دلصدا
اللهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلاةً لا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُک شب زیارتی امام رضا❤️ @Del3da
🍃وَ الْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فِيكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ إلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِيرَاثُ النُّبُوَّهِ عِنْدَكُمْ
و حق همراه شما و در شما و از شما و به سوي شماست، و شما اهل حق و سرچشمه آن هستيد و ميراث نبوّت نزد شماست...
📚جامعه کبیره
و حق همراه شما و در شما و از شما و به سوي شماست، و شما اهل حق و سرچشمه آن هستيد و ميراث نبوّت نزد شماست...
📚جامعه کبیره
Forwarded from گرافات شوریدهی یک گیاهِ سمّی
دبیرکل مرکز سازماندهی کفترهای کاکل به سر های های!
من اون موقعی فهمیدم تو دم مسیحاییِ حضرت جیسزکرایست رو به ارث بردی که دیدم میتونی فقط با یه مینینگاه ، راهحل تمومِ امراض روحی آدمو به قلبش تلگراف کنی.
مطمئنم اگه کسی خط بریل بلد باشه ، وقتی به تپلی هایِ فلزی پنجره فولادت دست میکشه ، میتونه به راحتی جمله ی «ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد» رو لمس کنه.
ممنونم که میذاری ریشه ی فرش های حرمت رو با چلگیس ببافم.
ممنونم که میذاری از گیاهای گلدون سفیدای حرم قَلمه بزنم.
ممنون که حتی وقتایی که از خونه فرار میکنم هم هیشکیو امن تر از تو برای پناه بردن پیدا نمیکنم.
ممنونم که وقتایی که زمونه غصه رو به اینجام رسونده ، صحن امام حسن رو خلوت میکنی تا من بیام بشینم رو سکوی همیشگیم و بلند بلند بهت غر بزنم.
ممنونم که چاییهای حرمت انقدر خوشمزهست که تلخی تموم زخمهای تیره ی قلب آدمو میشوره میبره...
معدهم رو اونقدر وسعت ببخش که بتونم به نیت همهی«به تو از دور سلام»ها ، چای و آب سقاخونه بخورم و نه چاق بشم و نه باد کنم.
اون زمانی که پروانه های طلایی و سبز و آجیلیِ قلبم غرق خواب زمستونی بودن ،
فقط تو بودی که اومدی و تونستی دوباره بالهاشونو زنده کنی...
من حتی اگه دست از سرِ کچل یار هم بردارم دست از سر شما بر نمیدارم.
میرزا رضای مهربون فرزند موسای صبور و عصبانینشونده ، مایی که این گوشه نشستیم و کاری به کار کسی نداریم و نشستیم و داریم نون و دوناتمون رو میخوریم رو هم دوست داشته باش...
چون ما به جز دوست داشتن تو ، مجوزی برای این که سه بار بیای دیدنمون نداریم.
من اون موقعی فهمیدم تو دم مسیحاییِ حضرت جیسزکرایست رو به ارث بردی که دیدم میتونی فقط با یه مینینگاه ، راهحل تمومِ امراض روحی آدمو به قلبش تلگراف کنی.
مطمئنم اگه کسی خط بریل بلد باشه ، وقتی به تپلی هایِ فلزی پنجره فولادت دست میکشه ، میتونه به راحتی جمله ی «ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد» رو لمس کنه.
ممنونم که میذاری ریشه ی فرش های حرمت رو با چلگیس ببافم.
ممنونم که میذاری از گیاهای گلدون سفیدای حرم قَلمه بزنم.
ممنون که حتی وقتایی که از خونه فرار میکنم هم هیشکیو امن تر از تو برای پناه بردن پیدا نمیکنم.
ممنونم که وقتایی که زمونه غصه رو به اینجام رسونده ، صحن امام حسن رو خلوت میکنی تا من بیام بشینم رو سکوی همیشگیم و بلند بلند بهت غر بزنم.
ممنونم که چاییهای حرمت انقدر خوشمزهست که تلخی تموم زخمهای تیره ی قلب آدمو میشوره میبره...
معدهم رو اونقدر وسعت ببخش که بتونم به نیت همهی«به تو از دور سلام»ها ، چای و آب سقاخونه بخورم و نه چاق بشم و نه باد کنم.
اون زمانی که پروانه های طلایی و سبز و آجیلیِ قلبم غرق خواب زمستونی بودن ،
فقط تو بودی که اومدی و تونستی دوباره بالهاشونو زنده کنی...
من حتی اگه دست از سرِ کچل یار هم بردارم دست از سر شما بر نمیدارم.
میرزا رضای مهربون فرزند موسای صبور و عصبانینشونده ، مایی که این گوشه نشستیم و کاری به کار کسی نداریم و نشستیم و داریم نون و دوناتمون رو میخوریم رو هم دوست داشته باش...
چون ما به جز دوست داشتن تو ، مجوزی برای این که سه بار بیای دیدنمون نداریم.