❤🔥2👍1
دچار
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود #حافظ @Death_Color
Bi_haseli
<unknown>
اوقات خوش آن بود
که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
#حافظ
#محمدرضا_شجریان
#نوا
@Death_Color
که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
#حافظ
#محمدرضا_شجریان
#نوا
@Death_Color
❤🔥2
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
گویند که لحظه ایست روییدن عشق
آن لحظه هزار باد تقدیم تو باد
#وحید_امیری
@Death_Color
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
گویند که لحظه ایست روییدن عشق
آن لحظه هزار باد تقدیم تو باد
#وحید_امیری
@Death_Color
❤🔥2
❤🔥2💔1
❤🔥2👍1
گل شکفته خداحافظ اگرچه لحظهی دیدارت
شروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود
#حسین_منزوی
@Death_Color
شروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود
#حسین_منزوی
@Death_Color
💔3
❤🔥3
گر کسی وصف او ز من پرسد
بیدل از بینشان چه گوید باز؟
عاشقان کشتگان معشوقند
برنیاید ز کشتگان آواز...
#سعدى
#جمعه
@Death_Color
بیدل از بینشان چه گوید باز؟
عاشقان کشتگان معشوقند
برنیاید ز کشتگان آواز...
#سعدى
#جمعه
@Death_Color
دچار
گر کسی وصف او ز من پرسد بیدل از بینشان چه گوید باز؟ عاشقان کشتگان معشوقند برنیاید ز کشتگان آواز... #سعدى #جمعه @Death_Color
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من به در میرود
چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پریچهرهای
همی گفت و میرفت دودش به سر
که این است پایان عشق، ای پسر
اگر عاشقی خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
مکن گریه بر گور مقتول دوست
برو خرمی کن که مقبول اوست
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدایی ندارد ز مقصود چنگ
و گر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر میروی تن به طوفان سپار
#سعدى
#قصه
@Death_Color
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من به در میرود
چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پریچهرهای
همی گفت و میرفت دودش به سر
که این است پایان عشق، ای پسر
اگر عاشقی خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
مکن گریه بر گور مقتول دوست
برو خرمی کن که مقبول اوست
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدایی ندارد ز مقصود چنگ
و گر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر میروی تن به طوفان سپار
#سعدى
#قصه
@Death_Color
🔥2❤🔥1👍1
لاو مووی فکت
#Edit_time 🚀 🔺Here @LOVEMOVIEfact
تسويف
تسویف. [تَ سْ] کار واپس افکندن. تأخير کردن و درنگ انداختن. در تأخير انداختن چيزی را. || باربار سوف افعل گفتن کسی را. وعدههای فريب دادن. امروز و فردا کردن. (يادداشت بخط مرحوم دهخدا):
فارغ از مرگ و ايمن از تخويف
جرم حالی و، توبه در تسويف
#سنايی
تمامت آنچ اشارت رفت بی تعويق و تسويف بدو دهند.(جهانگشای جوينی). || مالک کار خود گردانيدن کسی را و حاکم گردانيدن او را در آن کار.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
تسویف. [تَ سْ] کار واپس افکندن. تأخير کردن و درنگ انداختن. در تأخير انداختن چيزی را. || باربار سوف افعل گفتن کسی را. وعدههای فريب دادن. امروز و فردا کردن. (يادداشت بخط مرحوم دهخدا):
فارغ از مرگ و ايمن از تخويف
جرم حالی و، توبه در تسويف
#سنايی
تمامت آنچ اشارت رفت بی تعويق و تسويف بدو دهند.(جهانگشای جوينی). || مالک کار خود گردانيدن کسی را و حاکم گردانيدن او را در آن کار.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
👍1💔1
با توام ای مترسک تنها، باز امشب پیِ چه میگردی؟
باز در جادهها چه چیزی را، مثل هر شب دوباره گم کردی
چشمهای سیاه و دکمهایات، حرف تلخ و نگفتهای دارند
ای نگاه همیشه خیره و محو، از چه اینگونه مات و دلسردی؟
زیر حجم کلاغهای سیاه، پیکرت رنگ غارغار گرفت
تا کی آخر نگاه خواهی کرد، تو از این صبر کم نیاوردی
مزرعه دشت زرد دلتنگی، سالها میشود که خشکیده
تو ولی همچنان در این برهوت، مثل روحی غریب و شبگردی
جاده ها تا ابد پر از هیچند، نیستی هم در این حوالی نیست
چشمهایت مگر نمیبینند؟ تا کی آخر اسیر این دردی
عاقبت از نگاه تو خواندم، حرفی تلخ سکوتهایت را
تو " تو" را در گذشته گم کردی، تو به دنبال خویش میگردی
#خودنوشت
@Death_Color
باز در جادهها چه چیزی را، مثل هر شب دوباره گم کردی
چشمهای سیاه و دکمهایات، حرف تلخ و نگفتهای دارند
ای نگاه همیشه خیره و محو، از چه اینگونه مات و دلسردی؟
زیر حجم کلاغهای سیاه، پیکرت رنگ غارغار گرفت
تا کی آخر نگاه خواهی کرد، تو از این صبر کم نیاوردی
مزرعه دشت زرد دلتنگی، سالها میشود که خشکیده
تو ولی همچنان در این برهوت، مثل روحی غریب و شبگردی
جاده ها تا ابد پر از هیچند، نیستی هم در این حوالی نیست
چشمهایت مگر نمیبینند؟ تا کی آخر اسیر این دردی
عاقبت از نگاه تو خواندم، حرفی تلخ سکوتهایت را
تو " تو" را در گذشته گم کردی، تو به دنبال خویش میگردی
#خودنوشت
@Death_Color
❤🔥4
Forwarded from دچار
❤🔥1👍1
Forwarded from سدرة المنتهیٰ
یا رَبِّ إِنَّ لَنا فیکَ رَجاءً عَظیماً
پروردگارا!
ما به تو بسیار امید بستهایم.
🔖#دعا | فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی
پروردگارا!
ما به تو بسیار امید بستهایم.
🔖#دعا | فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی
👍1
💔1
👍2👎1
بوسعید مهنه در حمام بود
قایمش افتاده مردی خام بود
شوخ شیخ آورد تا بازوی او
جمع کرد آن جمله پیش روی او
شیخ را گفتا بگو ای پاک جان
تا جوانمردی چه باشد در جهان
شیخ گفتا شوخ پنهان کردنست
پیش چشم خلق ناآوردنست
این جوابی بود بر بالای او
قایم افتاد آن زمان در پای او
چون به نادانی خویش اقرار کرد
شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد
خالقا، پروردگارا ، منعما
پادشاها، کارسازا ، مکرما
چون جوانمردی خلق عالمی
هست از دریای فضلت شبنمی
قایم مطلق تویی اما به ذات
وز جوانمردی ببایی در صفات
شوخی و بیشرمی ما در گذار
شوخ ما را پیش چشم ما میار
#عطار
#قصه
#دعا
@Death_Color
قایمش افتاده مردی خام بود
شوخ شیخ آورد تا بازوی او
جمع کرد آن جمله پیش روی او
شیخ را گفتا بگو ای پاک جان
تا جوانمردی چه باشد در جهان
شیخ گفتا شوخ پنهان کردنست
پیش چشم خلق ناآوردنست
این جوابی بود بر بالای او
قایم افتاد آن زمان در پای او
چون به نادانی خویش اقرار کرد
شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد
خالقا، پروردگارا ، منعما
پادشاها، کارسازا ، مکرما
چون جوانمردی خلق عالمی
هست از دریای فضلت شبنمی
قایم مطلق تویی اما به ذات
وز جوانمردی ببایی در صفات
شوخی و بیشرمی ما در گذار
شوخ ما را پیش چشم ما میار
#عطار
#قصه
#دعا
@Death_Color