دچار
<unknown> – NN 15
در جگر افتادهاستم صد شرر
در مناجاتم ببین خون جگر
این چنین اندوه، کافر را مباد
دامن رحمت گرفتم داد داد
#مولانا
@Death_Color
در مناجاتم ببین خون جگر
این چنین اندوه، کافر را مباد
دامن رحمت گرفتم داد داد
#مولانا
@Death_Color
أَیْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَهِ
کجاست آنکه برای برکندن ریشهی ظالمان و ستمگران عالم مهیا گردیده؟
أَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَهِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَجِ
کجاست آنکه چشم به راهش هستند برای راست کردن نادرستیها و کجیها؟
أَیْنَ الْمُرْتَجَی لِإِزَالَهِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ
کجاست آن مایهی امید برای از بین بردن ستم و تجاوز؟
#جمعه
#فلسطین
@Death_Color
کجاست آنکه برای برکندن ریشهی ظالمان و ستمگران عالم مهیا گردیده؟
أَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَهِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَجِ
کجاست آنکه چشم به راهش هستند برای راست کردن نادرستیها و کجیها؟
أَیْنَ الْمُرْتَجَی لِإِزَالَهِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ
کجاست آن مایهی امید برای از بین بردن ستم و تجاوز؟
#جمعه
#فلسطین
@Death_Color
💔2
❤🔥1
❤🔥1
❤🔥1
🔥1
❤🔥1
❤🔥3
مداومت
مداومت. [مُ وَ/ وِ مَ] استدامت. پایداری. ثبات. ادامه. (فرهنگ فارسی معین). || مواظبت وایستن بر کاری. همیشه یا مدتی طولانی کاری را انجام دادن. دوام دادن. پایداری کردن. ثابت قدم بودن. (فرهنگ فارسی معین). پیکردن کاری . پیوسته بر کاری بودن. پایداری کردن . مثابرت. مبارکت. (یادداشت مؤلف).
- مداومت کردن؛ ادامه دادن. پایداری کردن. دوام دادن.
- مداومت نمودن؛ ادامه دادن. دوام آوردن. ایستادگی کردن : اگر این طایفه هم برین نسق روزگاری مداومت نمایند مقاومت با ایشان ممتنع است. (گلستان سعدی). مر آن پادشه زاده را که ملموح نظر او بوده خبر کردند که جوانی بر سر این میدان مداومت مینماید. (گلستان سعدی). در تمام معانی رجوع به مداومة شود.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
مداومت. [مُ وَ/ وِ مَ] استدامت. پایداری. ثبات. ادامه. (فرهنگ فارسی معین). || مواظبت وایستن بر کاری. همیشه یا مدتی طولانی کاری را انجام دادن. دوام دادن. پایداری کردن. ثابت قدم بودن. (فرهنگ فارسی معین). پیکردن کاری . پیوسته بر کاری بودن. پایداری کردن . مثابرت. مبارکت. (یادداشت مؤلف).
- مداومت کردن؛ ادامه دادن. پایداری کردن. دوام دادن.
- مداومت نمودن؛ ادامه دادن. دوام آوردن. ایستادگی کردن : اگر این طایفه هم برین نسق روزگاری مداومت نمایند مقاومت با ایشان ممتنع است. (گلستان سعدی). مر آن پادشه زاده را که ملموح نظر او بوده خبر کردند که جوانی بر سر این میدان مداومت مینماید. (گلستان سعدی). در تمام معانی رجوع به مداومة شود.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
❤🔥1