پدر گفت:
" دوست داشتن كه عيب نيست باباجان. دوست داشتن دل آدم را روشن میكند. اما كينه و نفرت دل آدم را سياه میكند. اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت، بزرگ هم كه شدی آمادهی دوست داشتن چيزهای خوب و زيبای اين دنيا هستی.
دل آدم عين يك باغچه پر از غنچه است. اگر با محبت غنچهها را آب دادی باز میشوند، اگر نفرت ورزيدی غنچهها پلاسيده میشوند.
آدم بايد بداند كه نفرت و كينه برای خوبی و زيبایی نيست، برای زشتی و بي شرفي و بیانصافی است. اين جور نفرت علامت عشق به شرف و حق است."
سیمین دانشور
📚سووشون
" دوست داشتن كه عيب نيست باباجان. دوست داشتن دل آدم را روشن میكند. اما كينه و نفرت دل آدم را سياه میكند. اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت، بزرگ هم كه شدی آمادهی دوست داشتن چيزهای خوب و زيبای اين دنيا هستی.
دل آدم عين يك باغچه پر از غنچه است. اگر با محبت غنچهها را آب دادی باز میشوند، اگر نفرت ورزيدی غنچهها پلاسيده میشوند.
آدم بايد بداند كه نفرت و كينه برای خوبی و زيبایی نيست، برای زشتی و بي شرفي و بیانصافی است. اين جور نفرت علامت عشق به شرف و حق است."
سیمین دانشور
📚سووشون
میزهای اتو، تختههای موجسواری هستند که از رویاهاشون دست کشیدن و یک شغل استاندارد انتخاب کردن.
رویاهاتو دنبال کن✨
رویاهاتو دنبال کن✨
'Toygar Işıklı - Saklı Aşk \ Hasret Fon`
@del3da
Forwarded from شَهقَة (Vafa Doran)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استوری:)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خرج ِ مِی کردیم اگر در چنته چیزی داشتیم
دخلِ خود را در همین سودا درآوردیم ما!
مرتضی لطفی
دخلِ خود را در همین سودا درآوردیم ما!
مرتضی لطفی
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند عزّ و جلّ مى فرمايد:
إذا كانَ الغالِبُ عَلَى العَبدِ الاشتِغالَ بي جَعَلتُ بُغيَتَهُ و لَذَّتَهُ في ذِكري ، فإذا جَعَلتُ بُغيَتَهُ و لَذَّتَهُ في ذِكري عَشِقَني و عَشِقتُهُ ، فإذا عَشِقَني و عَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني و بَينَهُ ، و صَيَّرتُ ذلكَ تَغالُبا عَلَيهِ ، لا يَسهو إذا سَها النّاسُ .
هرگاه اشتغالِ به من بر جان بنده غالب آيد، خواهش و لذّت او را در ياد خودم قرار دهم و چون خواهش و لذّتش را در ياد خودم قرار دهم عاشق من گردد و من نيز عاشق او. و چون عاشق يكديگر شديم پرده ميان خود و او را بالا زنم و آن [مشاهده جلال و جمال خود ]را بر جان او مسلّط گردانم، به طورى كه وقتى مردم دچار سهو و اشتباه مى شوند، او دستخوش سهو نمى شود.
( كنز العمّال : ۱۸۷۲ )
إذا كانَ الغالِبُ عَلَى العَبدِ الاشتِغالَ بي جَعَلتُ بُغيَتَهُ و لَذَّتَهُ في ذِكري ، فإذا جَعَلتُ بُغيَتَهُ و لَذَّتَهُ في ذِكري عَشِقَني و عَشِقتُهُ ، فإذا عَشِقَني و عَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني و بَينَهُ ، و صَيَّرتُ ذلكَ تَغالُبا عَلَيهِ ، لا يَسهو إذا سَها النّاسُ .
هرگاه اشتغالِ به من بر جان بنده غالب آيد، خواهش و لذّت او را در ياد خودم قرار دهم و چون خواهش و لذّتش را در ياد خودم قرار دهم عاشق من گردد و من نيز عاشق او. و چون عاشق يكديگر شديم پرده ميان خود و او را بالا زنم و آن [مشاهده جلال و جمال خود ]را بر جان او مسلّط گردانم، به طورى كه وقتى مردم دچار سهو و اشتباه مى شوند، او دستخوش سهو نمى شود.
( كنز العمّال : ۱۸۷۲ )