دلصدا
5.77K subscribers
8.61K photos
2.4K videos
72 files
1.97K links

دل💓
صدا🎶
متن، عکس، پادکست(نهج‌البلاغه-شعر-کتاب‌صوتی و...)
هر چی که حالمون رو بهتر کنه.
__
عاشق شوید
شبیه علی
مثل فاطمه♥️
__
@Dell3daabot
__
لطفا کپی با ذکر آیدی
یا فوروارد
این از حقوق اولیه‌ی مؤلفه!
Download Telegram
آرزوی ی بچه فقیرا براورده میکردم😊
😐سکوت......
میرفتم جمکران پیش حرم امام عزیزی که دیگه شاید نبینمش..
همه حرف هایی که زده میشه میتونیم الان که زنده هستیم جبران کنیم اما نمی کنیم.....درستش هم همینه ب نظرم تمام حرف ها شبیه یک آرزوعه که محقق کردنش تلاش و اراده میطلبه
زیاد نظر دارمیاعلی
سعی میکردم حداقل ذره ای از نماز قضا هامو بخونم، انقدر که توی عالم بندگی من تباه هستم،



دعا کنید برای بنده های بی نماز که از پس خودشون بر نمیان
اون بنده خدایی که کادو تولدمو بهم نداد هیچ وقت ومیگفت بهت میدم ولی نداد منم دیگه نگرفتمو برای همیشه از زندگیم حذفش کردمو با دستام خفش میکردم🙂
کادوش چفیه ای بود که خیلی دوسش دارم و نمازهامو باهاش میخونم و یک کتاب شعر از هوشنگ ابتهاج و یک ادکلن و یک ویس که براش ضبط کردم‌...
بهش میگفتم که دوسش دارم
سلام ۔مدتی قبل مشابه همین سوال رو پرسیدین۔و من چقدر درمانده بودم و گفتم خسته م و دعم مرگ میخواد۔پناهی جز خدا و امام حسین نداشتم۔وای چه گریه ای کردم از ته دلم۔یعنی زجه میزدم اصلا تو حال خودم نبودم۔معجزه خدا رو دیدم۔میخوام بگم ک فقط از خدا بخواهید۔از ته دل۔ب غیر خدا التماس نکنید۔خدا خودش بنده های خوبش رو میفرسته سراغتون۔من ب هیچ کسی رو ننداختم۔خدا خودش فرشته هاشو فرستاد۔الان با ارامش دارم مینویسم۔هنوز هم عده ای برنامه میریزن ک زندگیمو خراب کنن اما سعی میکنم نترسم چون ب یک قدرت عظیم و باشکوه و بی انتها ایمان دارم۔الله یارتون
اول اینکه خونه تروتمیز میکردم و غذاهای موردعلاقه تک تک اعضای خونواده امو واسشون میپختم.تک تک شون رو بغل میکردم ومیگفتم که دوسشون دارم وحلالم کنین وبعدهم میرفتم حرم حضرت معصومه نایب الزیاره عزیزانم و دو رکعت نماز توبه میخوندم و بعدهم همونجا مینشستم منتظر عزراییل :)
میرم توی چشماش زل میزنم و برای اولین و آخرین بار بهش میگم ک چقدررر دوسش دارم
اگه اخرین روز زندگیم باشه تورو پیدات میکنم وهمه چیزایی روکه باید بدونی روبهت میگم
چرا همه منتظرن آخرین روز زندگیشون بشه بعدبگن که دوسش دارن؟
به اونی که دوستش دارم میگفتم و بقیه ساعت های باقی مونده رو با خانواده ام میموندم و میگذروندم
امشب،شبه اولِ صفر هست،به قمری شب تولدمه،داشتم فک مبکردم چقد جالب میشه شب تولدم بشه اخرین شبه حیاتم،که سخت محتاجشم...