دلصدا
5.76K subscribers
8.61K photos
2.4K videos
72 files
1.98K links

دل💓
صدا🎶
متن، عکس، پادکست(نهج‌البلاغه-شعر-کتاب‌صوتی و...)
هر چی که حالمون رو بهتر کنه.
__
عاشق شوید
شبیه علی
مثل فاطمه♥️
__
@Dell3daabot
__
لطفا کپی با ذکر آیدی
یا فوروارد
این از حقوق اولیه‌ی مؤلفه!
Download Telegram
Lagerthas Death
Trevor Morris
رهایی ⠀ ⠀ོ

#بیکلام

@Del3da
Live stream finished (2 hours)
مرگ
دلصدا♥️
گفتگوی صوتی با موضوع مرگ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حصار، ذهن ماست
نه امکانات و توانایی ها و استعدادهای ما

@Del3da
نکته ی مهمی که در رابطه با انتخابات باید با خودم بلند بلند مرور کنم اینه که:
در بین نامزدهای فعلی موجود تنها کسی که توانایی مدیریت کشور رو داره (البته فعلا رو‌کاغذ) شخص سعید جلیلیه.
من در باغ سبز نشون نمیدم و نمیگم بعد از انتخاب ایشون حتما اوضاع عالی میشه اما به غیر از ایشون(از بین نامزدهای فعلی)هیچکسی در حد و اندازه ی تصمیم گیری کلانِ کشوری نیست. دولت سایه ی سعید جلیلی تقریبا هشت سال سایه به سایه ی دولت روحانی، به بررسی مشکلات و تجزیه و تحلیل راه های خروج از بن بست ها و مشاوره دادن به این دولت فعالیت های دیگه پرداخته و خب اگه از تجربه ش درست استفاده بشه قطعا اتفاقات بهتری خواهد افتاد.
آقای رئیسی (با همه ی احترام و ارزشی که براش قائلم) از نظر من توانایی مدیریت کشور در قوه ی مجریه رو نداره و بهترین جایگاه برای ایشون همون قوه ی قضائیه س که امیدوارم همین جایگاه رو هم حفظ کنن.
همین دیگه
همین.
عشق یعنی کنار من
بمونی تا برنده بشم.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
شما بهتره نظر ارزشمند تون رو برای خودتون نگه دارین فعلا زوده برای اظهارنظر تا بریم جلو تر ببینیم چی پیش میاد
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
چهار ، پنج کا ممبر دورتون رو گرفتن همتون فاز تحلیل‌گر سیاسی برداشتین چه خبرتونه واقعا؟!؟😂😂
برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ چهار ، پنج کا ممبر دورتون رو گرفتن همتون فاز تحلیل‌گر سیاسی برداشتین چه خبرتونه واقعا؟!؟😂😂
من تحلیلگر سیاسی نیستم اما طلبه ی علوم سیاسی هستم دوست عزیز:))

[آخوند طور گفتم طلبه
از معایب گشتن با آخوند مصطفی اسدیه:)]
احساس میکنم به همه ی آدمای دوست داشتنی زندگیم مقادیر بیش از حدی بغل ، گفت و گو ، چای و نماز جماعت بدهکارم...
Forwarded from دلصدا
وقتش نرسیده بیای بشینی کنارم تا بهت بگم روزایی که نبودی چی بهم گذشت؟!

@del3da
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

#حافظ
Forwarded from دلصدا
پیرمردی، مفلس و برگشته بخت
روزگاری داشت ناهموار و سخت

هم پسر، هم دخترش بیمار بود
هم بلای فقر و هم تیمار بود

این، دوا میخواستی، آن یک پزشک
این، غذایش آه بودی، آن سرشک

این، عسل میخواست، آن یک شوربا
این، لحافش پاره بود، آن یک قبا

روزها میرفت بر بازار و کوی
نان طلب میکرد و میبرد آبروی

دست بر هر خودپرستی میگشود
تا پشیزی بر پشیزی میفزود

هر امیری را، روان میشد ز پی
تا مگر پیراهنی، بخشد به وی

شب، بسوی خانه میمد زبون
قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون

روز، سائل بود و شب بیمار دار
روز از مردم، شب از خود شرمسار

صبحگاهی رفت و از اهل کرم
کس ندادش نه پشیز و نه درم

از دری میرفت حیران بر دری
رهنورد، اما نه پائی، نه سری

ناشمرده، برزن و کوئی نماند
دیگرش پای تکاپوئی نماند

درهمی در دست و در دامن نداشت
ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

رفت سوی آسیا هنگام شام
گندمش بخشید دهقان یک دو جام

زد گره در دامن آن گندم، فقیر
شد روان و گفت کای حی قدیر

گر تو پیش آری بفضل خویش دست
برگشائی هر گره کایام بست

چون کنم، یارب، در این فصل شتا
من علیل و کودکانم ناشتا

میخرید این گندم ار یک جای کس
هم عسل زان میخریدم، هم عدس

آن عدس، در شوربا میریختم
وان عسل، با آب می‌آمیختم

درد اگر باشد یکی، دارو یکی است
جان فدای آنکه درد او یکی است

بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل
این گره را نیز بگشا، ای جلیل

این دعا میکرد و می‌پیمود راه
ناگه افتادش به پیش پا، نگاه

دید گفتارش فساد انگیخته
وان گره بگشوده، گندم ریخته

بانگ بر زد، کای خدای دادگر
چون تو دانائی، نمیداند مگر

سالها نرد خدائی باختی
این گره را زان گره نشناختی

این چه کار است، ای خدای شهر و ده
فرقها بود این گره را زان گره

چون نمی‌بیند، چو تو بیننده‌ای
کاین گره را برگشاید، بنده‌ای

تا که بر دست تو دادم کار را
ناشتا بگذاشتی بیمار را

هر چه در غربال دیدی، بیختی
هم عسل، هم شوربا را ریختی

من ترا کی گفتم، ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز

ابلهی کردم که گفتم، ای خدای
گر توانی این گره را برگشای

آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت، دیگر چه بود

من خداوندی ندیدم زین نمط
یک گره بگشودی و آنهم غلط

الغرض، برگشت مسکین دردناک
تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

چون برای جستجو خم کرد سر
دید افتاده یکی همیان زر

سجده کرد و گفت کای رب ودود
من چه دانستم ترا حکمت چه بود

هر بلائی کز تو آید، رحمتی است
هر که را فقری دهی، آن دولتی است

تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای
هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای

زان بتاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را

تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند
تا که با لطف تو، پیوندم زنند

گر کسی را از تو دردی شد نصیب
هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب

هر که مسکین و پریشان تو بود
خود نمیدانست و مهمان تو بود

رزق زان معنی ندادندم خسان
تا ترا دانم پناه بیکسان

ناتوانی زان دهی بر تندرست
تا بداند کآنچه دارد زان تست

زان به درها بردی این درویش را
تا که بشناسد خدای خویش را

اندرین پستی، قضایم زان فکند
تا تو را جویم، تو را خوانم بلند

من به مردم داشتم روی نیاز
گرچه روز و شب در حق بود باز

من بسی دیدم خداوندان مال
تو کریمی، ای خدای ذوالجلال

بر در دونان، چو افتادم ز پای
هم تو دستم را گرفتی، ای خدای

گندمم را ریختی، تا زر دهی
رشته‌ام بردی، تا که گوهر دهی

در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش
ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

#پروین_اعتصامی