Forwarded from بیدِ مجنون
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«موجهای بیقرار و گوشماهیها که هیچ،
عشق، گهگاهی نهنگی را به ساحل میکشد.»
-حسین جنتی-
-احتمال اسپویل فیلم "روز سوم"-
عشق، گهگاهی نهنگی را به ساحل میکشد.»
-حسین جنتی-
-احتمال اسپویل فیلم "روز سوم"-
#منباب_دلتنگی🌱
میخواهمت که خواستنی تر ز هر کسی
کو واژه ای که ساده تر از این بیان کنم...
صلی الله علیک یا اباعبدالله❤️
@del3da
میخواهمت که خواستنی تر ز هر کسی
کو واژه ای که ساده تر از این بیان کنم...
صلی الله علیک یا اباعبدالله❤️
@del3da
Forwarded from دلصدا
یه بار بعد از نماز جماعت رسیدم مسجد محله مون و تقریبا همه رفته بودن و چند نفر مشغول نماز بودن یکی هم یه گوشه نشسته بود زیر پریز برق و داشت گوشیش رو شارژ میکرد
غریبه بود قبلا ندیدمش
نمازم تموم شد و اومدم بیرون
و در مسجدو بستن،
رفتم دوچرخمو بگیرم و برم خونه، دیدم اون غریبهِ رو سکوی کنار دیوار مسجد نشسته و داره گریه میکنه و با تلفن با کسی تند حرف میزنه...
ازونجایی که آدم کنجکاویم فهمیدم با خونوادش دعواش شده
رفتم به امام جماعت که داشت میرفت خونه گفتم حاج آقا بیا برو با این بنده خدا صحبت کن ببین دردش چیه...
گفت میشه بگی فردا بیاد من الان کار دارم و رفت:)))
خواستم بیخیال بشم و برم خونه،
نشد
راهمو کج کردم سمتش
با استرس اینکه نکنه بگه به تو چه و ضایع شم
ازش پرسیدم چیزی شده؟
میتونم کمکت کنم
و اون انگار منتظر یکی بود که باهاش حرف بزنه
شروع کرد به درد دل
گفت پدر مادرش فوت کردن و با خواهر بزرگش و دامادش زندگی میکنه وووو
یکم باهاش حرف زدم
اروم شد
خندید
زنگ زد دومادش اومد دنبالش و
شمارمو گرفت و رفت خونه ش:)
اینهمه کلمه رو اینجا ردیف کردم که بگم
گاهی ادما نیاز دارن یکی بهشون بگه چیزی شده؟
میتونم کمکت کنم؟
از آدما ساده رد نشید...
غریبه بود قبلا ندیدمش
نمازم تموم شد و اومدم بیرون
و در مسجدو بستن،
رفتم دوچرخمو بگیرم و برم خونه، دیدم اون غریبهِ رو سکوی کنار دیوار مسجد نشسته و داره گریه میکنه و با تلفن با کسی تند حرف میزنه...
ازونجایی که آدم کنجکاویم فهمیدم با خونوادش دعواش شده
رفتم به امام جماعت که داشت میرفت خونه گفتم حاج آقا بیا برو با این بنده خدا صحبت کن ببین دردش چیه...
گفت میشه بگی فردا بیاد من الان کار دارم و رفت:)))
خواستم بیخیال بشم و برم خونه،
نشد
راهمو کج کردم سمتش
با استرس اینکه نکنه بگه به تو چه و ضایع شم
ازش پرسیدم چیزی شده؟
میتونم کمکت کنم
و اون انگار منتظر یکی بود که باهاش حرف بزنه
شروع کرد به درد دل
گفت پدر مادرش فوت کردن و با خواهر بزرگش و دامادش زندگی میکنه وووو
یکم باهاش حرف زدم
اروم شد
خندید
زنگ زد دومادش اومد دنبالش و
شمارمو گرفت و رفت خونه ش:)
اینهمه کلمه رو اینجا ردیف کردم که بگم
گاهی ادما نیاز دارن یکی بهشون بگه چیزی شده؟
میتونم کمکت کنم؟
از آدما ساده رد نشید...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM