دچار
31 subscribers
68 photos
35 videos
7 links
حیات نشئه‌ی تنهایی است
Download Telegram
افسانه‌ها میدان عشاق بزرگ‌اند
ما عاشقان کوچک بی داستانیم

#حسین_منزوی
@Death_Color
❤‍🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مثل یه ایلی که جوون از دست داده ...

#محسن_چاوشی
@mosavvad
❤‍🔥3🔥1
بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد
آتش زدند لانه‌ی مرغ پریده را

#علی‌اکبر
#ایرج_میرزا
@Death_Color
❤‍🔥2
اَلاُن اِنکَسَرَ ظَهري

الان
کمرم شکست ...

#عباس
@Death_Color
❤‍🔥2
رسم عاشق‌کشی و شیوه‌ی شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته‌بود

#حسین
#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥1
یا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَلیلِ
کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ الاَصیـلِ
مِن طالب وَ صاحِب قَتیل
وَ الدَّهرُ لا یَقنَــــعُ بِالبَـــدیلِ
و کُلُّ حَیٍّ سالِکٍ سَبیل
ما اَقربَ الوَعدُ اِلَی الرَّحیــلِ
 وَ اِنَّما الاَمرُ اِلَی الجَلیـــــــلِ

ای روزگار!
اف بر دوستی تو!
چه بسیار دوستانت را
که در بامداد و شامگاهت کشتی؛
آری! روزگار به‌جای آنان دیگری را نپذیرد
به راستی که پایان کار در دست خدای بزرگ است
و هر زنده‌ای باید این راه را طی کند.


#حسین
@Death_Color
❤‍🔥1
ندانمت به حقیقت که در جهان به چه مانی
جهان هر چه در او هست صورت‌اند و تو جانی

به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هرکه را تو بگیری ز خویشتن برهانی

#سعدی
@Death_Color
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

#مقبل_کاشانی
@Death_Color
🔥3
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم

به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم

من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مُهَیمَنا به رفیقان خود رسان بازم

خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم

خرد ز پیری من کی حساب برگیرد؟
که باز با صنمی طفل، عشق می‌بازم

بجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس
عزیز من، که به جز باد نیست دمسازم

هوای منزل یار، آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم

سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم؟ خانگیست غمّازم

ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت
غلام حافظ خوش لهجه‌ی خوش آوازم


#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥1
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

#حافظ
@Death_Color
هنوز محو تماشای آن دو قوی سپید
در انزوای مه‌آلود برکه می‌چرخید

همیشه مبهم و مبهوت غرق افکارش
به سرنوشت، به تقدیر و عشق می‌خندید

و هر غروب میان سکوت و تنهایی
در آب، قوی سیاهی شبیه خود می‌دید

سلام ای که شبیه منی، غریبه سلام
خوش آمدی به قفس -برکه- وادی تبعید

بگو که مثل من آیا هنوز منتظری؟
که عشق روح تو را هم شبيه من بلعيد؟

نگاه کن به خودت بال و پر شکسته‌ی پیر
بگو که عشق چگونه تو را به بند کشید؟

که بعد رفتن او زندگی برای تو مرد
که بعد رفتن او قلب کوچکت پوسید!

"شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد"*... و باز می خندید

به اینکه جز خود او هیچ‌کس در آن جا نیست
به اینکه درد خودش را فقط خودش فهمید

و در سکوت دوباره به آسمان رو کرد
در آرزوی خیالی که تا ابد نرسید


#خودنوشت


*تضمینی از نجمه زارع:
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد


@Death_Color
❤‍🔥6
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو
که روی شاخه‌ی نارنج می‌شود خاموش
نه این صداقت حرفی
که در سکوت میان دو برگ این گل شب‌بوست
نه
هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی‌رهاند
و فکر می‌کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد‌شد


#سهراب_سپهری
@Death_Color
❤‍🔥1
خرم آن کس که در این محنت‌گاه
خاطری را سبب تسکین است

#پروین_اعتصامی
@Death_Color
👍3
فریب
فریب. [ف ِ/ف َ] در زبان پهلوی فرپ و هم‌ریشه است با فریفتن. عشوه و مکر و غافل شدن یا غافل کردن به خدعه.

چنان دان که یک‌سر فریب است و بس
بلندی و پستی نماند به‌ کس
#فردوسی

- اندر فریب گرفتن؛ فریفتن. فریب دادن. گول زدن.
- بافریب ؛ فریبنده. مکار. پرفریب
- پرفریب؛ فریبنده. مکار

- ترکیب ها:
فریبا. فریب آمیز. فریبان. فریباندن. فریب آوردن. فریب اندازی. فریب انگیز. فریب برفزودن. فریب پذیرفتن. فریب خور. فریب خوردن. فریب خورده. فریب خوری. فریب دادن. فریب ده. فریب دهی. فریب ساز. فریب سازی. فریبکار. فریبگاه. فریبگه. فریبناک. فریبی. فریبیدن

- مخفف فریبنده باشد (یادداشت به خط مؤلف). و در این معنی همواره به صورت مزید مؤخر آید و صفت مرکب سازد، چون ترکیب‌های زیر:
جادوفریب. دلفریب. خاطرفریب. سرای فریب. صاحبدل فریب. عابدفریب. کوته نظرفریب. مردم فریب. ملایک فریب 

[لغت‌نامه‌ی دهخدا]

#کلمه
@Death_Color
👍2
ستاره دیده فروبست و آرمید بیا
شراب نور به رگ‌های شب دوید بیا

ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا

شهاب یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خط زر کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

به وقت مرگم اگر تازه می‌کنی دیدار
به هوش باش که هنگام آن رسید بیا

به گام‌های کسان می‌برم گمان که تویی
دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا

نیامدی که فلک خوشه‌خوشه پروین داشت
کنون که دست سحر دانه‌دانه چید بیا

امید خاطر سیمین دل شکسته تویی
مرا مخواه از این بیش ناامید بیا


#سیمین_بهبهانی
@Death_Color
❤‍🔥1