دچار
31 subscribers
68 photos
35 videos
7 links
حیات نشئه‌ی تنهایی است
Download Telegram
مداومت
مداومت. [مُ وَ/ وِ مَ] استدامت. پایداری. ثبات. ادامه. (فرهنگ فارسی معین). || مواظبت وایستن بر کاری. همیشه یا مدتی طولانی کاری را انجام دادن. دوام دادن. پایداری کردن. ثابت قدم بودن. (فرهنگ فارسی معین). پی‌کردن کاری . پیوسته بر کاری بودن. پایداری کردن . مثابرت. مبارکت. (یادداشت مؤلف).

- مداومت کردن؛ ادامه دادن. پایداری کردن. دوام دادن.

- مداومت نمودن؛ ادامه دادن. دوام آوردن. ایستادگی کردن : اگر این طایفه هم برین نسق روزگاری مداومت نمایند مقاومت با ایشان ممتنع است. (گلستان سعدی). مر آن پادشه زاده را که ملموح نظر او بوده خبر کردند که جوانی بر سر این میدان مداومت می‌نماید. (گلستان سعدی). در تمام معانی رجوع به مداومة شود.


[لغت‌نامه‌ی دهخدا]

#کلمه
@Death_Color
نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آن‌چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥1
کجاست هم‌نفسی تا به شرح عرضه دهم
که دل چه می‌کشد از روزگار هجرانش

#حافظ
#جمعه
@Death_Color
بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ
وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ

بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است
هر چند در ظاهر براى خود عذرهايى بتراشد

[آیات ۱۴ و ۱۵ سوره‌ی قیامة]

#قرآن
@Death_Color
امام صادق علیه‌السلام:

إِيَّاكَ وَ اَلسَّفِلَةَ فَإِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اِشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَإِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَأُولَئِكَ شِيعَةُ جَعْفَرٍ

[از مردم پست دورى كن، همانا شيعه‌ی على كسى است كه عفت شكم و فرج داشته باشد و سخت بكوشد و جهاد كند، و براى خالقش عمل كند، و به ثواب او اميدوار باشد، و از عقابش بترسد، اگر اين گونه مردم را ديدى، آنها شيعه‌ی جعفرند.]

الکافي؛ جلد۲؛ صفحه۲۳۳

#حدیث
#صادق
@Death_Color
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن

#حافظ
@Death_Color
❤‍🔥1
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

#سعدی
@Death_Color
💔2
دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و کار تنگ
از چارسو گرفته مرا روزگار تنگ

#بیدل_نیشابوری
@Death_Color
💔1
Forwarded from شغاف؛
جهان یادگارست و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز مردمی

به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست

- فردوسی.
🔥1
دچار
<unknown> – NN 16
پس به هر دوری ولی‌ای قائم است
تا قیامت آزمایش دائم است

#مولانا
@Death_Color
زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق
وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق

دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق

سری که بر سرِ گردون به فخر می‌سودم
به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق

چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال
که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق

کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی
فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق

بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بی‌کرانِ فِراق

اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم
که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق

رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب
قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق

چگونه دَعویِ وصلت کُنَم به جان؟ که شده‌ست
تنم وکیلِ قَضا و دلم ضمانِ فِراق

ز سوزِ شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خونِ جگر می‌خورم ز خوانِ فِراق

فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق
بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق

به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق


#حافظ
#جمعه
@Death_Color
❤‍🔥1
عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد
سیلاب نپرسد که درِ خانه کدام است

#صائب_تبریزی
@Death_Color
👍2
تسکین
تسکین. [تَ] بیارامانیدن. آرام دادن کسی را. ساکن و آرام قرار دادن کسی را. با لفظ دادن و کردن مستعمل. سکون و عدم حرکت. آسایش و راحت و آرامی. تسلا و دلنوازی و ملایمت. اطمینان و آسایش خاطر: برادر ما امیر محمد را... بر تخت ملک نشاندند... و اندر آن تسکین وقت دانستند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۳). امیر را تسکین پیدا آمد و آنجا عید کرد و سخت بی‌نوا عیدی. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۶۴۳).

کندی مکن، بکن چو خردمندان
صفرای جهل را به خرد تسکین
#ناصرخسرو

بر امیدی کز شکر سازد لبش تسکین جان
هم گلاب از دیده و هم ناردان افشانده‌اند
#خاقانی

از هیچ کسی به هیچ دردی
تسکین شفا رسان ندیده‌ست
#خاقانی

درویشی را شنیدم که در آتش فاقه می‌سوخت و خرقه به خرقه همی دوخت و تسکین خاطر مسکین را همی گفت (گلستان). پیوسته بر خر سریع و تیز سوار شدن. راست کردن نیزه را به آتش. ساکن گردانیدن حرف. اصطلاح اهل رمل به معنی جای دادن هر شکل است به ترتیب مخصوص و تسکینات اشکال در علم رمل بسیار است. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.



[لغت‌نامه‌ی دهخدا]

#کلمه
@Death_Color
خارکش پیری با دلق درشت
پشته خار همی برد به پشت

لنگ لگان قدمی برمی داشت
هر قدم دانه شکری می کاشت

کای فرازنده این چرخ بلند
وی نوازنده دلهای نژند

کنم از جیب نظر تا دامن
چه عزیزی که نکردی با من

در دولت به رخم بگشادی
تاج عزت به سرم بنهادی

حد من نیست ثنایت گفتن
گوهر شکر عطایت سفتن

نوجوانی به جوانی مغرور
رخش پندار همی راند ز دور

آمد آن شکرگزاریش به گوش
گفت کای پیر خرف گشته خموش

خار بر پشت زنی زینسان گام
دولتت چیست عزیزیت کدام

عمر در خارکشی باخته ای
عزت از خواری نشناخته ای

پیر گفتا که چه عزت زین به
که نیم بر در تو بالین نه

کای فلان چاشت بده یا شامم
نان و آبی که خورم و آشامم

شکر گویم که مرا خوار نساخت
به خسی چون تو گرفتار نساخت

به ره حرص شتابنده نکرد
به در شاه و گدا بنده نکرد

داد با این همه افتادگیم
عز آزادی و آزادگیم


#جامی
#قصه
@Death_Color
❤‍🔥1
خبرت هست که بی‌ روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

#سعدی
#جمعه
@Death_Color
دردهای من
اگرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است

#قیصر_امین‌پور
@Death_Color
ز یزدان دان، نه از ارکان، که کوته دیدگی باشد
که خطی کز خرد خیزد، تو آن را از بنان بینی

#سنایی
@Death_Color