت «تو حتی تحمل ذره‌ای شرایط سخت را نداری... پس جوابمان «نه!» است.»

راستش با پدرم مخالفت نمی‌کردم، شاید حیا مانع می‌شد، نمی‌دانم. اما در دلم می‌گفتم «تحمل می‌کنم... اینها مهم نیست، تحمل می‌کنم.» اما آنها متوجه شدند که باوجود سکوت، جوابم منفی نیست!
قبل از عقد به خاطر تردیدهای زیاد خانواده که حتی به من هم سرایت کرده بود، از آیت‌ الله ناصری درخواست استخاره کردیم؛ «شرایط سختی دارد، اما عاقبتش خیلی خوب است.»

حتی پدر به‌طور اختصاصی با آیت‌ الله ناصری صحبت کرد. انگار سختی هایی که به ذهنش می‌رسید را برای ایشان شمرده بود. بابا می‌گفت هرچه می‌گفتم، ایشان فرموده بودند «اما عاقبتش خوب است...»

شرایط سخت به عاقبت بخیری‌اش می‌ارزید. تردیدها برطرف شد و آقا صالح شد داماد خانواده ما


@del3da 🍂
🍃شهید عبدالصالح زارع
سومین شهید مدافع حرم بابلسر
🌷شهادت:۱۳۹۴/۱۱/۱۴

@del3da
دلصدا
🍃شهید عبدالصالح زارع سومین شهید مدافع حرم بابلسر 🌷شهادت:۱۳۹۴/۱۱/۱۴ @del3da
قصه ی زندگیِ این شهدا ثابت کرد
عبدِ صالح بشوی راه شهادت باز است...
نیمه ی پنهان ماه🌗
#غاده_چمران 🌹

♥️ @del3da
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تار و پودم
تو بگو
با دلِ تنها
چه کنم ؟

#شهريار

@del3da 🍂
دلصدا
Video message
💕هر بار خواستم بگم " دوسِت دارم"

گفتم حالت چطوره؟!:)
من تو رو خیلی....
حالت چطوره؟!:)

♥️ @del3da
🍃روایتی جذاب و عاشقانه از زندگی همسر شهید مدافع حرم
#عبدالصالح_زارع 🌷
#روایت_دوم
👇👇👇
دلصدا
🍃روایتی جذاب و عاشقانه از زندگی همسر شهید مدافع حرم #عبدالصالح_زارع 🌷 #روایت_دوم 👇👇👇
🍃تنها آرزوی صالح

فکر می‌کنم همسرم تنها یک آرزو در دنیا داشت و برای آن بسیار تلاش می‌کرد. قبل از عقد به من گفت دعایی دارم که حتماً وقت عقد آن را برایم بخواه. وقتی برای عقد رفتیم، با فاصله از هم نشستیم. آن لحظات تمام دغدغه‌ام این بود که با این فاصله چطور به او بگویم که چه دعایی داشت؟ حتماً او هم نمی‌توانست با صدای بلند خواسته‌اش را بگوید. تا لحظاتی دیگر خطبه عقد جاری می‌شد و من از خواسته صالح بی‌خبر بودم! نمی‌دانستم چه کنم.

در همین اثنا، خواهر آقاصالح جلو آمد و یک دستمال کاغذی تاشده به من داد و گفت این را داداش فرستاد. دستمال را باز کردم، روی دستمال برایم دعایش را نوشته بود: «دعا کن من شهید شوم...» یادم هست که قرآن در دست داشتم، از ته دل دعا کردم خدا شهادت را به صالح بدهد و عاقبتش به شهادت ختم شود، اما واقعاً تصور نمی‌کردم این خواسته قلبی به این سرعت محقق شود... من گفته بودم عاقبتش، که به حساب ذهن من، تا این عاقبت سال‌های سال فرصت داشتم... فکرش را نمی‌کردم که به این زودی داشتن صالح به آخر برسد.

💕 @del3da
Forwarded from جام عقیق
امام حسن عليه السلام : صاحِبِ النّاسَ مِثلَ ما تُحِبُّ أن يُصاحِبوكَ بِهِ:
با مردم به گونه اى رفتار كن كه دوست دارى با تو آن گونه رفتار كنند .🍃📿

@jame_aqiq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قدر یه چشم به هم زدن ...
چشامو وا کردم دیدم نیست:)

#خداحافظ_رفیق
#مرتضی_جانم 💔

♥️ @del3da
دلصدا
قدر یه چشم به هم زدن ... چشامو وا کردم دیدم نیست:) #خداحافظ_رفیق #مرتضی_جانم 💔 ♥️ @del3da
این روزها ...
هرکه بی ادعاتر ...
پَر ...
.
معنی #جاماندن را...
چه کسی درک می کند ؟!
جز آنکه بر پیکره ی دلش
زخم این درد را یدک می کشد ...
و سوختن جز اولویت زندگی اش می شود ...
.
#امان_از_ماندن ....
#امان_از_ادعاهایمان ...
#لعنت_به_نفس !
#اوف_بر_دنیا ...
.
چشم هاتو رو خودت ببند ...
تا آسمان خدا ، راهی نیست !
.
#خداحافظ_رفیق ...
#خداحافظ_دنیا ...
#دیدن_و_سوختن_درد_دارد ...
#جامانده ...

🍃 @del3da
با آنكه مي روي به
تو لبخند مي زنم
با چشم خيس بدرقه
كردن صلاح نيست..!

#سعید_شیروانی

#شب_بخیر 🌹

🍁 @del3da
صلی الله علیک یا ابا عبدالله❤️
❤️«مَن عَشِقَ فكَتَمَ و عَفَّ فماتَ فَهُوَ شَهيدٌ»💛

💕هر كه عاشق شود و عشق خويش را كتمان كند و پاكدامنى ورزد و با اين حال بميرد، او شهيد است.

حضرت محمد(ص)💓

🍃 @del3da

◾️ #یک_خاطره | #استوری

🔹رسول خدا(ص)فرمودند: دو ركعت نماز در دل شب پيش من از دنيا و آنچه در آن است محبوبتر است. 

#مصطفی_چمران ❤️

💕 @del3da
تنها مانده ام
حالی شبیه دنیایِ علی(ع) بعد از فاطمه(س)...

💕 @del3da
دلصدا
تنها مانده ام حالی شبیه دنیایِ علی(ع) بعد از فاطمه(س)... 💕 @del3da
هرجا حکایتی شود ،
از کشتگانِ عشق
ای راویان دهر،
ز ما هم حکایتی ست..
.
.
#سخا_اصفهانی
.
نه، دنیای خوبی نیست، بعد از تو همه چیز تغییر کرده، دیگر این طلبه ی درس خوانده ی صرف و نحو از بر کرده حرف زدن نمیداند، خطیب بالای منبر خیلی وقت است نفسش را پایین کشیده از هرچه موعظه و نصیحت است، حالا گوشه ی حجره افتاده این مُبلغِ خاک غربت چشیده و به دلش نمینشیند هوای هرچه غیر تو، سال ها سینه سوخته بود حالا شرح صدر میطلبد به دعای قنوتش، همه را فراموش کرده،چهل مومن که به سختی پیدا میشود، حالا به قنوت نیمه شب فقط اسم تو را چهل بار تکرار میکند. قبضه تسبیح را که به دست میگیرد فقط ذکر یا عاشق و یا معشوق به لبش مینشیند. نه ، دنیای خوبی نیست،جواب همه استخاره ها بی تو بد است! دلشوره میگیرد این دل بی دلبر خود، ببین چه کرده ای با این مومنِ خدا که گوشه نشین خرابه ی دنیا شده، صبح به صبح قلبش را به زیر بغلش میزند و مینشیند پای موعظه استاد، حالا هرچه بگویند که آقا تو را چه به عشق و عاشقی! بنشین سر درس و بحثت! فایده نمیکند.طعم جنون که زیر لب مجنون برود دیگر خدا را بنده نیست!چگونه قرار بگیرد دلی که دلشوره طوفان دارد؟چه نقش ها که به ساحل خیال کشیده بود که موجِ عدمت همه را به دریای فراموشی برد، چه مسیرهایی که پی جای پای تو دویده بود، که نبودنت مقصد آن شد .. بعد از تو اما همه چیز تغییر کرد، همه درگیر خویش شده اند، حدیث، حدیثِ نفس است و دنیا بر مدار خودخواهی اهل باطل می چرخد، اینجا ماه و روزها برای رسیدن به تو عجله ای ندارند ، اینجا کوچه ها برای تو آبپاشی نمیشود، گل ها بدون تو هم شکوفه میکنند، باران که انگار نه انگار که عاشقی پشت پنجره ای نشسته، بی رحمانه می بارد، هوا کم کم سرد میشود، من اما هنوز یاد تو را گرم به آغوش گرفته ام. نه، دنیای خوبی نیست آدم ها از دور هم زیبا به نظر نمی آیند، از نزدیک که ابداً ، بوی تعفنِ محبت های تصنعی شهر را برداشته، نگاه ها از حسادت لبریز و دل ها از کینه سرشار. اینجا هوا مملو از نبودنت شده است و من تنها مانده ام، حالی شبیه دنیایِ علی(ع) بعدِ فاطمه(س) ...
.
سید مصطفی موسوی

🍃 @del3da