Forwarded from گرافات شوریدهی یک گیاهِ سمّی
مومن آن باشد که اندر جزر و مد
کافر از ایمان او حسرت خورد...
-مولوی-
کافر از ایمان او حسرت خورد...
-مولوی-
ولی ازدواج خیلی ترسناکه
فکر کن
علاوه بر اینکه یکی میاد خونتون که دیگه نمیره خونشون،باید هی بهش توضیح بدی چیکارا میکنی،پولایی که داریو چه جوری خرج میکنی ووو://///
فکر کن
علاوه بر اینکه یکی میاد خونتون که دیگه نمیره خونشون،باید هی بهش توضیح بدی چیکارا میکنی،پولایی که داریو چه جوری خرج میکنی ووو://///
دلصدا
ولی ازدواج خیلی ترسناکه فکر کن علاوه بر اینکه یکی میاد خونتون که دیگه نمیره خونشون،باید هی بهش توضیح بدی چیکارا میکنی،پولایی که داریو چه جوری خرج میکنی ووو://///
ولی من امتحان کردم،
دیوونه بازی تنهایی مزه نمیده
باید یکیو داشته باشی که تحملت کنه تحملش کنی:)
دیوونه بازی تنهایی مزه نمیده
باید یکیو داشته باشی که تحملت کنه تحملش کنی:)
Forwarded from Nasrollah.ir نصرالله.آیآر
چهارده خرداد ۱۳۹۹ دهمین سالگرد تأسیس سایت www.Nasrollah.ir است. این پایگاه فعالیت خود را با ترجمهی سخنرانی سید حسن نصرالله در گردهمایی همبستگی با کاروان آزادی، کشتی ماوی مرمره، آغاز کرد و این روزها توانسته بدون هیچ حمایت مالی از داخل یا خارج ایران ۱۰ ساله شود که در نوع خود بینظیر است. و امروز بیش از ۱ میلیون و ۱۰۰ هزار کلمه ترجمهی فارسی سخنان دبیرکل حزب الله شامل ترجمهی کامل صدها سخنرانی را در خود جای داده. دوستان خود را دعوت کنید تا با ما همراه شوند. تنها سرمایهی ما، همراهی شما گرامیان است:
کانال نصرالله دات آی آر:
https://telegram.me/joinchat/BdUHSTvuDqKLqL6gNkxzrQ
ارتباط با ما:
info@mowawama.ir
کانال نصرالله دات آی آر:
https://telegram.me/joinchat/BdUHSTvuDqKLqL6gNkxzrQ
ارتباط با ما:
info@mowawama.ir
به هم محبت کنید
محبت به دل آدما میشینه
شاید کسی که بهش محبت میکنید تو لحظه به روتون نیاره
اما شک نکنید یادش میمونه
محبت به دل آدما میشینه
شاید کسی که بهش محبت میکنید تو لحظه به روتون نیاره
اما شک نکنید یادش میمونه
چیزی از عشق بلاخیز نمیدانستم
هیچ از این دشمن خونریز نمیدانستم
در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق
چه کنم؟ شیوۀ پرهیز نمیدانستم
گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمیدانستم
بغض را خندۀ مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحتآمیز نمیدانستم
عشق اگر پنجرهای باز نمی کرد به دوست
مرگ را اینهمه ناچیز نمیدانستم
#سجاد_سامانی
هیچ از این دشمن خونریز نمیدانستم
در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق
چه کنم؟ شیوۀ پرهیز نمیدانستم
گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمیدانستم
بغض را خندۀ مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحتآمیز نمیدانستم
عشق اگر پنجرهای باز نمی کرد به دوست
مرگ را اینهمه ناچیز نمیدانستم
#سجاد_سامانی