دچار
31 subscribers
68 photos
35 videos
7 links
حیات نشئه‌ی تنهایی است
Download Telegram
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

#حافظ
@Death_Color
Audio
دیباچه
بخش چهارم و پایانی

#گلستان
#سعدی
@Death_Color
👍1
بس که در خرقه‌ی آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم

#حافظ
@Death_Color
👍1
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص‌کنان برخیزم

#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥3👍1
عسرت
عسرت. [عُ رَ] عسرة. دشواری. دشواری و سختی و زحمت و اشکال. دشخواری. و رجوع به عسرة شود.
- باعسرت؛ مشکل و دشوار.
- بی‌عسرت؛ آسان و سهل.
|| تنگدستی و درویشی. دست‌تنگی . فاقه. فقر. نیاز. نیازمندی. ضرورت. حاجت.


[لغت‌نامه‌ی دهخدا]

#کلمه
@Death_Color
👍2
NN 08
<unknown>
#نوای_نی

برنامه‌ی هشتم

#مولانا
@Death_Color
❤‍🔥1👍1
دچار
<unknown> – NN 08
کوی نومیدی مرو امیدهاست
سوی تاریکی مرو خورشیدهاست

#مولانا
@Death_Color
🔥3👍1
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥3🔥2
اگر تولستوی ماهی بود، بی‌شک تنها در پهنه‌ی اقیانوس‌ها می‌زیست و هرگز به کناره‌های دریا نمی‌آمد تا چه رسد به آب‌های شیرین رودها و آبراهه‌ها. آخر در آب‌های شیرین تنها ماهی‌ها کوچکی می‌زیند و شتابان به این سو و آن سو می‌روند. این ماهی‌ها هیچ‌گاه سخن او را در نخواهند‌یافت، اصلا چه فایده‌ای دارد که سخن او را دریابند. حتی سکوت او هم بر این ماهی‌ها تاثیری ندارد. با این حال سکوتش پر صلابت و سهمگین است، درست چون سکوت زاهدان گوشه‌نشین که چشم بر تمامی عالم بسته‌اند. بارها از موضوع‌های همیشگی سخن می‌گوید، ولی حس می‌کنم که هنوز ناگفته‌های بسیاری را در سینه نهان دارد. آخر رازهایی هم هست که نمی‌توان هیچ‌کس را محرم آن‌ها ساخت و حتی بیان آن‌ها لرزه بر اندام گوینده می‌اندازد.

#ماکسیم_گورکی
@Death_Color
👍1
فسرده
فسرده. [فُ/ فِ سُ دَ/ دِ] منجمد گردیده و بسته شده. اسم مفعول از فسردن:

اندر زمستان خربزه های فسرده و نیم خام می‌خوراند. (ذخیره‌ی خوارزمشاهی).

چو موم محرم گوش خزینه‌دار توام
نیم فسرده مرا ز آتش عذاب متاب
#خاقانی

ساقی منشین به من ده آن می
کز خون فسرده برکشد خوی
#نظامی

کسی کز عشق خالی شد فسرده ست
گرش صد جان بود بی‌عشق مرده ست
#نظامی

ترکیب ها:
- فسرده آتش. فسرده بیان. فسرده پستان. فسرده خاطر. فسرده دل. فسرده رحم. فسرده شدن. فسرده شهر. فسرده قدم. فسرده گشتن. رجوع به همین مدخل ها در ردیف خود شود.

|| دل سرد گردیده و سردشده یعنی که دست و دل کسی به کاری نرود. غمگین. متأثر:

خورشید چون فسرده حبیبی که با حبیب
گاهیش جنگ و صلح و گهی وصل و جد بود
#منوچهری

فسردگان را همدم چگونه برسازم
فسردگان ز کجا و دم صفا ز کجا
#خاقانی

مرا بی عشق دل خود مهربان بود
چو عشق آمد فسرده چون توان بود؟
#نظامی

به‌هم خورده. از رونق افتاده. آشفته:

ابراهیم پیدا آمد سواری دویست و سه صد و تجملی دریده و فسرده. (تاریخ بیهقی).ناچیز.
بی‌ارزش. مردم دون و ناکس.

|| مرده. کشته شده:

عجب نیست کز کام شیر فسرده
همی آب ریزد به ایوانت اندر
#خاقانی

|| به معنی شکاری هم به نظر آمده است.


[لغت‌نامه‌ی دهخدا]

#کلمه
@Death_Color
👍1
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند

#شفایی_اصفهانی
@Death_Color
❤‍🔥3👍3
تنها به شرطی می‌توان این زندگی را ادامه داد که مست باشی.

#اعتراف
#تولستوی
@Death_Color
👍3
شتک زده‌است به خورشید خون بسیاران
بر آسمان که شنیده‌است از زمین باران

#حسین_منزوی
#فلسطین
@Death_Color
❤‍🔥3🔥2👍1
کمترین تحریری از یک آرزو این است
آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی

آنچنان بر ما به نان و آب
اینجا تنگ‌سالی شد
که کسی در فکر آوازی نخواهدبود
وقتی آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهدبود...

#شفیعی‌_کدکنی
#فلسطین
@Death_Color
❤‍🔥3👍1
رسید مژده که ایام غم نخواهد‌ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد‌ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد‌ماند

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد‌ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است؟
چو بر صحیفه‌ی هستی رقم نخواهد‌ماند

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد‌ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد‌ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد‌ماند

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد‌ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد‌ماند


#حافظ
@Death_Color
👍1