دچار
31 subscribers
68 photos
35 videos
7 links
حیات نشئه‌ی تنهایی است
Download Telegram
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نَرُفت

#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥2👍1
دچار
زین آتش نهفته که در سینه‌ی من است خورشید، شعله‌ای‌ست که در آسمان گرفت #حافظ @Death_Color
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥2
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد

گویند که لحظه ایست روییدن عشق
آن لحظه هزار باد تقدیم تو باد


#وحید_امیری
@Death_Color
❤‍🔥2
سینه‌ی تنگ من و بار غم او، هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم

#حافظ
#جمعه
@Death_Color
❤‍🔥2💔1
عشق ما را پی کاری به جهان آورده است
ادب این است که مشغول تماشا نشویم

#صائب‌_تبریزی
@Death_Color
من همان دم که وضو ساختم از چشمه‌ی عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥2👍1
گل شکفته خداحافظ اگرچه لحظه‌ی دیدارت
شروع وسوسه‌ای در من به نام دیدن و چیدن بود

#حسین_منزوی
@Death_Color
💔3
مکتوبات
وقتی وارد غزه میشوید خدا هستید!
این چه حرام‌زاده مردمانند
سگ را گشاده‌اند و سنگ را بسته!

#سعدی
#فلسطین
@Death_Color
💔2👎1
گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم
ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد

#سعدی
@Death_Color
❤‍🔥3
گر کسی وصف او ز من پرسد
بی‌دل از بی‌نشان چه گوید باز؟

عاشقان کشتگان معشوقند
برنیاید ز کشتگان آواز...


#سعدى
#جمعه
@Death_Color
دچار
گر کسی وصف او ز من پرسد بی‌دل از بی‌نشان چه گوید باز؟ عاشقان کشتگان معشوقند برنیاید ز کشتگان آواز... #سعدى #جمعه @Death_Color
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟

بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من به در می‌رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو می‌دویدش به رخسار زرد

که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست

تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استاده‌ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت

همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع

نرفته ز شب همچنان بهره‌ای
که ناگه بکشتش پری‌چهره‌ای

همی گفت و می‌رفت دودش به سر
که این است پایان عشق، ای پسر

اگر عاشقی خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن

مکن گریه بر گور مقتول دوست
برو خرمی کن که مقبول اوست

اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض

فدایی ندارد ز مقصود چنگ
و گر بر سرش تیر بارند و سنگ

به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر می‌روی تن به طوفان سپار


#سعدى
#قصه
@Death_Color
این مهم نیست که دنیا چه کند با دل ما
این مهم است که ما با غم دنیا چه کنیم

#نجمه_زارع
@Death_Color
🔥2❤‍🔥1👍1
لاو مووی فکت
#Edit_time 🚀 🔺Here @LOVEMOVIEfact
تسويف
تسویف. [تَ سْ] کار واپس افکندن. تأخير کردن و درنگ انداختن. در تأخير انداختن چيزی را. || باربار سوف افعل گفتن کسی را. وعده‌های فريب دادن. امروز و فردا کردن. (يادداشت بخط مرحوم دهخدا):

فارغ از مرگ و ايمن از تخويف
جرم حالی و، توبه در تسويف
#سنايی

تمامت آنچ اشارت رفت بی تعويق و تسويف بدو دهند.(جهانگشای جوينی). || مالک کار خود گردانيدن کسی را و حاکم گردانيدن او را در آن کار.


[لغت‌نامه‌ی دهخدا]

#کلمه
@Death_Color
👍1💔1
با توام ای مترسک تنها، باز امشب پیِ چه می‌گردی؟
باز در جاده‌ها چه چیزی را،  مثل هر شب دوباره گم کردی

چشم‌های سیاه و دکمه‌ای‌ات،  حرف تلخ و نگفته‌ای دارند
ای نگاه همیشه خیره و محو،  از چه اینگونه مات و دلسردی؟

زیر حجم کلاغ‌های سیاه،  پیکرت رنگ غارغار گرفت
تا کی آخر نگاه خواهی کرد، تو از این صبر کم نیاوردی

مزرعه دشت زرد دلتنگی،  سال‌ها می‌شود که خشکیده
تو ولی همچنان در این برهوت، مثل روحی غریب و شبگردی

جاده ها تا ابد پر از هیچند،  نیستی هم در این حوالی نیست
چشم‌هایت مگر نمی‌بینند؟ تا کی آخر اسیر این دردی

عاقبت از نگاه تو خواندم،  حرفی تلخ سکوت‌هایت را
تو " تو" را در گذشته گم کردی، تو به دنبال خویش می‌گردی


#خودنوشت
@Death_Color
❤‍🔥4
اگرچه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست

#حافظ
@Death_Color
🔥1
Forwarded from دچار
نگویمت که همه ساله می پرستی کن
سه ماه می خور و نه ماه پارسا می‌باش

#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥1👍1
یا رَبِّ إِنَّ لَنا فیکَ رَجاءً عَظیماً

پروردگارا!
ما به تو بسیار امید بسته‌ایم.


🔖#دعا | فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی
👍1
آن چه در مدتِ هِجرِ تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تَحریر کنم

#حافظ
#جمعه
@Death_Color
💔1
سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر می‌طلبی طاعتِ استاد ببر

#حافظ
@Death_Color
👍2👎1
بوسعید مهنه در حمام بود
قایمش افتاده مردی خام بود

شوخ شیخ آورد تا بازوی او
جمع کرد آن جمله پیش روی او

شیخ را گفتا بگو ای پاک جان
تا جوانمردی چه باشد در جهان

شیخ گفتا شوخ پنهان کردنست
پیش چشم خلق ناآوردنست

این جوابی بود بر بالای او
قایم افتاد آن زمان در پای او

چون به نادانی خویش اقرار کرد
شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد

خالقا، پروردگارا ، منعما
پادشاها، کارسازا ، مکرما

چون جوانمردی خلق عالمی
هست از دریای فضلت شبنمی

قایم مطلق تویی اما به ذات
وز جوانمردی ببایی در صفات

شوخی و بی‌شرمی ما در گذار
شوخ ما را پیش چشم ما میار


#عطار
#قصه
#دعا
@Death_Color