دچار
31 subscribers
68 photos
35 videos
7 links
حیات نشئه‌ی تنهایی است
Download Telegram
فریب
فریب. [ف ِ/ف َ] در زبان پهلوی فرپ و هم‌ریشه است با فریفتن. عشوه و مکر و غافل شدن یا غافل کردن به خدعه.

چنان دان که یک‌سر فریب است و بس
بلندی و پستی نماند به‌ کس
#فردوسی

- اندر فریب گرفتن؛ فریفتن. فریب دادن. گول زدن.
- بافریب ؛ فریبنده. مکار. پرفریب
- پرفریب؛ فریبنده. مکار

- ترکیب ها:
فریبا. فریب آمیز. فریبان. فریباندن. فریب آوردن. فریب اندازی. فریب انگیز. فریب برفزودن. فریب پذیرفتن. فریب خور. فریب خوردن. فریب خورده. فریب خوری. فریب دادن. فریب ده. فریب دهی. فریب ساز. فریب سازی. فریبکار. فریبگاه. فریبگه. فریبناک. فریبی. فریبیدن

- مخفف فریبنده باشد (یادداشت به خط مؤلف). و در این معنی همواره به صورت مزید مؤخر آید و صفت مرکب سازد، چون ترکیب‌های زیر:
جادوفریب. دلفریب. خاطرفریب. سرای فریب. صاحبدل فریب. عابدفریب. کوته نظرفریب. مردم فریب. ملایک فریب 

[لغت‌نامه‌ی دهخدا]

#کلمه
@Death_Color
👍2
ستاره دیده فروبست و آرمید بیا
شراب نور به رگ‌های شب دوید بیا

ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا

شهاب یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خط زر کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

به وقت مرگم اگر تازه می‌کنی دیدار
به هوش باش که هنگام آن رسید بیا

به گام‌های کسان می‌برم گمان که تویی
دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا

نیامدی که فلک خوشه‌خوشه پروین داشت
کنون که دست سحر دانه‌دانه چید بیا

امید خاطر سیمین دل شکسته تویی
مرا مخواه از این بیش ناامید بیا


#سیمین_بهبهانی
@Death_Color
❤‍🔥1
ترک افیون را علاجی بهتر از تقلیل نیست
اندک اندک ز آشنایان جهان بیگانه شو

#صائب_تبریزی
@Death_Color
❤‍🔥6
هشتگ‌های کانال تا الآن:

#غزل‌نوا
#آرامستان
#نوای_نی
#کلمه
#IN_SEARCH_OF_MEANING

از امشب هم قصد دارم برم سراغ #گلستان سعدی. بخش‌بخش می‌خونم و داخل کانال قرار می‌دم. دوست دارم یک دور گلستان رو با هم بخونیم؛ البته، اگر جانی بماند و شوقی ...
❤‍🔥3
Audio
دیباچه
بخش یکم

#گلستان
#سعدی
@Death_Color
❤‍🔥3
هیچ عملی در طبیعت بی‌مکافات نخواهد ماند. عکس‌العمل ممکن است فوری پدید شود و ممکن است سال‌ها یا ده‌ها سال مدت بخواهد، اما بالاخره پدید خواهد شد. این سنت آفرینش است. این قانون خداست که دگرگون نخواهد شد. ستم‌کار باید به کیفر خود برسد. خون مظلوم باید خواسته شود.

#قیام_حسین
#سید_جعفر_شهیدی
@Death_Color
🔥3
Forwarded from مسافر پاییزی
مِثل ندارد
سرخی سیبش ...

#مولانا
🍁 @fall_poem 🍁
🔥2
قمار
قمار [ق ِ] مقامره. به گرو چیزی باختن و نبرد کردن با هم به گرو. به گرو باختن و غلبه کردن در بازی قمار. مِنگ. هر بازی که در آن بطور غالب شرط شود که برنده چیزی از بازنده بگیرد خواه با ورق باشد یا غیر آن. و اصل قمار این است که یکی از رفیق خود اندک اندک چیزی در بازی بگیرد. هر بازی که در آن شرطی باشد مگر تیراندازی و اسب دوانی. قمار هر بازی که در آن شرط و گروبندی باشد و هر بازی که در آن به شرط زر داده و گرفته شود و با لفظ باختن و بردن و کردن مستعمل. قمار از دیرباز در میان ملت ها معروف بود و از یونانیان قدیم جز مردم جمهوری اسپارت کسی آن را حرام نکرد. بسیاری از امپراطوران روم علاقه‌ی فراوان به قماربازی داشتند و گاه در آن مبلغ هنگفتی می‌باختند. تاسیت، مؤلف رومی از عشق آلمانی‌ها به قمار چیزها نقل می‌کند که باور نکردنی است . وی می‌نویسد که آنان حتی آزادی خود را قمار می‌کردند و اگر می‌باختند در اسارت برنده درمی‌آمدند. قمار در آئین رومی‌ها حرام است. مسیحیان نیز آن را حرام می‌دانند. در قرن شانزدهم قمار در اروپا رواج و رونق به‌سزا گرفت و قمارخانه‌های بزرگی بنیاد شد. دولت انگلستان به سال ۱۸۵۳ قمار را تحریم کرد و در آمریکا به سال ۱۸۵۵ حرام گردید. و در پروس به سال ۱۸۵۴ تحریم شد و سایر ایالات آلمان به سال ۱۸۶۸ آن را حرام کردند. اسلام قبل از همه‌ی ملل متمدن جهان قمار را تحریم کرد.

من گرفتم که قمار از همه عالم بردی
دست آخر همه را باخته می‌باید رفت
#صائب_تبریزی

- قاب قمارخانه؛ مردی سخت لاابالی.
- قمار باختن؛ قمار بازی کردن.
- قمارباز؛ آنکه قمار کند. منگیاگر. مقامر. قَمّار.
- قماربازی؛ عمل قمارباز.
- قمارخانه؛ محل قماربازان.
- قمار زدن؛ قمار کردن.
- قمارستان. رجوع به همین مدخل شود.
- قمار کاغذی؛ رجوع به این کلمه در شود.
- قمار کردن؛ قمار باختن است.

[لغت‌نامه‌ی دهخدا]

#کلمه
@Death_Color
❤‍🔥2
تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی
نه چو روسپی که هر شب کشد او به یار دیگر

#مولانا
@Death_Color
❤‍🔥2
Audio
دیباچه
بخش دوم

#گلستان
#سعدی
@Death_Color
❤‍🔥2
دست فلک کبود شد از گوشمال و ما
مشغول خاکبازی طفلانه‌ی خودیم

#صائب_تبریزی
@Death_Color
❤‍🔥3
دچار
<unknown> – NN 04
رو به معنی کوش ای صورت پرست 
ز آنکه معنی، بر تن صورت، پرست

#مولانا
@Death_Color
❤‍🔥1
نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
چه بی‌نشاط بهاری که بی رخ تو رسید

نشان داغ دل ماست لاله‌ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید

بیا که خاک رهت لاله‌زار خواهد‌شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه‌ی جویبار گریه‌ی بید

به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟

چه جای من که در این روزگار بی‌فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید

از این چراغ توام چشم روشنایی نیست
که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید

گذشت عمر و به دل عشوه می‌خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید

که‌راست سایه درین فتنه‌ها امید امان؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید

صفای آینه‌ی خواجه بین کزین دم سرد
نشد مکدر و بر آه عاشقان برچید


#سایه
@Death_Color
🔥1
بیدق
بیدق. [ب َ دَ] معرب و مأخوذ از پیاده‌ی فارسی. معرب پیادک، پیاده. پیاده‌ی شطرنج را گویند و آن مهره‌ای باشد از جمله مهره‌های شطرنج و معرب پیاده است. مهره‌ی پیاده‌ی شطرنج که چون تواند هفت خانه بی‌مانع پیش رود مبدل به فرزین گردد. (از یادداشت مؤلف). پیاده‌ی شطرنج.

بسا بیدق که چون خردی پذیرد
به آخر منصب فرزین بگیرد
#ناصر_خسرو

دل که کنون بیدقست باش که فرزین شود
چونکه به پایان رسید هفت بیابان او
#خاقانی

شاه را در خانه‌ی بیدق نهد
اینچنین باشد عطا که احمق دهد
#مولانا

که شاه ارچه در عرصه زورآور است
چو ضعف آمد از بیدقی کمتر است
#سعدی

- بیدق از هر سو فروکردن؛ پیاده از هر طرف به حرکت درآوردن. راه وصول به مطلوب جستجو کردن
- بیدق افکندن؛ پیاده بر روی شاه واداشتن. پیاده به مقابلی شاه داشتن:

مرا پیلی سزد کو را کنم بند
تو شاهی برتو نتوان بیدق افکند
#نظامی

- بیدق راندن؛ به حرکت درآوردن بیدق. بیدق افکندن:

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه‌ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست
#حافظ

|| (محرف بیرق) در تداول عوام بیرق است که درفش و علم باشد.
- بیدقدار؛ بیرقدار. علمدار.


[لغت‌نامه‌ی دهخدا]

#کلمه
@Death_Color
❤‍🔥1👍1
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥2
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی

قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی

بیا که خرقه‌ی من گرچه رهن میکده‌هاست
ز مال وقف نبینی به نام من درمی

حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمرخویش دمی

طبیب راه‌نشین درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مرده‌دل مسیح‌دمی

دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم
به آن که بر در میخانه برکشم علمی

بیا که وقت‌شناسان دو کون بفروشند
به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی

دوام عیش و تنعم نه شیوه‌ی عشق است
اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی

نمی‌کنم گله‌ای لیک ابر رحمت دوست
به کشته‌زار جگرتشنگان نداد نمی

چرا به یک نی قندش نمی‌خرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی

سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست
جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی


#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥2🔥1