🔥1
❤🔥1
❤🔥3
مداومت
مداومت. [مُ وَ/ وِ مَ] استدامت. پایداری. ثبات. ادامه. (فرهنگ فارسی معین). || مواظبت وایستن بر کاری. همیشه یا مدتی طولانی کاری را انجام دادن. دوام دادن. پایداری کردن. ثابت قدم بودن. (فرهنگ فارسی معین). پیکردن کاری . پیوسته بر کاری بودن. پایداری کردن . مثابرت. مبارکت. (یادداشت مؤلف).
- مداومت کردن؛ ادامه دادن. پایداری کردن. دوام دادن.
- مداومت نمودن؛ ادامه دادن. دوام آوردن. ایستادگی کردن : اگر این طایفه هم برین نسق روزگاری مداومت نمایند مقاومت با ایشان ممتنع است. (گلستان سعدی). مر آن پادشه زاده را که ملموح نظر او بوده خبر کردند که جوانی بر سر این میدان مداومت مینماید. (گلستان سعدی). در تمام معانی رجوع به مداومة شود.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
مداومت. [مُ وَ/ وِ مَ] استدامت. پایداری. ثبات. ادامه. (فرهنگ فارسی معین). || مواظبت وایستن بر کاری. همیشه یا مدتی طولانی کاری را انجام دادن. دوام دادن. پایداری کردن. ثابت قدم بودن. (فرهنگ فارسی معین). پیکردن کاری . پیوسته بر کاری بودن. پایداری کردن . مثابرت. مبارکت. (یادداشت مؤلف).
- مداومت کردن؛ ادامه دادن. پایداری کردن. دوام دادن.
- مداومت نمودن؛ ادامه دادن. دوام آوردن. ایستادگی کردن : اگر این طایفه هم برین نسق روزگاری مداومت نمایند مقاومت با ایشان ممتنع است. (گلستان سعدی). مر آن پادشه زاده را که ملموح نظر او بوده خبر کردند که جوانی بر سر این میدان مداومت مینماید. (گلستان سعدی). در تمام معانی رجوع به مداومة شود.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
❤🔥1
بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ
وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ
بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است
هر چند در ظاهر براى خود عذرهايى بتراشد
[آیات ۱۴ و ۱۵ سورهی قیامة]
#قرآن
@Death_Color
وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ
بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است
هر چند در ظاهر براى خود عذرهايى بتراشد
[آیات ۱۴ و ۱۵ سورهی قیامة]
#قرآن
@Death_Color
امام صادق علیهالسلام:
إِيَّاكَ وَ اَلسَّفِلَةَ فَإِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اِشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَإِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَأُولَئِكَ شِيعَةُ جَعْفَرٍ
[از مردم پست دورى كن، همانا شيعهی على كسى است كه عفت شكم و فرج داشته باشد و سخت بكوشد و جهاد كند، و براى خالقش عمل كند، و به ثواب او اميدوار باشد، و از عقابش بترسد، اگر اين گونه مردم را ديدى، آنها شيعهی جعفرند.]
الکافي؛ جلد۲؛ صفحه۲۳۳
#حدیث
#صادق
@Death_Color
إِيَّاكَ وَ اَلسَّفِلَةَ فَإِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اِشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَإِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَأُولَئِكَ شِيعَةُ جَعْفَرٍ
[از مردم پست دورى كن، همانا شيعهی على كسى است كه عفت شكم و فرج داشته باشد و سخت بكوشد و جهاد كند، و براى خالقش عمل كند، و به ثواب او اميدوار باشد، و از عقابش بترسد، اگر اين گونه مردم را ديدى، آنها شيعهی جعفرند.]
الکافي؛ جلد۲؛ صفحه۲۳۳
#حدیث
#صادق
@Death_Color
💔1
زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق
وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق
سری که بر سرِ گردون به فخر میسودم
به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق
چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال
که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق
کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی
فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق
بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بیکرانِ فِراق
اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم
که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق
رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب
قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق
چگونه دَعویِ وصلت کُنَم به جان؟ که شدهست
تنم وکیلِ قَضا و دلم ضمانِ فِراق
ز سوزِ شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خونِ جگر میخورم ز خوانِ فِراق
فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق
بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق
به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق
#حافظ
#جمعه
@Death_Color
وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق
سری که بر سرِ گردون به فخر میسودم
به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق
چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال
که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق
کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی
فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق
بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بیکرانِ فِراق
اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم
که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق
رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب
قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق
چگونه دَعویِ وصلت کُنَم به جان؟ که شدهست
تنم وکیلِ قَضا و دلم ضمانِ فِراق
ز سوزِ شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خونِ جگر میخورم ز خوانِ فِراق
فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق
بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق
به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق
#حافظ
#جمعه
@Death_Color
❤🔥1
دچار
زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق سری که بر سرِ گردون به فخر میسودم به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال که ریخت مرغِ دلم…
Derakht-e Dousti - @Khosousi
Shajarian, Meshkatian & Mousavi