دچار
31 subscribers
68 photos
35 videos
7 links
حیات نشئه‌ی تنهایی است
Download Telegram
Channel created
بشر کوچکتر از آن است که خوب باشد.

#دهخدا
@Death_Color
نه شادم نه محزون، نه خاکم نه گردون
نه لفظم نه مضمون، چه معنیستم من؟

#بیدل
@Death_Color
سلام دوستان

فکر می کنم طی این یکی دو روزی که از شروع به کار کانال گذشته، با روند فعالیت کانال آشنا شدید و نیازی به توضیح اضافه نباشه.

از امروز هم بخش نظرات کانال فعال شده؛ شعر، موسیقی، دلنوشته، کتاب یا هر مطلب مرتبط دیگه‌ای داشتید، خوشحال میشم به اشتراک بگذارید. حرفی، حدیثی هم اگر بود، ما در خدمتیم.
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

#سعدی
@Death_Color
من گاه به اندیشه‌ی آنچه مورخان آینده درباره‌ی ما خواهند گفت فرو می‌روم. در مورد انسان امروزی یک جمله برای آن‌ها کافی است: او زنا می‌کرده و روزنامه می‌خوانده است.

#سقوط
#آلبر_کامو
@Death_Color
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق، جهان می‌توان گرفت

افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سرّ دلش در زبان گرفت

زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت

می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت

آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنه‌ها که دامن آخر زمان گرفت

می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند
کان کس که پخته شد، می چون ارغوان گرفت

حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت


#حافظ
@Death_Color
بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار

#فردوسی
@Death_Color
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم

#سعدى
@Death_Color
❤‍🔥1
فکرش را که می‌کردم می‌دیدم در هر خراب‌شده‌ای از گوشه‌های زندگی که افتاده باشی، کم‌کم چنان در ابتذال فرو می‌روی و چنان عادتت می‌شود که حتی نمی‌خواهی داد بزنی.

#مدیر_مدرسه
#جلال_آل‌احمد
@Death_Color
هر چقدر که از آدم‌ها منفردا بیزارم، همان‌قدر بشریت را مجتمعا دوست دارم.

#داستایوفسکی
@Death_Color
سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم
تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم

من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه
قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان
که من این خانه به سودای تو ویران کردم

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

در خلاف‌آمد عادت، بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آن چه سلطان ازل گفت بکن، آن کردم

دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع
گر چه دربانی میخانه فراوان کردم

این که پیرانه‌سرم صحبت یوسف بنواخت
اجر صبریست که در کلبه‌ی احزان کردم

صبح‌خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب؟
سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم


#حافظ
@Death_Color