دردِ عشقی کشیدهام که مَپُرس
زهرِ هجری چشیدهام که مَپُرس
گشتهام در جهان و آخرِ کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
آن چنان در هوایِ خاکِ دَرَش
میرود آبِ دیدهام که مپرس
من به گوشِ خود از دهانش دوش
سخنانی شنیدهام که مپرس
سویِ من لب چه میگَزی که مگوی
لبِ لعلی گَزیدهام که مپرس
بی تو در کلبهٔ گداییِ خویش
رنجهایی کشیدهام که مپرس
همچو حافظ غریب در رَهِ عشق
به مَقامی رسیدهام که مپرس
#حافظ
@Death_Color
زهرِ هجری چشیدهام که مَپُرس
گشتهام در جهان و آخرِ کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
آن چنان در هوایِ خاکِ دَرَش
میرود آبِ دیدهام که مپرس
من به گوشِ خود از دهانش دوش
سخنانی شنیدهام که مپرس
سویِ من لب چه میگَزی که مگوی
لبِ لعلی گَزیدهام که مپرس
بی تو در کلبهٔ گداییِ خویش
رنجهایی کشیدهام که مپرس
همچو حافظ غریب در رَهِ عشق
به مَقامی رسیدهام که مپرس
#حافظ
@Death_Color
❤🔥2
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اولِ شب درِ صبح باز باشد
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آن است که پاکباز باشد
به کرشمهٔ عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سرِ نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم چو تو دوست میگرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مَجاز باشد
#سعدی
@Death_Color
تو بیا کز اولِ شب درِ صبح باز باشد
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آن است که پاکباز باشد
به کرشمهٔ عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سرِ نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم چو تو دوست میگرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مَجاز باشد
#سعدی
@Death_Color
❤🔥1🔥1
دچار
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اولِ شب درِ صبح باز باشد عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت که محب صادق آن است که پاکباز باشد به کرشمهٔ عنایت نگهی به سوی ما کن که دعای دردمندان…
Hesamedin Seraj Shabe Asheghane Bi Del [BibakMusic.com]
Hesamedin Seraj [BibakMusic.com]
زهرا
زهرا. [زَ] (از ع ، ص) زهراء. (فرهنگ فارسی معین). از «زهراء» تازی. بمعنی درخشان. روشن. درخشندهروی. و در اشعار فارسی این کلمه اغلب صفت زُهْره آمده است، بمعنی زهرهی درخشان و تابنده:
گهی چون آینهی چینی نماید ماه دوهفته
گهی چون مهرهی سیمین نماید زهرهی زهرا
#فرخی_سیستانی
پر پروانه بسوزد با درخشنده چراغ
چون چخیدن با چراغ روشن زهرا کند
#منوچهری
شمع تاری شده را تا نبری اطرافش
برنیفروزد و چون زهرهی زهرا نشود
#منوچهری
چو هاروت ار توانستی به اینجا آیی از گردون
از اینجا هم توانی شد برون چون زهرهی زهرا
#ناصرخسرو
سازندهی کار گنبد اخضر
خنیاگر بزم زهرهی زهرا
#مسعود_سعد
چو گردون گشت باغ و بوستان از ابر نیسانی
گل از گلبن همی تابد بسان زهرهی زهرا
#مسعود_سعد
شادی او طلبد زهرهی زهرا بر چرخ
که طرب راست مهیا و ندارد سر غم
#سوزنی
مطرب به سحرکاری، هاروت در سماع
خجلت به روی زهرهی زهرا برافکند
#خاقانی
خم کوس است که ماه نو ذیحجه نمود
گر ز مه لحن خوش زهرهی زهرا شنوند
#خاقانی
رجوع به زُهره (ناهید) و زهراء شود. || (اِ) اسم خاص زنان. نامی از نامهای زنان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زهراء شود.
[لغتنامهی دهخدا]
#فاطمه
#زهرا
#کلمه
@Death_Color
زهرا. [زَ] (از ع ، ص) زهراء. (فرهنگ فارسی معین). از «زهراء» تازی. بمعنی درخشان. روشن. درخشندهروی. و در اشعار فارسی این کلمه اغلب صفت زُهْره آمده است، بمعنی زهرهی درخشان و تابنده:
گهی چون آینهی چینی نماید ماه دوهفته
گهی چون مهرهی سیمین نماید زهرهی زهرا
#فرخی_سیستانی
پر پروانه بسوزد با درخشنده چراغ
چون چخیدن با چراغ روشن زهرا کند
#منوچهری
شمع تاری شده را تا نبری اطرافش
برنیفروزد و چون زهرهی زهرا نشود
#منوچهری
چو هاروت ار توانستی به اینجا آیی از گردون
از اینجا هم توانی شد برون چون زهرهی زهرا
#ناصرخسرو
سازندهی کار گنبد اخضر
خنیاگر بزم زهرهی زهرا
#مسعود_سعد
چو گردون گشت باغ و بوستان از ابر نیسانی
گل از گلبن همی تابد بسان زهرهی زهرا
#مسعود_سعد
شادی او طلبد زهرهی زهرا بر چرخ
که طرب راست مهیا و ندارد سر غم
#سوزنی
مطرب به سحرکاری، هاروت در سماع
خجلت به روی زهرهی زهرا برافکند
#خاقانی
خم کوس است که ماه نو ذیحجه نمود
گر ز مه لحن خوش زهرهی زهرا شنوند
#خاقانی
رجوع به زُهره (ناهید) و زهراء شود. || (اِ) اسم خاص زنان. نامی از نامهای زنان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زهراء شود.
[لغتنامهی دهخدا]
#فاطمه
#زهرا
#کلمه
@Death_Color
💔2
دچار
زهرا زهرا. [زَ] (از ع ، ص) زهراء. (فرهنگ فارسی معین). از «زهراء» تازی. بمعنی درخشان. روشن. درخشندهروی. و در اشعار فارسی این کلمه اغلب صفت زُهْره آمده است، بمعنی زهرهی درخشان و تابنده: گهی چون آینهی چینی نماید ماه دوهفته گهی چون مهرهی سیمین نماید زهرهی…
السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ
السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ
السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ
السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ
السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ
السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ
#فاطمه
@Death_Color
السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ
السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ
السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ
السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ
السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ
#فاطمه
@Death_Color
💔3
❤🔥2
سایهی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود...
#جمعه
#حافظ
@Death_Color
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود...
#جمعه
#حافظ
@Death_Color
❤🔥3
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
كهيعص ﴿۱﴾
ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا ﴿۲﴾
#قرآن
#مولانا
@Death_Color
كهيعص ﴿۱﴾
ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا ﴿۲﴾
آن آب بازآمد به جو بر سنگ زن اکنون سبو
سجده کن و چیزی مگو کاین سرِ ربانیست این
#قرآن
#مولانا
@Death_Color
❤🔥2
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگویان، میان انجمن دارم
مرا در خانه سروی هست کاندر سایهی قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند
بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم
سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد، چه باک از اهرمن دارم؟
الا ای پیر فرزانه، مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم
چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم
به رندی شهره شد حافظ میان همدمان، لیکن
چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم
#حافظ
@Death_Color
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگویان، میان انجمن دارم
مرا در خانه سروی هست کاندر سایهی قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند
بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم
سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد، چه باک از اهرمن دارم؟
الا ای پیر فرزانه، مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم
چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم
به رندی شهره شد حافظ میان همدمان، لیکن
چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم
#حافظ
@Death_Color
❤🔥1
❤🔥4
دچار
أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ اما غصهی من ابدى است، و شبم قرين بيدارى ... #فاطمه #علی @Death_Color
بِمَنِ العَزاءُ يا بِنتَ مُحمَد؟
كُنتُ بِكِ اَتَعزي فَفيمَ العَزاء مِن بَعدِكِ؟
#علی #فاطمه
@Death_Color
كُنتُ بِكِ اَتَعزي فَفيمَ العَزاء مِن بَعدِكِ؟
#علی #فاطمه
@Death_Color
💔1
❤🔥3
💔2🔥1
يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ
يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ
هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک، زنده به بوی بهار توست...
#مهدی
#قرآن
#سایه
#جمعه
@Death_Color
❤🔥2
❤🔥1