دلصدا
Voice message
شادم که با شکایت تلخی که داشتم
در باغ عشق، دانه نفرت نکاشتم
بیگانگان اگرچه به من زخم میزنند
اما رفیق، از تو توقع نداشتم ...
نگذاشتی سری بگذارم به شانهات
ای کاش میگذشتی و سر میگذاشتم
شکر خدا که موجب خوشنامی من است
نامت که بر کتیبه قلبم نگاشتم
ای شعر تازه، اینهمه تکرار را ببخش
بی روی دوست، ذوق چنانی نداشتم
سجاد سامانی
در باغ عشق، دانه نفرت نکاشتم
بیگانگان اگرچه به من زخم میزنند
اما رفیق، از تو توقع نداشتم ...
نگذاشتی سری بگذارم به شانهات
ای کاش میگذشتی و سر میگذاشتم
شکر خدا که موجب خوشنامی من است
نامت که بر کتیبه قلبم نگاشتم
ای شعر تازه، اینهمه تکرار را ببخش
بی روی دوست، ذوق چنانی نداشتم
سجاد سامانی
ما با شما خاطره نمیسازیم که شما برید با یکی دیگه شریک بشید و براش تعریف کنید.
اینم نمیفهمید؟
اینم نمیفهمید؟
دلصدا
«آن را که تویی خرقه، عریان نشود هرگز»
«وان را که تویی چاره بیچاره نخواهد شد»
دلصدا
به مو میرسه ولی پاره نمیشه...
حالا که بیشتر تأمل میکنم
میبینم
به مو میرسه
پاره هم میشه
و اون لحظهس که امیدواری انقدر اوج نگرفته باشی که سقوطت دردناک باشه.
@Del3da
میبینم
به مو میرسه
پاره هم میشه
و اون لحظهس که امیدواری انقدر اوج نگرفته باشی که سقوطت دردناک باشه.
@Del3da