دچار
31 subscribers
68 photos
35 videos
7 links
حیات نشئه‌ی تنهایی است
Download Telegram
عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد
سیلاب نپرسد که درِ خانه کدام است

#صائب_تبریزی
@Death_Color
👍2
تسکین
تسکین. [تَ] بیارامانیدن. آرام دادن کسی را. ساکن و آرام قرار دادن کسی را. با لفظ دادن و کردن مستعمل. سکون و عدم حرکت. آسایش و راحت و آرامی. تسلا و دلنوازی و ملایمت. اطمینان و آسایش خاطر: برادر ما امیر محمد را... بر تخت ملک نشاندند... و اندر آن تسکین وقت دانستند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۳). امیر را تسکین پیدا آمد و آنجا عید کرد و سخت بی‌نوا عیدی. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۶۴۳).

کندی مکن، بکن چو خردمندان
صفرای جهل را به خرد تسکین
#ناصرخسرو

بر امیدی کز شکر سازد لبش تسکین جان
هم گلاب از دیده و هم ناردان افشانده‌اند
#خاقانی

از هیچ کسی به هیچ دردی
تسکین شفا رسان ندیده‌ست
#خاقانی

درویشی را شنیدم که در آتش فاقه می‌سوخت و خرقه به خرقه همی دوخت و تسکین خاطر مسکین را همی گفت (گلستان). پیوسته بر خر سریع و تیز سوار شدن. راست کردن نیزه را به آتش. ساکن گردانیدن حرف. اصطلاح اهل رمل به معنی جای دادن هر شکل است به ترتیب مخصوص و تسکینات اشکال در علم رمل بسیار است. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.



[لغت‌نامه‌ی دهخدا]

#کلمه
@Death_Color
خارکش پیری با دلق درشت
پشته خار همی برد به پشت

لنگ لگان قدمی برمی داشت
هر قدم دانه شکری می کاشت

کای فرازنده این چرخ بلند
وی نوازنده دلهای نژند

کنم از جیب نظر تا دامن
چه عزیزی که نکردی با من

در دولت به رخم بگشادی
تاج عزت به سرم بنهادی

حد من نیست ثنایت گفتن
گوهر شکر عطایت سفتن

نوجوانی به جوانی مغرور
رخش پندار همی راند ز دور

آمد آن شکرگزاریش به گوش
گفت کای پیر خرف گشته خموش

خار بر پشت زنی زینسان گام
دولتت چیست عزیزیت کدام

عمر در خارکشی باخته ای
عزت از خواری نشناخته ای

پیر گفتا که چه عزت زین به
که نیم بر در تو بالین نه

کای فلان چاشت بده یا شامم
نان و آبی که خورم و آشامم

شکر گویم که مرا خوار نساخت
به خسی چون تو گرفتار نساخت

به ره حرص شتابنده نکرد
به در شاه و گدا بنده نکرد

داد با این همه افتادگیم
عز آزادی و آزادگیم


#جامی
#قصه
@Death_Color
❤‍🔥1
خبرت هست که بی‌ روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

#سعدی
#جمعه
@Death_Color
دردهای من
اگرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است

#قیصر_امین‌پور
@Death_Color
ز یزدان دان، نه از ارکان، که کوته دیدگی باشد
که خطی کز خرد خیزد، تو آن را از بنان بینی

#سنایی
@Death_Color
Forwarded from دچار
یه حمد شفا بخونید لطفاً 🙏
👍1
دچار
یه حمد شفا بخونید لطفاً 🙏
Doa
<unknown>
از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

#حافظ
#محمدرضا_شجریان
#نوا
@Death_Color
❤‍🔥1
من ندانم ز چه دستم؟ ز چه مستم؟ ز كجایم؟
چیست افسانه‌ی هستی كه منش قصه سرایم

#بیدل
@Death_Color
❤‍🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«حقیقتا کسی که فقط بینوایی مرد را دیده است، هیچ ندیده است، باید بینوایی زن را ببیند؛ کسی که فقط بینوایی زن را دیده است او هم هیچ ندیده است، باید بینوایی کودک را مشاهده کند.»

#ویکتور_هوگو
#فلسطین
@Death_Color
💔1
از انتظار دیده‌ی یعقوب شد سفید
هیچ آفریده چشم‌ به راه کسی مباد

#صائب_تبریزی
#جمعه
@Death_Color
❤‍🔥2
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
مَتٰی ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا و اَهْمِلْها
 
#حافظ
@Death_Color
امام جواد علیه‌السلام:

الْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى تَوْفِيقٍ مِنَ اللهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.

[مومن نیازمند سه خصلت است: توفیق از سوی خداوند، واعظی از درون خود و پذیرش از کسی که او را پند می‌دهد.]

تحف‌العقول؛ صفحه ۴۵۷

#حدیث
#جواد
@Death_Color
❤‍🔥2
سَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ في الفَلَواتِ
تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فراتی؟

شبم به رویِ تو روز است و دیده‌ها به تو روشن
و إِن هَجَرتَ سَواءٌ عَشِیَّتي و غَداتي

اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم
مَضَی الزَّمانُ و قلبي یَقولُ إِنَّکَ آتٍ


#سعدی
#جمعه
@Death_Color
مرا در خانه سروی هست کاندر سایه‌ی قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

#حافظ
@Death_Color
ساقی بیا که عشق ندا می‌کند بلند
کان کس که گفت قصه‌ی ما هم ز ما شنید

#حافظ
#جمعه
@Death_Color
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

#شهریار
#عرفه
@Death_Color
👍1
دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب می‌زدم
نقشی به یادِ خَطِّ تو بر آب می‌زدم

ابرویِ یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یادِ گوشهٔ محراب می‌زدم

هر مرغِ فکر کز سرِ شاخِ سخن بِجَست
بازش ز طُرِّهٔ تو به مِضراب می‌زدم

رویِ نگار در نظرم جلوه می‌نمود
وز دور بوسه بر رخِ مهتاب می‌زدم

چشمم به رویِ ساقی و گوشم به قولِ چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم

نقشِ خیالِ رویِ تو تا وقتِ صبحدم
بر کارگاهِ دیدهٔ بی‌خواب می‌زدم

ساقی به صوتِ این غزلم کاسه می‌گرفت
می‌گفتم این سرود و مِیِ ناب می‌زدم

خوش بود وقتِ حافظ و فالِ مراد و کام
بر نامِ عمر و دولتِ احباب می‌زدم


#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥1