دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شدهام بی سر و سامان که مپرس
کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس
زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل
دل و دین میبرد از دست بدان سان که مپرس
گفتوگوهاست در این راه که جان بگدازد
هر کسی عربدهای این که مبین آن که مپرس
پارسایی و سلامت هوسم بود، ولی
شیوهای میکند آن نرگس فتان که مپرس
گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم
گفت آن میکشم اندر خم چوگان که مپرس
گفتمش زلف به خون که شکستی؟ گفتا
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس
#حافظ
@Death_Color
که چنان ز او شدهام بی سر و سامان که مپرس
کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس
زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل
دل و دین میبرد از دست بدان سان که مپرس
گفتوگوهاست در این راه که جان بگدازد
هر کسی عربدهای این که مبین آن که مپرس
پارسایی و سلامت هوسم بود، ولی
شیوهای میکند آن نرگس فتان که مپرس
گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم
گفت آن میکشم اندر خم چوگان که مپرس
گفتمش زلف به خون که شکستی؟ گفتا
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس
#حافظ
@Death_Color
❤🔥2
بسم الله الرحمن الرحيم، من الحسين بن علي الي محمد بن علي و من قبله من بني هاشم، أما بعد؛ فكأن الدنيا لم تكن، و كأن الاخرة لم تزل، والسلام
نامهاى است از حسینبنعلى به محمدبنعلى و دیگر بنىهاشم. اما بعد؛ مثل این که دنیا اصلا وجود نداشته و آخرت همیشگى بوده و هست
والسلام ...
#حسین
#محرم
@Death_Color
❤🔥4👎1
بهخاطری که تویی، دیگران فراموشند
مقیدان تو از یاد غیر، خاموشند
هزار سال گذشت از حکایت مجنون
هنوز مردم صحرانشین سیه پوشند
#بابا_فغانی
@Death_Color
مقیدان تو از یاد غیر، خاموشند
هزار سال گذشت از حکایت مجنون
هنوز مردم صحرانشین سیه پوشند
#بابا_فغانی
@Death_Color
❤🔥2
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیدهست تو را بر منش انکاری هست
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه من خام طمع عشق تو میورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
باد، خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
من از این دلق مرقّع به درآیم روزی
تا همه خلق بدانند که زنّاری هست
همه را هست همین داغ محبت که مراست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند
داستانی است که بر هر سر بازاری هست
#سعدی
@Death_Color
یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیدهست تو را بر منش انکاری هست
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه من خام طمع عشق تو میورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
باد، خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
من از این دلق مرقّع به درآیم روزی
تا همه خلق بدانند که زنّاری هست
همه را هست همین داغ محبت که مراست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند
داستانی است که بر هر سر بازاری هست
#سعدی
@Death_Color
🔥1
❤🔥2
❤🔥1
یا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَلیلِ
کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ الاَصیـلِ
مِن طالب وَ صاحِب قَتیل
وَ الدَّهرُ لا یَقنَــــعُ بِالبَـــدیلِ
و کُلُّ حَیٍّ سالِکٍ سَبیل
ما اَقربَ الوَعدُ اِلَی الرَّحیــلِ
وَ اِنَّما الاَمرُ اِلَی الجَلیـــــــلِ
ای روزگار!
اف بر دوستی تو!
چه بسیار دوستانت را
که در بامداد و شامگاهت کشتی؛
آری! روزگار بهجای آنان دیگری را نپذیرد
به راستی که پایان کار در دست خدای بزرگ است
و هر زندهای باید این راه را طی کند.
#حسین
@Death_Color
کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ الاَصیـلِ
مِن طالب وَ صاحِب قَتیل
وَ الدَّهرُ لا یَقنَــــعُ بِالبَـــدیلِ
و کُلُّ حَیٍّ سالِکٍ سَبیل
ما اَقربَ الوَعدُ اِلَی الرَّحیــلِ
وَ اِنَّما الاَمرُ اِلَی الجَلیـــــــلِ
ای روزگار!
اف بر دوستی تو!
چه بسیار دوستانت را
که در بامداد و شامگاهت کشتی؛
آری! روزگار بهجای آنان دیگری را نپذیرد
به راستی که پایان کار در دست خدای بزرگ است
و هر زندهای باید این راه را طی کند.
#حسین
@Death_Color
❤🔥1
ندانمت به حقیقت که در جهان به چه مانی
جهان هر چه در او هست صورتاند و تو جانی
به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هرکه را تو بگیری ز خویشتن برهانی
#سعدی
@Death_Color
جهان هر چه در او هست صورتاند و تو جانی
به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هرکه را تو بگیری ز خویشتن برهانی
#سعدی
@Death_Color
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویههای غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مُهَیمَنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
خرد ز پیری من کی حساب برگیرد؟
که باز با صنمی طفل، عشق میبازم
بجز صبا و شمالم نمیشناسد کس
عزیز من، که به جز باد نیست دمسازم
هوای منزل یار، آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم؟ خانگیست غمّازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم میگفت
غلام حافظ خوش لهجهی خوش آوازم
#حافظ
@Death_Color
به مویههای غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مُهَیمَنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
خرد ز پیری من کی حساب برگیرد؟
که باز با صنمی طفل، عشق میبازم
بجز صبا و شمالم نمیشناسد کس
عزیز من، که به جز باد نیست دمسازم
هوای منزل یار، آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم؟ خانگیست غمّازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم میگفت
غلام حافظ خوش لهجهی خوش آوازم
#حافظ
@Death_Color
❤🔥1
دچار
نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویههای غریبانه قصه پردازم به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب مُهَیمَنا به رفیقان خود رسان بازم خدای را مددی ای رفیق ره تا من به کوی میکده دیگر علم برافرازم…
Yade Yar o Diyar - @Khosousi
Shajarian, Badiee & Malek
هنوز محو تماشای آن دو قوی سپید
در انزوای مهآلود برکه میچرخید
همیشه مبهم و مبهوت غرق افکارش
به سرنوشت، به تقدیر و عشق میخندید
و هر غروب میان سکوت و تنهایی
در آب، قوی سیاهی شبیه خود میدید
سلام ای که شبیه منی، غریبه سلام
خوش آمدی به قفس -برکه- وادی تبعید
بگو که مثل من آیا هنوز منتظری؟
که عشق روح تو را هم شبيه من بلعيد؟
نگاه کن به خودت بال و پر شکستهی پیر
بگو که عشق چگونه تو را به بند کشید؟
که بعد رفتن او زندگی برای تو مرد
که بعد رفتن او قلب کوچکت پوسید!
"شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد"*... و باز می خندید
به اینکه جز خود او هیچکس در آن جا نیست
به اینکه درد خودش را فقط خودش فهمید
و در سکوت دوباره به آسمان رو کرد
در آرزوی خیالی که تا ابد نرسید
#خودنوشت
*تضمینی از نجمه زارع:
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
@Death_Color
در انزوای مهآلود برکه میچرخید
همیشه مبهم و مبهوت غرق افکارش
به سرنوشت، به تقدیر و عشق میخندید
و هر غروب میان سکوت و تنهایی
در آب، قوی سیاهی شبیه خود میدید
سلام ای که شبیه منی، غریبه سلام
خوش آمدی به قفس -برکه- وادی تبعید
بگو که مثل من آیا هنوز منتظری؟
که عشق روح تو را هم شبيه من بلعيد؟
نگاه کن به خودت بال و پر شکستهی پیر
بگو که عشق چگونه تو را به بند کشید؟
که بعد رفتن او زندگی برای تو مرد
که بعد رفتن او قلب کوچکت پوسید!
"شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد"*... و باز می خندید
به اینکه جز خود او هیچکس در آن جا نیست
به اینکه درد خودش را فقط خودش فهمید
و در سکوت دوباره به آسمان رو کرد
در آرزوی خیالی که تا ابد نرسید
#خودنوشت
*تضمینی از نجمه زارع:
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
@Death_Color
❤🔥6