دلصدا
5.77K subscribers
8.61K photos
2.4K videos
72 files
1.97K links

دل💓
صدا🎶
متن، عکس، پادکست(نهج‌البلاغه-شعر-کتاب‌صوتی و...)
هر چی که حالمون رو بهتر کنه.
__
عاشق شوید
شبیه علی
مثل فاطمه♥️
__
@Dell3daabot
__
لطفا کپی با ذکر آیدی
یا فوروارد
این از حقوق اولیه‌ی مؤلفه!
Download Telegram
من
هیچ‌وقت نشد بچه‌هیئتی باشم.
از آن‌ها شدیم که یادم نمی‌آید توانسته باشیم توی یک هیئت،یک‌روضه قرار گرفته باشیم.
از این خانه به آن حسینیه،از این تکیه به آن‌ محفل اشک پناه می‌بردیم.
دنبال کنج دنج تاریکی بودیم گوشهٔ مجلسی تا با روضه‌های ذهن خودمان،زانوی غم بغل بگیریم.
گوشمان با روضه‌خوان بود ولی دلمان«بی‌سرزمین‌تر از باد»،آواره میان بقیع و نینوا.
انگاری وسط هر هیئت،توی تاریکی،زیر نور سرخ منبر،سرابی می‌دیدیم از مردی بی‌سر،سوار بر اسبی سپید که به تاخت بیرون می‌زد از این سینه‌زنی و ما هروله‌کنان می‌رفتیم در پیِ او.قرار‌ ما گویا همان بی‌قراری بود و بی‌مکانی.شده بودیم ابن‌السبیل‌های حسین.
خوش بودیم.
اما
اما هروقت یکی از این بچه‌هیئتی‌ها،چایی‌بریزها،کفش‌جفت‌کُن‌ها،یکی از همین‌ عشق اِکو و استریو و«اَلو..اَلو امتحان می‌کنیم.یک‌.دو.سه»گوها،یکی از همین میون‌دارها،صف‌تنظیم‌کُن‌ها،گریه‌کُن‌های هیئت،توی جوانی راهش را سوا می‌کرد و توی تصادفی یا‌ ناغافل با درد و سکته‌ای راهی بهشت زهرا و بهشت معصومه‌ای می‌شد،
آن‌وقت‌ همهٔ ما بی‌خانمان‌های حسین،دوست داشتیم کاش گلابی هیئتی بودیم و مثل رفیقمان،وقت مرگ،روی دوش جوانانی بدرقه می‌شدیم همگی سیاه‌پوش،همگی گریان که انگاری این لحظه را،این بدرقه را،بارها زندگی کرده‌اند،مرور کرده‌اند.تمام آن وقت‌ها که وسط هیئت دسته‌جمعی می‌خواندند:
«جوانان بنی‌هاشم بیایید
علی را بر در خیمه رسانید».
یکی لااله‌الا‌الله می‌گفت و دیگری تربت می‌گذاشت روی کفن رفیق و آن یکی با صدایی محزون تلقین می‌خواند و وقت سرازیری قبر یکی‌ از بقیه با صدای بلند حلالیت می‌طلبید و دیگری یادش بود وقتی لحد را می‌گذارند،زیر بغل پدر جوان‌ازدست‌داده را بگیرد و بعدش،قبل تنهاشدن رفیقشان زیر خروارها خاک،یکی بود دشتی نوحه بخواند و تهِ تهِ این بدرقه زیارت عاشورایی بخوانند،مثل ته پیالهٔ شرابی که لوطی‌ها می‌ریختند روی زمین و می‌گفتند«این هم سهم اهل خاک».
هرکس کارش را آنقدر خوب بلد بود که هوس می‌کردی بمیری؛
در جوانی،وسط هیئت،پیش رفیق‌هامان.
وه که مرگ چقدر این‌لحظه‌ها خواستنی است.
وه چه شکوهی دارد رفتن روی دست رفیقان.
*
حالا برای ما بی‌سروسامان‌های حسین،
که نه زندگی‌مان شد آن‌طور که حسین چونان باز شکاری بر بالینمان بیاید
و نه بدرقه‌مان آنی خواهد بود که دوست داریم
چاره‌ای نمانده مگر
طوری بمیریم که شاید گاه مرگ
سرهای خونین ما را حسین روی زانو بگیرد.
کاش خون از چشم‌هامان بگیرد.
کاش ما را حر ببیند.
کاش حر بمیریم.
تا آن روز
خوش به حال بچه‌هیئتی‌‌ها،بچه‌مَچّدی‌ها

از صفحه اینستاگرام دکتر قادری

@Del3da
navaye deltangi
khedmatgozaran.com
سیدی ماکو مثلک الغریب...

#بیکلام

@del3da
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مقتل: اصرار نوجوان 13 ساله برای حضور در جبهه + مقتل حضرت قاسم بن…
Haj Meysam Motiee
به حق امام حسن❤️
ان شاءالله اربعین کربلا باشیم.🌹

@del3da
اللهم ارزقنا شفاعة الحسین❤️
حین رفتن این آیه را می‌خواند: «كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ»
خداوند اینچنین بر دل متکبرانی که صدای هادی امت را می‌شنوند وسویش نمی‌روند مهر تیره بختی میزند...

@Del3da
رسانه
جلوی چالشهای فکری ما رو میگیره
و حتی نمیذاره آزادانه فکر کنیم
تهش یه آدمیم با توهمِ درک، فهم و آزادی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشکِ پر از آبو خالی میکردن جلوش، میگفتن: حسین
فرات داره مثل شکم ماهی موج میزنه
اما یه قطره شم به تو نمیدیم...💔

@del3da
روضه...
Forwarded from [ماضیِ بعید] (نِگینیلدا)
توی دعای عرفه،امام حسین(ع) مدام از خدا تشکر می‌کنه؛ یه جایی می‌گن:
خدایا ممنونتم، رحم کردی به ابراهیم
نذاشتی پسرش جلوی چشمش ذبح بشه...

- استاد پناهیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حسین جان
کی از ما راضی میشی؟
کی سر خونین ما رو به زانو میگیری؟...

#پناهیان
Audio
آنهایی که حسین را کشتند کسانی بودند که با چشم اشک او را کشتند و محب او بودند ولی...

+خدایا
قبل از اینکه دنیا کاری کنه جلوی حسین قرار بگیریم ما رو از دنیا ببر...

#عین_صاد
@einsad
@del3da
Forwarded from دلصدا
وقتایی که دارم یه کاریو انجام میدم که میدونم اشتباهه اما قدرت ترکشو ندارم،
یاد اونایی میوفتم که تو روز عاشورا میدونستن کارشون اشتباهه و حتی چشماشون پر از اشک بود اما با هزاران توجیه به جسارتشون ادامه میدادن..

@Del3da
روی دستش پسرش رفت، ولی قولش نه!
نیزه‌ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!

این چه خورشید غریبی‌ست که با حال نزار
پای نعش قمرش رفت، ولی قولش نه!

باغبانی‌ست عجب! آن که در آن دشت بلا
به خزانی ثمرش رفت، ولی قولش نه!

شیرمردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار
دست غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!

جان من برخیِ آن مرد که در شط فرات
تیر در چشم ترش رفت، ولی قولش نه!

هر طرف می‌نگری نام حسین است و حسین...
ای دمش گرم، سرش رفت، ولی قولش نه!

#حسین_جنتی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ببینید...