دلصدا
5.77K subscribers
8.61K photos
2.4K videos
72 files
1.97K links

دل💓
صدا🎶
متن، عکس، پادکست(نهج‌البلاغه-شعر-کتاب‌صوتی و...)
هر چی که حالمون رو بهتر کنه.
__
عاشق شوید
شبیه علی
مثل فاطمه♥️
__
@Dell3daabot
__
لطفا کپی با ذکر آیدی
یا فوروارد
این از حقوق اولیه‌ی مؤلفه!
Download Telegram
بیخیال همه اون چیزایی میشدم که ذهنمو مشغول کرده،بیخیال درس خوندن،کلاس رفتن،باشگاه رفتن،تلاش کردن،
فقط یه روزو زندگی میکردم..
بیشتر وقت میزاشتم برای عزیزام،
بیشتر نگاشون میکردم
سعی میکردم چیزی نخورم که وقت بیشتری داشته باشم.. نه نه یه بار کل خانواده رو جمع میکردم که باهم غذا بخوریم :)
و در اخر سجاده مو پهن میکردم همونجوری که دارم قربون صدقه اش میرم جونمو فداش میکردم .. :)
خداوکیلی جشن میگرفتم
می‌خوابیدم
چشامو میبستم
برا اخرین بار با این زبون با خدام حرف میزدم :))
شایدم برا اخرین بار پا میشدم با تموم جونم برم حرم پیش صاحب اختیار :))
ک همونجا برا اخرین بار با چشمم گنبد ببینم
برای اخرین بار باد سرد حرم حس کنم
برای اخرین بار صدای نقاره بشنوم با این گوشا
شایدم ن..
شاید برم تا برای اخرین بار به فلز سرد پنجره فولاد دس بزنم :))

#دیونه
بستگی داره که بمیرم یا شهید بشم
اگر شهید بشم که وصیت هامو به رفیقم میگم
اگر بمیرم که فقط مادرم رو نگاه میکنم.
خدامو شکرمیکردم
شما خودت آخرین روز زندگی تو بدون تعارف چیکار مبکردی؟
اگه آخرین روز زندگیم بود به اون که زندگیما خراب کرد زنگ میزدم دلیل کارشا میپرسیدم و اینکه صبح تا شب نماز قضاهاما میخوندم و به مادر پدرم محبت میکردم(:
😊چهار سال پیش
دکتر بهم گفت هر لحظه ممکنه بخوابی و بیدار نشی

اولش ترسیدم
گریه کردم

ولی الان فقط دارم از نگاه به پدر مادرم لذت می برم

هروقتم تموم شد،شد دیگه
گریه
حقهایی که گردنمه تامیتونستم ادا میکردم


به اونایی که دوستشون دارم وکم گفتم دوستت دارم بیشتر میگفتم دوستت دارم
آهان اینم بگم که میرفتم کادوی تولدشو که نزاشت به دستش برسه و چندروز قبل تولدش رفت ، رو بهش میدادم.
چرا اين سوالو پرسيدي كلا:|
حرفتو ناشناس بزن
چرا اين سوالو پرسيدي كلا:|
مرگ نزدیک تر از من به من است
وصیت میکردم به همه بگن حلالم کنند اگر ناخواسته از یکی غیبت کردم.
ومیگفتم امانتی هایی که از دیگران دستمه رو بدن به صاحباش.
اگه اخرین روز زندگیم بود از همه حلالیت میگرفتم. و بعدش یه دل سیر به همه اونایی که دوست داشتن بدهکار بودم، میگفتم که جونم براشون درمیرفته و نتونستم بگم ... نشده!

بعدشم یه راست میرفتم کربلا. پیش اربابم
آرزوی ی بچه فقیرا براورده میکردم😊
😐سکوت......