Forwarded from دلصدا
گفتم به خویش درد مرا چاره می کند..
پلکی نگاه ، بر منِ آواره میکند..
از قاصدان سراغ گرفتم ..گریستند..
گفتند: " نامه های تو را پاره می کند"
#حسین_دهلوی
#احمدعلی
پلکی نگاه ، بر منِ آواره میکند..
از قاصدان سراغ گرفتم ..گریستند..
گفتند: " نامه های تو را پاره می کند"
#حسین_دهلوی
#احمدعلی
میخوام وصیت کنم روی قبرم بنویسن:
اینجا مزار کسی ست که پر از آرمان و آرزو بود و خالی از اراده...
#وصیت_نامه
@del3da
اینجا مزار کسی ست که پر از آرمان و آرزو بود و خالی از اراده...
#وصیت_نامه
@del3da
ایکاش در مراتبِ کُفرم ثبات بود
من خستهام ازین منِ دیندارِ پارهوقت
گاهی خلیفهایم و زمانی خلافکار،
بر دوشِ ما چه میکند این بارِ پارهوقت!
حسین جنتی
من خستهام ازین منِ دیندارِ پارهوقت
گاهی خلیفهایم و زمانی خلافکار،
بر دوشِ ما چه میکند این بارِ پارهوقت!
حسین جنتی
نامه تک خطی امام حسین ع
استاد علی صفایی
هيچ پيامی آخرين پيام نيست و هيچ عابری آخرين عابر! كسی مانده است كه خواهد آمد، باور كن. كسی كه امكانِ آمدن را زنده نگه ميدارد.
#نادر_ابراهيمی
#نادر_ابراهيمی
امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب(ع) در پیشاپیش سپاهی گران به طرف صفین در حال حرکت است به شهر کوچکی به نام «انبار» - در عراق - می رسد،
مردم شهر که تا چندی پیش در قلمرو شاهنشاهان ساسانی بوده و به آداب و رسوم پیشین تربیت شده اند، همه برای استقبال از موکب خلیفه، ساعتها در زیر آفتاب سوزان در کنار جاده صف کشیده اند، با رسیدن خلیفه همه به خاک افتاده و زمین ادب می بوسند، تعظیم می کنند و سجده می برند.
امیرالمؤمنین متعجب از اسب پیاده شده و به مردم فرومانده می فرماید:
چه معصیت بی لذتی مرتکب می شوید و چه خفت و ذلتی تحمل می کنید!
در سجده به بنده خدا نسبت به خداوند شرک می ورزید، ساعتها گرد و خاک می خورید و حرارت آفتاب می بینید و خودتان را زبون و حقیر می کنید.
من و شما هر دو بنده عاجز خداوندیم، من هم مثل شما اسیر بستر بیماری و دچار چنگال مرگ می شوم. من و شما باید به خدایی سجده ببریم که بیمار نمی شود و نمی میرد و مرا از اینکه پیشوا و امیر شما هستم هیچ مزیتی بر شما نیست بلکه فقط بار مسؤولیت سنگین تری به دوش دارم.
@Del3da
مردم شهر که تا چندی پیش در قلمرو شاهنشاهان ساسانی بوده و به آداب و رسوم پیشین تربیت شده اند، همه برای استقبال از موکب خلیفه، ساعتها در زیر آفتاب سوزان در کنار جاده صف کشیده اند، با رسیدن خلیفه همه به خاک افتاده و زمین ادب می بوسند، تعظیم می کنند و سجده می برند.
امیرالمؤمنین متعجب از اسب پیاده شده و به مردم فرومانده می فرماید:
چه معصیت بی لذتی مرتکب می شوید و چه خفت و ذلتی تحمل می کنید!
در سجده به بنده خدا نسبت به خداوند شرک می ورزید، ساعتها گرد و خاک می خورید و حرارت آفتاب می بینید و خودتان را زبون و حقیر می کنید.
من و شما هر دو بنده عاجز خداوندیم، من هم مثل شما اسیر بستر بیماری و دچار چنگال مرگ می شوم. من و شما باید به خدایی سجده ببریم که بیمار نمی شود و نمی میرد و مرا از اینکه پیشوا و امیر شما هستم هیچ مزیتی بر شما نیست بلکه فقط بار مسؤولیت سنگین تری به دوش دارم.
@Del3da